این روزها تگرگیچهارشنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۱-٢:٠٢ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

باران کوثری

 

 

این روزها تگرگی

 

یک ـ دختری که با خانواده‌اش درگیر است، عاشق پسری است هم سن و سال خودش و با دوست پدرش صمیمی‌تر از والدینش است.
دو ـ دختری که پس از شنیدن حرف‌های تلخ عشقش پای تلفن بهم ریخته و شیشه‌ی مشروب را سرکشیده است.
سه ـ دختری که از سوی کسی که به او اعتماد کامل داشته مورد تعدی قرار گرفته و با این‌که رگش را زده به موقع به بیمارستان رسیده و جان سالم به در برده است.
چهار ـ دختری که پس وقوع حادثه بهم ریخته و در پی انتقام است، انتقامش را هم می‌گیرد.
پنج ـ دختری که مادرش گناه او را به گردن گرفته و مستأصل است.
شش ـ دختری که فهمیده ماحصل آن حادثه بچه‌ایست در وجودش.
هفت ـ دختری که با اعتراف به حقیقت حالا یک قاتل است.
هشت ـ دختری که تحت فشار عصبی بچه‌اش را سقط کرده و هرروز به مرگ نزدیک‌تر می‌شود.
و در آخر دختری که بناست برای اعدام برده شود و از ترسش می‌گوید.
این‌هایی که برشمردم هرکدام موقعیت‌هایی مجزاست در یک کاراکتر که حتی گاهی موجب تغییر کاراکتر هم می‌شود. باران کوثری از همان موقعیت اول که کاراکتری است مشابه بسیاری از دختران عاشق‌پیشه که در اطرافمان می‌بینیم، دختری که با خاموش شدن موبایل عشقش غم دنیا روی سرش آوار می‌شود و با روشن شدن تلفن او شادی وجودش را پُر می‌کند تا موقعیت آخر که به خوبی ترس از مرگ را به تصویر می‌کشد همگی را به نحو احسن باورپذیر خلق می‌کند.
آوا به فراخور قصه موقعیت‌های فراوان و متفاوتی را تجربه می‌کند، او از دختری که می‌خواهد باب میلش زندگی کند تبدیل می‌شود به یک مادر ناخواسته که هر لحظه به سوی نیستی و مرگ گام برمی‌دارد.
باورپذیر درآوردن موقعیت‌های متفاوت آوا سبب می‌شود باران کوثری بتواند بیش از همیشه توانایی‌اش را در بازیگری به رخ بکشد. مهم‌ترین موفقیت او در من مادر هستم این است که می‌تواند در تمامی موقعیت‌های دشواری که از سر می‌گذارند مخاطب را به همذات‌پنداری وا دارد.
باران کوثری مانند برخی از همکاران هنرمندش در خانواده‌ای هنرمند به دنیا آمده و در ابتدای فعالیتش هم بیشتر برای مادرش به ایفای نقش پرداخته است، اما او از معدود بازیگرانی است که به راحتی توانسته است خودش را از زیر سایه‌ی نام مادر بیرون بکشد.
او با این‌که می‌توانست با تکیه بر رخشان بنی‌اعتماد که یکی از بهترین کارگردانان سینمای ایران است و بازی کردن تنها در فیلم‌های او کارنامه‌ی درخشانی برای خود رقم بزند اما خود را به مادرش محدود نکرده است و با بازی برای طیفی از کارگردانان با پس‌زمینه‌های فکری متفاوت نقش‌های متفاوتی را تجربه کرده است و با این که در کارنامه‌اش آثار ضعیفی هم به چشم می‌خورد اما همین جسارت در انتخاب‌های متفاوت او را به پختگی در بازیگری رسانده است. او حالا یکی از بازیگران خوب سینمای ایران است که از پس هر نقشی برمی‌آید. باران کوثری فرزند خلف یکی از بهترین‌های سینمای ماست که مدت‌هاست می‌توان مستقل از نام رخشان بنی‌اعتماد از او نام برد.
او در "من مادر هستم" بهترین بازی‌اش را به نمایش می‌گذارد، به ویژه در سکانس خداحافظی با عزیزانش پیش از اعدام با بازی‌اش مخاطب را کیش و مات می‌کند. پیچ خوردن پایش، نگاه یخ زده‌ و ترسانش، پرس و جو کردنش برای این‌که آیا حقیقت دارد رگی که پشت گردن است هنگام اعدام خیلی درد می‌گیرد؟ و در نهایت اعتراف تلخش به این‌که خیلی می‌ترسد، اعترافی که با گریه همراه می‌شود و لحظه‌ای جنون‌آمیز را خلق می‌کند و مخاطب را مسحور.
باران کوثری که امسال تجربه موفق "بغض" را هم روی اکران داشته است، این روزها در "من مادر هستم" بیش از پیش می‌درخشد. باران این روزها و با آوا دلنواز دیگر آن باران سابق نیست، او این روزها بیش از این که باران باشد تگرگ است!


1391.9.22

لینک مطلب


برچسب‌ها: باران کوثری, من مادر هستم, اکران پاییز 1391

دوستان مسلمان و متدین! دل شکستن و تهمت زدن گناه است و تاوانش سنگین...چهارشنبه ٢٢ آذر ۱۳٩۱-۱:۳۳ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

برف روی کاج‌ها

 

دوستان مسلمان و متدین! دل شکستن و تهمت زدن گناه است و تاوانش سنگین...

