یه حبه قند، بهترین گزینهپنجشنبه ٢۳ شهریور ۱۳٩۱-۱٠:٠۸ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

یه حبه قند

 

یه حبه قند، بهترین گزینه


شهریور ماه است و زمان آن رسیده که ایران فیلم منتخبش را راهی آکادمی اسکار کند، اما از آن‌جا که اکثر فیلم‌های خوب امسال اکران عمومی نشده‌اند و به دلیل قوانین آکادمی امکان حضور در اسکار را ندارند چند گزینه بیشتر نمانده چند گزینه‌ای که نمی‌شود شانسی در اسکار برایشان قائل بود فیلم‌هایی مثل نارنجی‌پوش، روزهای زندگی و قلاده‌های طلا. این فیلم‌ها گرچه مورد استقبال مسئولین سینمایی قرار گرفته است اما با توجه به این‌که این‌ها آثاری متوسط و بعضا پایین‌تر از متوسط هستند بعید به نظر می‌رسد بتوانند در مهم‌ترین رویداد سینمایی جهان خودشان را نشان بدهند.
فیلم‌های خوب امسال مثل "برف روی کاج‌ها"، "بی‌خود و بی‌جهت"، "پله‌ی آخر" " زندگی خصوصی آقا و خانم میم " و ... همگی در زمان مقرر آکادمی ـ ابتدای اکتبر 2011  تا 30 سپتامبر 2012 (10 مهر 90 تا 9 مهر 91) ـ اکران نشده‌اند و حتی اگر تا آن زمان اکران شوند با برخوردی که در جشنواره‌ی سی‌ام با این فیلم‌ها شد به نظر نمی‌رسد مسئولان تمایل چندانی به آن‌ها داشته باشند با این اوصاف فقط یک گزینه‌ی قابل دفاع برای نمایندگی ایران در اسکار باقی می‌ماند، آخرین ساخته‌ی سید رضا میرکریمی با این که برای سال گذشته است اما در این بازه‌ی زمانی اکران شده و می‌تواند به اسکار فرستاده شود.
در میان گزینه‌هایی که احتمالا روی میز هیئت انتخاب قرار خواهد گرفت نظر منتقدین و اصحاب رسانه با توجه به پتانسیل یه حبه قند روی این فیلم است اما بعید به نظر نمی‌رسد که مسئولان نظرشان روی روزهای زندگی باشد چرا که همیشه این تفکر در ذهن مسئولان ما وجود داشته که اسکار در کشوری برگزار می‌شود که دشمن قسم‌خورده‌ی ماست و ما باید از آکادمی نهایت استفاده را برای کوبیدن مشت بر دهان دشمن ببریم و به همین جهت همیشه فیلم‌های سینمای جنگ از اولویت برخوردار بودند و هستند. "بدرود بغداد" هم دقیقا به همین دلیل با این که در ایران اکران عمومی نشده بود به طلا و مس که از هر جهت شایسته‌تر بود ترجیح داده شد و حتی برای حل مشکل قانون آکادمی یک هفته در یکی از شهرستان‌ها اکران شد. انتخاب شدن بدرود بغداد دقیقا به سبب همین نگرش و سیاست