 

لزوم نوشتن از "برف روی کاج‌ها" به دلیل اینکه این فیلم یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره‌ی گذشته بوده است، نیست یا به دلیل اینکه توانست سیمرغ ارزشمند بهترین فیلم از نگاه مردم را بگیرد. نه! اکران هم نشده خیالتان راحت! قرار هم نیست که بشود. لزوم نوشتن از این فیلم حتی برای شخص پیمان معادی هم نیست که با برف روی کاج‌ها نشان داده می‌توان روی اسمش حساب کرد و به واسطه‌ی نام او با خیال راحت بلیت خرید و روی صندلی سینما نشست و یک فیلم خوب دید. نوشتن از برف روی کاج‌ها آن هم حالا ربطی به مهناز افشار نیز ندارد که پیمان معادی توانسته بهترین بازی عمر سینمایی او را بگیرد و البته همین‌طور به بازی‌های شاخص دیگر، حتی قصد تحلیل و بررسی سکانس‌های فیلم هم نیست که همگی حساب‌شده‌اند و پشت‌شان هوش و ذکاوت نویسنده و کارگردان خوابیده که اتفاقا اینجا هردویشان یک نفر است. لزوم نوشتن از "برف روی کاج‌ها"ی توقیف شده آن هم در شرایط عجیب و غریب این روزها از آن‌جاست که ظاهرا دوستانی که با پافشاری روی موضع مخالف ایستاده‌اند یا فیلم دیگری را به جای برف روی کاج‌ها دیده‌اند یا این که درست سر بزنگاه‌های فیلم مشغول حرف زدن با بغل‌دستی‌شان یا خوردن پاپ کورن شده‌اند و در نتیجه درک صحیحی از فیلم ندارند. باید نوشت و توضیح داد که معادی در فیلمش چه گفته و آیا تمامی مردمی که برف روی کاج‌ها را پسندیده‌اند و آن را به عنوان فیلم برگزیده‌شان انتخاب کرده‌اند به اصول خانواده پایبند نبوده و مردمی بی‌دین و ایمان بوده‌اند؟ آیا تمام این افراد هیچ اهمیتی برای بنیان خانواده قائل نیستند که به راحتی خیانت کردن زنی شوهر دار را پسندیده‌اند؟ و آیا منتقدانی که قریب به اتفاقشان برف روی کاج‌ها را پسندیده و به گواه نظرسنجی مجله‌ی سینمایی 24 گفته‌اند که مشتاق دیدن فیلم‌های بعدی پیمان معادی‌اند همگی افرادی بدون تعهد اخلاقی و خانوادگی بوده‌اند؟!
پیش از این که از فیلم حرف بزنم و از اتهامات عجیب و غریبی که به آن وارد شده بنویسم باید این مهم را گوشزد کنم که من فیلم را سه بار دیده‌ام و تک تک لحظاتش را حفظم! نتیجتا به تمامی چیزهایی که در این متن می‌نویسم ایمان کامل دارم و با استناد بر حرف دیگران این سطور را نمی‌نگارم.
از بهمن‌ماه سال گذشته تا کنون هرکسی از من خواسته فیلم را برایش تعریف کنم نکردم تا تر و تازگی‌اش هنگام اکران حفظ شود. حتی در یادداشتی هم که در زمان خود جشنواره نوشتم از محتوای داستانی چیزی نگفتم که فیلم تا زمان اکران بکر و دست نخورده بماند اما حالا گمانم دیگر سکوت جایز نباشد چون مخالفین فیلم دارند فیلم دیگری را برای مخاطبان تعریف می‌کنند و از آن‌جا که هم فیلم را غلط تعریف می‌کنند هم جلوی اکران فیلم را گرفته‌اند بنابراین بدیهی است که کم کم افکار عمومی به سمت نظر دوستان برگردد از این رو لازم است آن‌هایی فیلم را دیده‌اند جهت تنویر افکار عمومی دست به قلم شوند.
فیلمی که دوستان آن را در ترویج خیانت می‌خوانند دقیقا در نقطه‌ی عکس گام برداشته و فیلمی است در تقبیح خیانت و در ستایش خانواده.