مسئولین سینمایی راهی اسکار شد و البته واضح بود که به موفقیتی دست نخواهد یافت و فیلم خوب همایون اسعدیان قربانی این نگرش شد! امسال هم بعید نیست که روزهای زندگی به راحتی آب خوردن حق یه حبه قند را بخورد. ناگفته نماند اگر امسال این نگرش پررنگ‌تر شده باشد و دوستان حسابی از این که سال گذشته ما از دست خونیِ کفر و استکبار جهانی مجسمه‌ی اسکار را گرفتیم مکدر باشند* احتمال این که قلاده‌های طلا نماینده‌ی ایران در اسکار باشد بسیار زیاد است و چه اتفاق ناگواری است درست یک سال پس از کسب جایزه‌ی اسکار با آبروی خود این‌طور بازی کنیم!
با این‌که روزهای زندگی را بسیار دوست می‌دارم و برعکسش یه حبه قند را اصلا! اما با این وجود گمانم برای معرفی فیلمی به آکادمی اسکار اصلا اهمیتی ندارد که چه فیلمی بیشتر می‌تواند احساسات مخاطب را برانگیزاند که اگر این ملاک باشد انتهای خیابان هشتم شانس بیشتری دارد!! روزهای زندگی در تحریک احساسات موفق عمل می‌کند اما فیلم به هیچ عنوان در قواره‌ی آکادمی نیست ضمن اینکه پیش‌تر اثبات شده نگاه ما به جنگ برای آنسوی آبی‌ها جذابیت چندانی ندارد، علاوه بر این‌که صحنه‌های تأثیرگذار روزهای زندگی نظیر ساکشن کردن با دهان برای ما جالب است نه آن‌ها یا نشان دادن جراحی قلب برای ما نهایت جلوه‌ی ویژه محسوب می‌شود و سورپرایزمان می‌کند نه سینمای جهان را!... اما یه حبه قند به رغم طولانی و کسل‌کننده بودن مقدمه‌اش اشل نمایندگی ایران در اسکار را دارد، هم فرهنگ ایرانی را به خوبی به نمایش می‌گذارد، هم بازی‌های روان و گیرا دارد، هم میزانسن‌های چشم‌نواز و کارگردانیِ حساب‌شده. علاوه بر این که پخش جهانی هم داشته و جوایزی هم در کارنامه دارد که البته قطعا نه خود فیلم و نه جوایزش در حد نماینده‌ی سال گذشته‌مان در اسکار نیست اما حداقل موفقیت‌های یه حبه قند محدود نمی‌شود به ستایش شدن در جشنواره‌ی خودمان، نارنجی‌پوش که در حد و اندازه‌های جشنواره‌ی فجر هم نبود چه رسد به آکادمی! بعید می‌دانم آکادمی حرمت سن و سال نگه دارد و به زور دلایل فرامتنی کار را تحسین کند.
این بدیهی است که سینمای امسالِ ایران توانی برای عرض اندام در آکادمی اسکار ندارد اما حضور یه حبه قند در اسکار حداقل می‌تواند آبرویی را که سال گذشته به همت فرهادی و تیم دوست‌داشتی‌اش به دست آوردیم از بین نبرد.