مردی متأهل با زنی مخفیانه ارتباط برقرار می‌کند و کار به جایی می‌کشد که با آن زن از کشور خارج می‌شود و در واقع زندگی‌اش را رها می‌کند. پس از رفتن او رویا (مهناز افشار) متوجه چند و چون این ارتباط می‌شود و تصمیم به جدایی می‌گیرد، او برای به فراموشی سپردن همسرش حتی دکور خانه را تغییر می‌دهد و مصمم است به جای غصه خوردن برای چیزی که از دست داده، زندگی کند. در سکانسی وقتی دوستش (ویشکا آسایش) از زندگی و شوهرش با او حرف می‌زند رویا در جواب می‌گوید او از امروز رسما مجرد است. این جمله کاملا حکایت از طلاق گرفتن او دارد تاکید رویا روی کلمه "رسما" و "مجرد" مخاطب را مطمئن می‌کند که او زنی مطلقه است. پس از آن این زن که با تدریس پیانو روزگار می‌گذارند با دایی یکی از شاگردانش که همسایه‌ی اوست آشنا می‌شود. مرد همسایه هرگز شوهر رویا را نمی‌بیند و اصلا متوجه نمی‌شود که او پیش‌تر همسر داشته، به واسطه‌ی رفت و آمدهای خوهرزاده‌اش به خانه‌ی رویا، دزدی‌ای که در فیلم اتفاق می‌افتد، همسایگی و علاقه به موسیقی کمی به رویا نزدیک می‌شود و با او به کنسرت می‌رود. در تمامی لحظاتی که این دو با هم هستند ما هر دو را در کنار هم و در یک نما می‌بینیم و اصلا کارگردان سعی نکرده با نشان دادن در و دیوار! وقتی این دو کنار هم هستند صحنه‌ی اروتیک خلق کند کاری که البته سایرین می‌کنند و مشکلی هم پیش نمی‌آید!
به نظر می‌رسد دوستانی که تأکید بر این دارند که برف روی کاج‌ها داستان زندگی زنی است که به شوهرش خیانت می‌کند یا تعریف دقیقی از خیانت ندارند یا متوجه نشده‌اند که رویا زنی مطلقه است نه شوهردار! حتی اگر او به همسایه‌ها از طلاقش چیزی نمی‌گوید برای این است که نمی‌خواهد به حساسیت ها دامن بزند. آن‌هایی که فیلم پیمان معادی را در جهت تخریب بنیان خانواده می‌بینند علاوه بر این که متوجه نکات اصلی فیلم نشده‌اند بلکه احتمالا با پرسش پایانی رویا هم مشکل دارند پرسشی که مصداق فحشا نیست! بلکه پرسشی لازم و ضروری است که مطرح کردنش مخاطب را به فکر وامی‌دارد. پایان‌بندی معادی در واقع نقدی است بر مردسالاری حاکم بر جامعه، نمی‌شود منکر این شد که در جامعه‌ی ما این تصور وجود دارد که می‌شود از خیانت مردان به راحتی چشم پوشید و گذشت کرد ولی حتی اگر زنی مطلقه با برادرش در خیابان راه برود باید داد بزند که این آقا برادر من است وگرنه باید پیه هزاران حرف و تهمت را به جان بخرد! این چالش مهمی است که معادی به درستی از پسش برآمده است. او باعث می‌شود فکر کنیم که چرا می‌شود فرار یک مرد با زنی دیگر را بخشید ولی نمی‌توان از داشتن حس خوب و کنسرت رفتن یک زن مطلقه با مرد همسایه گذشت؟!
برف روی کاج‌ها چوب چه چیز را می‌خورد؟ چرا آقایان مخالف یک بار دیگر با دقت فیلم را نمی‌بینند؟ چرا سعی نمی‌کنند حرف‌های سازندگان اثر را هم بشنوند؟ چرا جدیدا مخالفین دلشان می‌خواهد فقط حرف بزنند؟ چرا هیچکس نظر کارشناسان سینما را نمی‌شنود؟ چرا فیلم دغدغه‌مندی مثل برف روی کاج‌ها باید قربانی مسائل فرامتنی شود؟ چرا تمامی آنانی که فیلم را دوست داشتند باید به بی‌دینی و ضد خانواده بودن متهم شوند؟
آقایان مخالف می‌دانند که پیمان معادی چند سال وقت صرف نوشتن این فیلمنامه کرده است؟ مگر می‌شود کسی این همه سال عمر صرف کند برای ساختن فیلمی که تنها قصدش ترویج فحشاست؟
دوستان مسلمان و متدین! این رسم مسلمانی نیست همه را کافر و بی‌خانواده بشمارید و بدون این که ببینید و بشنوید حرف بزنید.
پیمان معادی سکوت کرده نه برای این‌که حرفی ندارد او سکوت کرده چون می‌داند کسی طالب شنیدن نیست، چون می‌بیند آن‌هایی که از فیلمش حرف می‌زنند فیلمش را به درستی و کامل ندیده‌اند! او سکوت کرده چرا که با دغدغه‌ی خانواده فیلم ساخته است اما دقیقا محکوم است به عکسش!
دوستان مسلمان و متدین! دل شکستن و تهمت زدن گناه است و تاوانش سنگین...


1391.9.10

لینک مطلب


برچسب‌ها: برف روی کاج‌ها, در حاشیه, پاییز 1391

مشارکت فعالسه‌شنبه ۱٤ آذر ۱۳٩۱-۳:٠٢ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

فرج‌الله سلحشور

 

مشارکت فعال

 

اصولا در هر زمینه کارشناسان مرتبط با آن حوزه نظرات‌شان را درباره‌ی موضوعی خاص اظهار می‌دارند اما در کشور عزیز ما کلا مشارکت وجود دارد یعنی مثلا در حوزه‌ی سینما هر دوستی که طالب ابراز نظر باشد حرفش را می‌زند و جالب این‌که تأثیرش را هم می‌گذارد. مثلا سینمادار در امور وزارت ارشاد دخالت می‌کند و نه تنها حرفش را می‌زند بلکه به راحتی جلوی پروانه‌ی نمایش که صادر شده از تنها مرجع قانونی کشور است می‌ایستد و یک سالِ سینمایی آن کشور را خراب می‌کند؛ یا مثلا یک عده تحت عنوان انصار حزب‌الله با تظاهرات خودجودش کاملا فرهنگی! با فیلم‌هایی که دوست ندارند به مقابله می‌پردازند؛ یا مثلا فلان مدرس دانشگاه که علوم سیاسی درس می‌هد بنا به وظیفه‌ی نهی از منکر می‌شود پرچمدار مخالفین فیلم‌های ژانر خیانت! البته نه هر خیانتی اگر خیانت در مخاطب حس اشمئزاز ایجاد کند بلامانع است.* و هزاران مثال مشابه دیگر که زدن برخی‌شان خط قرمز است پس ناچارا باید بنده را معاف کنید چرا که ما نیز خواهان ادامه‌ی مشارکتیم و از بیان تمام مصادیق معذور.
این میان جالب‌ترین اتفاق وقتی می‌افتد که در حوزه‌ی سینما متخصصان البته ناچارا تا حدی مشارکت عمومی را برمی‌تابند که هم آن‌هایی که ارتباطی با این حوزه ندارند و به کارهای دیگر مشغولند می‌توانند حرفشان بزنند، هم بیکاران می‌توانند برای فرار از بیکاری و از سر تفنن در مباحث سینمایی مشارکت داشته باشند. چه چیزی از این بهتر؟ درِ سینما برای همگان باز است حتی دوستانی که بزرگترین فعالیت چند سال اخیرشان محدود بوده به ساختن سریالی پرهزینه و با کیفیتی نه چندان مطلوب.
بحثی راه می‌افتد بر سر این‌که فیلمی نباید اکران شود چون مضامینش اهانت به شهدا و خانواده‌شان است هنوز صحت این مدعا اثبات نشده، هنوز کارشناسان سینمایی اثر را ندیده و ارزیابی نکرده، یکی دست به مشارکت می‌زند و می‌گوید چهار نفرشان را اعدام کنید حساب کار دست بقیه می‌آید! ایشان که مدت‌هاست فعالیتی در عرصه‌ی سینما نداشته است و همواره در کلیه‌ی امور سینمایی مشارکت داشته‌اند همیشه نسبت به هم‌کیشان‌شان پیشرو هستند و اگر آن‌ها دستور توقیف می‌دهند و خودجوش به خیابان‌ها می‌آیند و تحصن می‌کنند ایشان یا افترا می‌بندد یا می‌گوید سازش کافی است یا حکم اعدام می‌دهد! اما راستش این مشارکت آخری‌شان مرا سخت نگران کرده است نه به این دلیل که ایشان حالا ایمان دارد سینماگرانی که پیش‌تر صهیونیست قلمدادشان کرده بود و سینمایی را که پیش‌تر ...خانه خوانده بود دیگر فقط با اعدام حداقل چهار نفر ممکن است اصلاح شود بلکه به این خاطر که اگر این روند مشارکت فعالانه ادامه داشته باشد ممکن است اقدام بعدی ایشان عملیات انتحاری باشد و اگر این باشد قطعا آن سینماگران صهیونیستی که از بین می‌روند که اهمیتی ندارند اما ما چه پاسخی داریم وقتی جهانیان سراغ کارگردان یوزاسیف از ما می‌گیرند؟

* ر.ک به گفتگوی صادق کوشکی با مجله 24 شماره‌ی آذر ماه

پی‌نوشت: من فیلم "یک خانواده محترم" را ندیده‌ام بنابراین نه طبعا می‌توانم موافق فحوایش باشم نه مخالفش، اما اگر این فیلم اهانتی به شهدا و خانواده‌شان کرده باشد قطعا کارشناسان متعهد و متدین سینما جلویش می‌ایستند اما وقتی می‌شود نظر کارشناسانه داد که فیلم برای عموم کارشناسان این حوزه اکران شود تا آن‌ها بتوانند نظرشان را اعلام کنند، دوستان اجازه بدهند ابتدا متخصصین امر اظهار نظر کنند بعدا به مشارکت بپردازند.

 

1391.9.5

لینک مطلب



برچسب‌ها: در حاشیه, پاییز 1391

حق انتخاب نداشت اما هم قضاوت شد هم محکومشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱-٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

آینه‌های روبرو

 

حق انتخاب نداشت اما هم قضاوت شد هم محکوم

 

 