 

 

*قسمتی از نوشته‌ی روزنامه‌ی کیهان پس از کسب جایزه‌ی اسکار

 

 

1391.6.23



برچسب‌ها: اسکار 2013, یه حبه قند, تابستان 1391

به بهانه‌ی خبر خوش اکران شدن فیلم محبوبم در پایان مهر ماهچهارشنبه ۸ شهریور ۱۳٩۱-٢:٢٧ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

پیمان معادی

 

به بهانه‌ی خبر خوش اکران شدن فیلم محبوبم در پایان مهر ماه

 

فیلم‌های شرکت کننده در جشنواره‌ی سی‌ام به حدی نازل بودند که به زحمت می‌شد وقتی نظرت را راجع به بهترین فیلم‌ها می‌پرسیدند بتوانی به تعداد انگشتان یک دست از فیلم‌های خوب نام ببری، اما در این میان سری از سرها سوا بود اولین ساخته‌ی پیمان معادی عزیز با بازی فوق‌العاده‌ی مهناز افشار که از همیشه‌اش بهتر است و بازی همیشه شیرین صابر ابر و البته درخشش بازیگران دیگر که تنها لحظاتی کوتاه مقابل دوربین معادی قرار گرفتند، سیاه و سفید بودنش میان این رنگانگ‌های مصنوعی این‌قدر چسبید که بابتش جداگانه از معادی تشکر کردم.
"برف روی کاج‌ها" بی‌شک بهترین فیلم جشنواره‌ی سی‌ام بود که به دلایل عجیب و غریب ندید گرفته شد اما مطابق معمول مردم دیدند آن‌چه را باید تا پیمان معادی که فیلم خوش‌ساختش قادر بود جمعی از سیمرغ‌ها را به خانه ببرد فقط سیمرغ تماشاگران را در دست بگیرد و ارزشمندترین سیمرغ جشنواره‌‌ای را از آنِ خود کند که سیمرغ‌هایش ارزش چندانی نداشتند!
آن روز بعد از دیدن ساخته فوق‌العاده‌ی پیمان معادی که نگاه‌اش به زنان را بسیار دوست می‌داشتم و با دیدنش حس شیرینی را تجربه کردم (که هنگام اکران فیلم از آن حس خواهم نوشت) به پیمان معادی گفتم چه خوب است که سه سال پیاپی در زیباترین لحظات سینمایی‌مان نام تو بوده، از او تشکر کردم و وقتی درباره‌ی الی، خاطرات شیرین جدایی نادر از سیمین و برف روی کاج‌ها از لحظه‌ای از ذهنم گذشت گریه‌ام گرفت و با صدایی که دورگه شده بود به پیمان گفتم: مرسی برای این همه حس خوب...
بغض من پیمان را متعجب کرده بود یا هرچیز دیگر نمی‌دانم اما گفت: "آخی... ممنون از تو و حس خوبی که دادی"
همان موقع نوشته‌ای را که ضمیمه‌ی این یادداشت است را برای او نوشتم تا سهیم باشم در مژده دادن تولد کارگردانی باهوش.
از همان اول که صحبت از این بود که ممکن است این فیلم در اکران با مشکل مواجه شود و بعدها که جدی شد و صحبت از این به میان آمد که فیلم ترویج خیانت! است و قبح این مسئله را در مورد بانوان ریخته!! واقعا بیشتر از هرکسی برای این حرف‌ها و تصمیمات بلاهت‌بار غصه خوردم و حالا که خبر رسیده اواخر مهر اکران خواهد شد و ظاهرا آقایان از خر شیطان پیاده شده‌اند بیش‌تر از هرکسی خوشحالم؛ برف روی کاج‌ها را تا به حال دو بار دیده‌ام و می‌دانم وقتی به اکران عمومی درآید یک‌بار دیدنش آن‌طور که باید راضی‌ام نمی‌کند و از حالا می‌دانم که اگر آقایان دوباره سوار بر خر شیطان نشوند و آنچه در ذهن بیمارشان چرخ می‌خورد به فیلم سنجاق نکنند! برف روی کاج‌ها را چندین بار دیگر بر پرده‌ی نقره‌ای خواهم دید.


1391.6.8


برچسب‌ها: برف روی کاج‌ها, پیمان معادی, تابستان 1391

دلتنگی برای فیلم‌هایی که دیگر ساخته نمی‌شوند!شنبه ٤ شهریور ۱۳٩۱-۱۱:۳۸ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

 

دلتنگی برای فیلم‌هایی که دیگر ساخته نمی‌شوند!

 

دیوار فیس‌بوکم بوی دلتنگی می‌دهد، دلتنگی برای فیلمی که دوست‌تَرش (!) می‌دارم و ستاره‌ی محبوبم که در آن بیش از همیشه‌اش ستاره است...
من هم دلتنگ فیلمی مثل گیلانه‌ام، هم دلتنگ روزهای درخشندگی ستاره‌ی خوش‌سیمایم که می‌دانم این دلتنگی نه با "پل چوبی" رفع خواهد شد نه با "تهران 1500" نه با آلبوم موسیقی‌‌ای که روانه‌ی بازار کرده، نه با تهیه‌کنندگی فیلمی که فیلمنامه‌اش را خسرو نقیبی نگاشته است.
کاش رخشان بنی‌اعتماد آشتی کند با این سینمای یخ زده، دلم قاب‌بندی‌ها و حس‌های محشرش را می‌خواهد... دلم تمام زنانگیِ دوست‌داشتنی‌اش را می‌خواهد و ستاره‌ام که مقابل دوربین‌اش بدرخشد...

1391.6.4


توضیح: دلم می‌خواهد از این پس خاطره‌بازی‌ها و دلتنگی‌های سینمایی‌ام را مکتوب کنم.



برچسب‌ها: خاطره‌بازی/دلتنگی, تابستان 1391