در روزهایی که همه چیز دست به دست هم داده که سینمای اجتماعی روز به روز بیشتر منزوی شود و کمتر جرئت کند حقایق را به تصویر بکشد، آینه‌های روبرو برای دوستداران سینمای اجتماعی فیلمی با شهامت و اتفاقی مبارک است. سوژه‌ی ممنوعه‌ی افراد ترنس از همان ابتدا که زمزمه‌‌هایش به رسانه‌ها رسید پیش‌بینی می‌شد یا هرگز رنگ پرده را به خود نبیند یا به صورت محدود اکران شود، خوشبختانه آینه‌های روبرو از آن دست فیلم‌هایی نبود که به بایگانی برود و حالا روی پرده است اما با اکرانی محدود به صورت تک سانس و گردشی در اغلب سینماهایی که این فیلم را نمایش می‌دهند و این قطعا بر دیده شدنش تأثیر خواهد گذاشت، اتفاقی که انگار بناست برای تمامی فیلم‌هایی که سعی دارند حقایق کمتر گفته شده اما مهم را به تصویر بکشند بیفتد. دو سال پیش نیز "عصر جمعه‌"ی مونا زندی حقیقی هم که سراغ سوژه‌ای ملتهب رفته بود به همین سرنوشت دچار شد و با اکرانی محدود به آن چه حقش بود نرسید و آن طور که باید دیده نشد، حالا پس از گذشت دو سال آینه‌های روبرو وضعیتی بهتر از عصر جمعه دارد، تبلیغ تلویزیونی (البته بدون نشان دادن پلانی از فیلم) در اختیار دارد که همین هم بهتر از نداشتن تبلیغ تلویزیونی است، در برخی سینماها اکران ثابت دارد، برنامه‌ی هفت یک هفته را به نقد و بررسی این فیلم اختصاص داده است، فیلم از تبلیغات دهان به دهان خوبی بهره می‌برد، رسانه‌ها هم پوشش خوبی دارند و همه‌ی این‌ها نوید این را می‌دهد که آینه‌های روبرو بتواند خودش را نشان دهد اتفاقی که هرگز برای عصرجمعه که سوژه‌اش ممنوعه‌تر و ملتهب‌تر از آینه‌های روبرو نیفتاد.
آینه‌های روبرو شروع بسیار خوب و تأثیرگذاری دارد بازی صابر ابر در لحظاتی کوتاه آن‌قدر درخشان است که حضورش در تمامی طول فیلم احساس شود، پاس‌کاری‌های عاطفی او و غزل شاکری در آغاز فیلم به خوبی می‌تواند خالی از شعارهای متدوال عاشقانه، عشقِ میان این دو را به نمایش بگذارد.
مهم‌ترین اتفاقی که در آینه‌های روبرو می‌اُفتد برانگیختن حس همذات‌پنداری مخاطب است. فیلمنامه به خوبی از پس معرفی شخصیت‌هایش برآمده، طراحی لباس که بر عهده‌ی غزل شاکری است به این باورپذیری کمک فراوانی می‌کند. شمایل رعنا با بازی خود او کاملا با شخصیتی که آن را ایفا می‌کند همگونی دارد و همین باعث می‌شود مخاطب او را باور کند، او به عنوان فردی پایبند به اصول و مقید به مذهب تک تک اکت‌هایش بجا و باورپذیر است، رفتار او با همسرش، اکرم صاحب خیاط‌خانه، مسافرانی که در ماشینش سوار می‌شوند و مادر همسرش دقیقا همانی است که باید باشد. او در برخورد با همسر و مادرهمسرش به خوبی از پس نشان دادن زنی کم‌رو و عاشق برمی‌آید؛ محکم است، جلوی شوهرش می‌خندد و شوخی می‌کند اما شوهرش که می‌رود می‌زند زیر گریه یا جلوی مادر شوهرش خم به ابرو نمی‌آورد و می‌گوید: "همه‌چی درست می‌شه خانم جان" اما هنگامی که تنهاست برای التیام دلتنگی و جدال با سرنوشتی که برایش رقم خورده با عطر شوهرش جان تازه می‌گیرد. غزل شاکری یک زن ایرانی از طبقه‌ی آسیب‌پذیر جامعه را به خوبی درآورده، زنی با حجب و حیای زنانه که مسافر مرد سوار نمی‌کند و با قدرت برای دفاع از اصولش می‌ایستد و حتی نمی‌گذارد کسی در حد سیگار کشیدن داخل ماشینش از قوانین او تخطی کند. مهربان است وقتی مسافرش را جلوی خانه‌‌ای پیاده می‌کند چون از فحوای تلفنش فهمیده ممکن است اتفاقی برایش بیفتد با همان حجب و حیا و ترسِ از در دردسر افتادن شجاعتش را رو می‌کند و می‌پرسد: "خانوم می‌خواین اینجا منتظرتون بمونم؟" او یک زن تمام عیار ایرانی است زنی که قرار است بدون شوهرش خرج زندگی را دربیاورد، دست از پا خطا نکند، مواظب حرف‌های این و آن باشد، مادر باشد و در نهایت این که همه او را قدرتمند می‌بینند با جای خالی شوهرش حرف بزند و نگذارد دلتنگی بر ایستادگی‌اش غلبه کند.
او در مواجهه با آدینه آن‌قدر طبیعی و باورپذیر بازی می‌کند که مخاطب می‌تواند خودش را جای او بگذارد و هم وقتی به صورت آدینه سیلی می‌زند حق را به او بدهد هم وقتی که آدینه را به خانه‌اش دعوت می‌کند و به او می‌گوید تا هر زمانی که بخواهد می‌تواند آنجا بماند. او در این فیلم قرار است با تمام شکنندگی‌اش تکیه‌گاه باشد برای همه، برای پسرش، برای آدینه و حتی برای شوهرش و او به خوبی از پس این مهم برمی‌آید. به بازی خوب شاکری وجود پارتنری خوب و کاربلد نیز کمک کرده است، شایسته ایرانی که اکثرا سینمادوستان او را با آفساید جعفر پناهی می‌شناسند از آن دست بازیگرانی است که به رغم استعدادش هیچ‌گاه فرصت نداشته آن‌طور که باید خودش را نشان دهد، پیش‌تر در تله فیلم دارگل ساخته‌ی حمید لبخنده هم بازی خوب و متفاوتی از خود به نمایش گذاشته بود که باز هم آنقدر که باید دیده نشد اما حالا آینه‌های روبرو این فرصت را در اختیار او قرار داده تا توانایی‌هایش را به رخ بکشد و او نیز به خوبی از پسش برآمده. شایسته ایرانی به خاطر فیزیکش من جمله قد بلند و اندام درشت به نظرم بهترین انتخاب برای نقش آدینه بود، او به ویژگی‌های فیزیکی‌اش مدل راه رفتن پسرانه که در صحنه‌ای که با لباس عروس به سمت رعنا می‌دود کنتراست فوق‌العاده‌ای را خلق کرده و همچنین نوع حرف زدن که کاملا متناسب با شخصیتی است که بازی می‌کند، اضافه کرده است.
آدینه دختری دردمند است که مورد قضاوت قرار می‌گیرد آن هم قضاوت در مورد چیزی که به انتخاب او نبوده است. او بار بزرگی را به دوش می‌کشد و حتی حالا هم در انتخابش مردد است. شایسته ایرانی در حالی درد آدینه را برای مخاطبانی که اکثرا در موقعیت رعنا هستند تا او، ملموس می‌کند که جز به تصویر کشیدن مصائب دختری با این موقعیت وظیفه دارد با شوخی‌های گهگاهش از تلخی فیلم بکاهد. شاید مورد قضاوت قرار گرفتن موضوع چندان بدیعی در سینمای ایران نباشد چرا که این درد مبتلابه جامعه‌ی ماست اما مورد قضاوت قرار گرفتن و محکوم شدن آن هم بی آن که حق انتخابی داشته باشی چیزی است که آینه‌های روبرو به خوبی روایتش کرده و توانسته مخاطب را با خود همراه کند.
فیلمنامه کاملا دقیق و حساب‌شده به تمامی روابط پرداخته و حتی شخصیت‌هایی که در قصه پررنگ نیستند را صاحب هویت کرده است. کست با این‌که پر از ستاره نیست آن‌قدر خوب چیده شده که مخاطب نه تنها کمبود ستاره‌ها را حس نمی‌کند بلکه نام بازیگران فیلم را به واسطه‌ی بازی خوب‌شان به خاطر می‌سپارد، گرچه در میان تمام بازی‌های خوب و روان آینه‌های روبرو نیما شاهرخ‌شاهی همان تیپ همیشگی را تکرار کرده است و حرفی برای گفتن ندارد.
نگار آذربایجانی هم به عنوان کارگردان تلاش نکرده برای بهتر دیده شدن خودش میزانسن‌های پیچیده بچیند و هم در مقام نویسنده سعی نکرده در ورود به شوخی، عشق، مسائل ممنوعه، روابط خانوادگی و ... افراط کند و این یکی از علل موفقیت آینه‌های روبروست. وقتی سازندگان یک اثر قصد مطرح کردن خودشان را ندارند و به بهتر دیده شدن اثر می‌اندیشند نتیجه‌ی کار بهتر و دیدنی‌تر از آب در می‌آید، اتفاقی که با ظرافت و تیزبینی نگار آذربایجانی و فرشته طائرپور برای آینه‌های روبرو افتاده است.
در این میان تنها چیزی که باعث می‌شود آینه‌های روبرو یک اثر بی‌نقص نباشد پایان‌بندی آن است، ظاهرا این قانونی است نانوشته که فیلم‌های ملتهب باید پایانی خوش داشته باشد، هَپی‌اِند بودن قصه با این که شاید در لحظه مخاطب را خوشحال کند اما به فیلم آسیب می‌رساند. حل شدن تمامی مشکلات در انتهای فیلم کمی توی ذوق می‌زند هرچند نویسندگان تلاش کرده‌اند با نشان دادن شک و تردید آدینه در آنسوی آب‌ها برای تصمیمی که گرفته و قهر صادق با رعنا کاری کنند تا این پایان خوش آن‌قدرها توی ذوق نزند و جبران آن قانون نانوشته را نیز بکند!
حقیقتا  هم آنچه که در آخر روی صفحه‌ای سیاه می‌شنویم بجاست و کاملا با ساختار تلخ فیلم همگونی دارد لحظه‌ای که مخاطب صدای رعنا و صادق (صابر ابر) را می‌شنود، آن‌جاست که فیلمساز تأکید می‌کند آدینه‌ها همچنان مورد قضاوت نادرست‌اند و هم خودشان و هم کسانی که آن‌ها را قضاوت نکند و کمک‌شان کند محکومند و این تلخ است... .
امیدوارم آینه‌های روبرو که با اکرانش خبر تولد یک کاگردان زن خوب در سینمای ایران که درک صحیحی از زنانگی و حس‌هایش دارد را داد و دوستداران سینمای اجتماعی را نیز از قهر با سینما در آورد؛ آن‌قدر که شایسته است دیده شود تا هم نگارآذربایجانی دوباره فیلم بسازد هم سینمای اجتماعی به رغم تلاش برخی دوستان امید به حیات داشته باشد.
اصغر فرهادی معتقد است یک اثر سینمایی باید در ذهن مخاطب بعد از این که از سالن سینما بیرون می‌آید ادامه پیدا کند، مخاطب را به فکر وادارد و پس از پایان در ذهن او آغاز شود. طبق تعریف تنها کارگردان اسکاری ایران "آینه‌های روبرو" واقعا یک "اثر سینمایی" است، یک فیلم موفق و کم نقص در سینمای این روزها.


1391.9.18


لینک مطلب I و II


برچسب‌ها: آینه‌های روبرو, اکران پاییز 1391

گپ کوتاهم با شایسته ایرانی به بهانه "آینه‌های روبرو"پنجشنبه ٢ آذر ۱۳٩۱-۱:٤٩ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

آینه‌های روبرو

 

گپ کوتاهم با شایسته ایرانی به بهانه "آینه‌های روبرو"

 

نگران اکران «آینه‌های روبرو» بودم


شایسته ایرانی را شاید خیلی‌ها با آفسایدِ جعفر پناهی بشناسند اما او در آثار دیگری هم بازی کرده و با این که بازی‌اش نشان از استعداد او داشته هرگز آن‌طور که باید و شاید دیده نشده است، البته در این امر گزیده‌کاری‌اش هم مزید بر علت بوده. حالا "آینه‌های روبرو" با بازی او روی پرده‌ی سینماهاست و او باز هم استعدادش را به رخ کشیده. آینه‌های روبرو شانس خوبی برای دیده شدن بازیگری است که به خوبی از پسِ نقشی سخت که برای اولین بار در سینمای ایران به تصویر کشیده شده، برآمده.
به بهانه‌ی آینه‌های روبرو و بازی خوب و روانش پیشنهاد کردم گپ کوتاهی بزنیم و او با تمام مشغله‌های این روزهایش صمیمانه پذیرفت، صمیمیتی دوست‌داشتنی که انگار فقط متعلق به آدینه نیست بلکه از آنِ خود اوست.

مرسده مقیمی

 

*تو بازیگر مستعدی هستی اما هیچ‌گاه آن‌طور که باید و شاید دیده نشدی فکر می‌کنی با توجه به اکران محدود و سوژه‌ی خاص آینه‌های روبرو این فیلم فرصت خوبی باشد برای نشان دادن استعدادت در بازیگری؟

 

 به هر حال ایفای این نقش برای من ریسک بالایی داشت، اما در عین حال با توجه به سختی و متفاوت بودن نقش، بازی درآن این امکان را به من می‌داد که توانایی‌هایم را محک بزنم و این دلیل خیلی خوبی بود برای اینکه بازی در نقش آدینه را بپذیرم. در ایفای نقش هم تلاش خودم را کردم که تا جایی که در توانم بود به نقش نزدیک بشوم و عکس‌العمل‌هایی هم که تا به حال از طرف مخاطب داشتم عموما مثبت بوده است.  نمی‌دانم ظاهر شدنم در این نقش چقدر درآینده کاری‌ام موثر خواهد بود، اما به هر حال لذت بازی، آن با همه سختی‌هایی که داشت آنقدر زیاد بود که من را متقاعد کند که ارزش ریسک را دارد. 

 

 

*آینه‌های روبرو هم مثل آفساید فیلمی خاص و متفاوت است، می‌خواهی همین روند را در سینما ادامه بدهی؟ فکر نمی‌کنی با این انتخاب‌ها و تعداد محدود این نوع فیلم‌ها هیچ‌گاه فرصتش را نداشته باشی خودت را در ذهن‌ها ثبت کنی؟

 

من روند خاصی را پیش نگرفتم و هر دو نقش در دو فیلم " آفساید " و " آینه های روبرو" نقشهای خوبی بودند که به من پیشنهاد شدند. اینکه من در این دو نقش بازی کردم، معنی‌اش این نیست که فقط علاقه‌مند به بازی درنقش خاصی هستم. اتفاقا مثل خیلی از بازیگرهای دیگر دوست دارم نقش های متفاوتی را تجربه کنم که به من این فرصت را بدهند که توانایی بازیگریم را در ابعاد مختلف بسنجم.  بهر حال فکر می‌کنم هر دو نقشی که من در این دو فیلم داشتم، به نوعی در ذهن‌ها ثبت شده است و امیدوارم که در آینده موقعیت تجربه نقشهایی کاملا متفاوت از این دو نقش را هم داشته باشم.

 

 

*برسیم به آدینه؛ چه شد که برای این نقش سراغ تو آمدند؟ و چه شد که پذیرفتی؟

 

البته جواب کامل این سوال راخانم آذربایجانی، کارگردان فیلم می‌توانند به شما بدهند. اما تا جایی که می‌دانم، من اتفاقا به خاطر نقشی که در " آفساید" بازی کرده بودم، انتخاب اول ایشان نبودم. دلیل آن هم این بود که ایشان نگران بودند که من به دلیل شباهت‌های ظاهریِ دو نقش، به اشتباه بازی‌ای که در آفساید ارائه کردم را برای آدینه تکرار کنم و این اتفاقی بود که اگر می‌افتاد، بسیار به نقش لطمه می‌زد، چون آدینه بازی‌ای می‌طلبید که می‌بایست تماشاگر را در مورد جنسیت خود بازیگر هم دچار تردید می‌کرد و با نقش دختری که عامدانه ادای پسرها را در می‌آورد، به شکل ظریف و بسیار حساسی تفاوت داشت. همین تفاوت هم در ابتدا دلیل اصلی من برای پذیرفتن بازی در این نقش بود. البته در عین حال آنقدر موضوع و فیلمنامه را دوست داشتم و از همان ابتدا احساس خوبی هم به کار و هم به عوامل حرفه‌ای کار پیدا کرده بودم که دلم می‌خواست این همکاری را تجربه کنم.

 

*برای انتخاب این نقش برایت اهمیت نداشت که کاگردان تجربه‌ی اول خود را از سر می‌گذراند و ممکن است موفق نشود؟ علاوه بر این به این فکر نکردی که فیلم به سبب سوژه‌ی ملتهبش ممکن است هرگز اکران نشود و زحماتت دیده نشود؟

 

من هیچ شناخت قبلی نسبت به کارگردان نداشتم و فقط می‌دانستم که ایشان چندین کار کوتاه و اما موفق داشته‌اند و تحصیلات آکادمیک خود را علاوه در ایران ، در امریکا نیز گذرانده‌اند. کنجکاو بودم که به عنوان کارگردان کار اول با کارشان بیشتر آشنا بشوم و به هر حال فیلمنامه ایشان که با خانم طائرپور به طور مشترک نوشته بودند را هم بسیار دوست داشتم. از همان زمان پیش تولید و بعد هم تولید فیلم متوجه شدم که خانم آذربایجانی به شدت در کارشان مستعد و مسلط هستند و لحظه به لحظه بازی من را هدایت کردند.در مورد سوژه فیلم، بله، نگران بودم که ممکن است اکران نشود ولی در آن موقع ترجیح می‌دادم که فقط به لذت تجربه بازی در آن نقش فکر کنم.

 

*در جایی خواندم برای نزدیک شدن به نقش با افراد ترنس صحبت کردی و ازشان خواستی برایت از خاطراتشان تعریف کنند، قبول دارم که این کار حتما مؤثر است اما حرف زدن، اکت‌ها، نوع راه رفتن که خیلی هم طبیعی در آمده (مخصوصا در آن لحظه‌ای که با لباس عروس به سمت ماشین رعنا می‌دوی) قطعا تأثیر شنیدن خاطرات نبوده چطور توانستی آدینه را برای مخاطب باورپذیر خلق کنی؟

 

تا قبل از بازی در این فیلم، من هم مثل بقیه از کنار چنین افرادی عبور می‌کردم و خیلی به آن‌ها نزدیک نمی‌شدم. رسیدن به این نقش کار بسیار سختی بود اما با تحلیل خود فیلمنامه، مشورت با کارگردان و ملاقات و گفتگو با دو ـ سه نفر از آدم‌هایی که خودشان ترنس هستند ، سعی کردم به نقش نزدیک بشوم. می‌دانستم از خودم باید بسیار فاصله بگیرم و چنین تصور کنم که انگار پسربچه‌ای درون من وجود دارد و او رفتار و حرف زدن‌های مرا هدایت می‌کند. هدایت و راهنمایی‌های کارگردان نیز بسیار کمکم کرد که هم به درک درستی از شخصیت برسم و هم بتوانم تداوم حس‌هایم را به درستی حفظ کنم.

 

*آدینه ترنس است و ترنس بودن تفاوت دارد با دوجنسیتی بودن در این باره کمی توضیح می‌دهی؟

 

بله همین‌طور است. افراد ترنس از نظر جسمی یا کاملا زن‌اند یا کاملا مرد و آنها جسم‌شان با روحشان در تضاد است و از نظر روحی جسم خود را نمی‌پذیرند، اما افراد دو جنسیتی اختلال ژنتیکی دارند یعنی آنها از لحاظ جسمی هم زن‌اند هم مرد .

 

*برای این‌که وجه تمایز این دو مشخص شود تو و نگار آذربایجانی فکری کرده بودید؟

 

آدینه ترنس است و برای درست به تصویر کشیدن او لازم بود که فقط به بررسی ترنس‌ها بپردازیم و در این زمینه به آگاهی برسیم.شاید ویژگی ظاهری با هم داشته باشند اما موضوع فیلم فقط به تصویر کشیدن فرد ترنسی بود که قصد تغییر جنسیت دارد.

 

*همیشه داشتن پارتنر خوب به بازی بازیگر کمک می‌کند، غزل شاکری چقدر در موفقیتت تأثیر داشت؟

 

بله خب این خیلی مهم است که بازیگر مقابلت چه کسی باشد و ارتباطش با تو به چه شکلی باشد. من و غزل از همان ابتدا به ارتباط خوبی رسیدم و در طول کار بده بستان خوبی داشتیم. به نظرم او بهترین انتخاب برای نقش رعنا بود.

 

 

 

پی‌نوشت: متن مصاحبه‌ی دقیقا به آن صورتی که خودم نگاشته‌ام در این‌جا آمده است در روزنامه ادیت‌هایی شده که به نظرم نیازی نبوده، مثل تمام "است"‌هایی که داخل لید به قرینه‌ی معنوی حذف کردم اما دوستان دوباره گذاشته‌اند. :)

 


لینک مطلب در صفحه‌ی اینترنتی روزنامه و سایت قانون

 


برچسب‌ها: مصاحبه, آینه‌های روبرو, اکران پاییز 1391