هیچ فیلمی هیچ‌‌وقت توی کمد نمی‌مونهسه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢-۱۱:٠٦ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

برف روی کاج‌ها

 

هیچ فیلمی هیچ‌‌وقت توی کمد نمی‌مونه

 

 

در ایران اگر فیلمسازی موفق شود پروانه‌ی ساخت بگیرد و در میانه‌ی راه کسی فیلمبرداری را به دلایل مختلف متوقف نکند و فیلمساز فیلمش را بسازد باید هزار جور بدود و نذر و نیاز کند تا بتواند پروانه‌ی نمایش بگیرد و اگر موفق شود پروانه‌ی نمایش اخذ کند به نظر می‌رسد هفت خوان رستم طی شده است اما ظاهرا در ایران دو نوع توقیف وجود دارد. یکی توقیف آشکار است که برای تمامی فیلم‌هایی که پروانه‌ی ساخت دارند اما هرگز پروانه‌ی نمایش نمی‌گیرد و رنگ پرده نمی‌بینند؛ می‌افتد و دیگری توقیف پنهان است یعنی فیلم‌هایی که پروانه‌ی ساخت و نمایش دارند اکران هم می‌شوند اما با شرایط عجیب و غریب که عملا تفاوتی با توقیف ندارد. سینماهای یک نهاد را به کل در اختیار ندارند. یکی از سینماهای مهم تهران ـ سینما آزادی ـ نیز ترجیح می‌دهد با آن نهاد همراه شود. تعداد محدودی سالن نمایش‌شان می‌دهد و در تعدادی سالن به صورت تک سانس و در ساعت‌های انتهایی شب اکران می‌شوند. تلویزیون به دلایلی نامشخص تعداد بسیار محدودی تیزر در اختیارشان قرار می‌دهد و یا شاید هم اصلا ندهد. بیلبوردهای شهری هم مشابه تلویزیون عمل می‌کنند و سلیقه‌ای به فیلم‌ها می‌رسد.
این فیلم‌ها اسما توقیف نشده‌اند اما عملا شرایطی برابر برای رقابت با سایر آثار روی پرده ندارند. این‌ها از آن دسته فیلم‌هایی هستند که دست بر قضا اکثرشان تأیید منتقدان را نیز در کارنامه دارند اما انگار اهمیت چندانی ندارد که کارشناسان سینمایی این مملکت بر کدام فیلم مهر تأیید می‌زنند و بر کدام فیلم خیر. البته به نظر می‌رسد رأی مردم نیز چندان حائز اهمیت نیست.
در زمان جشنواره‌ی سی‌ام فیلم فجر خیلی‌ها منتظر بودند تا ببینند فیلمنامه‌نویس "آواز قو"، "کما" و ... و بازیگر دو فیلم موفق فرهادی در مقام کارگردان چه خواهد کرد؟
پیمان معادی با "برف روی کاج‌ها" در جشنواره توانست هم نظر قریب به اتفاق منتقدان را جلب کند و هم آن‌قدر به دل مردم خوش بنشیند که بی‌حرف و حدیث سیمرغ برگزیده‌ی مخاطبان را به خانه ببرد. هرچند که مطابق معمول مورد بی‌مهری داوران بخش سودای سیمرغ قرار گرفت اما در بخش نگاه نو نیز در اکثر رشته‌ها کاندیدا بود.
اگر از مواردی معدود نظیر "حوض نقاشی" صرف نظر کنیم در اکثر موارد فیلم برگزیده‌ی تماشاگران در زمان‌های مناسب اکران نمی‌شوند و  زمان‌های طلایی اکران را از دست می‌دهند یا با فیلم مطرح دیگری همزمان به نمایش در می‌آیند و آن‌طور که باید دیده نمی‌شوند البته امثال "سنتوری" هم هستند که کلا بر پرده‌ی نقره‌ای دیده نمی‌شوند. برف روی کاج‌ها نیز به رغم احتمالات، اکران نوروزی را از دست داد. این فیلم اکران نشد و التهابات اکران نوروز 91 و پایین کشیده شدن دو فیلم "خصوصی" و "گشت ارشاد" از روی پرده سبب شد سینما با اتفاقاتی نادر و عجیب مواجه شود، اتفاقاتی که سال 91 را کاملا تحت تأثیر خود قرار داد و همچنان هم سایه‌اش بر سر سینما سنگینی می‌کند.
بعد از تجمعات انصار حزب‌الله و به خیابان ریختن آن‌ها برای پایین کشیدن فیلم‌هایی که به زعم خودشان غیر اسلامی و غیر قابل نمایش بودند، حوزه‌ی هنری به حرف‌هایی که هنگام جشنواره مبنی بر اکران نکردن حداقل پانزده فیلم گفته بود جامه‌ی عمل پوشانید و اجازه نداد "خوابم میاد" رضا عطاران در سینماهای این نهاد به نمایش درآید. سینماگران در جواب این اقدام سکوت کردند تا شاید زمان حلال مشکلات باشد اما بیست و هفتم شهریور سال 91 بود که لیست سیاه حوزه‌ی هنری در رسانه‌ها منتشر شد و مشخص گردید این نهاد سینماهایش را در اختیار فیلم‌هایی با مضمون خیانت و فیلم‌هایی که ساحت خانواده را محترم نمی‌شمرند، نمی‌گذارد. "برف روی کاج‌ها" در کنار "پل چوبی"، "من مادر هستم"، "من همسرش هستم"، "بی‌خود و بی‌جهت" و "پذیرایی ساده" در این لیست قرار گرفت؛ اما انگار اوضاع فیلم معادی پرگره‌تر از چهار فیلم دیگر (به جز پل چوبی) بود. همین امر باعث شد برف روی کاج‌ها بر خلاف سایر فیلم‌های آن لیست اکران نشود.
درک نادرست از این فیلم باعث شده بود افکار عمومی به این سو برود که برف روی کاج‌ها در ستایش خیانت است.
علی مطهری، عضو کمسیون فرهنگی مجلس که یکی از مخالفان سرسخت فیلم است معتقد بود این فیلم حتی با اصلاحیه هم نمی‌تواند اکران شود. وی در مصاحبه‌اش با مجله‌ی 24 گفت: " ما با اعضای کمیسیون فرهنگی رفتیم این فیلم را دیدیم. تازه می‌گفتند اصلاح شده و خیلی از قسمت‌هایش حذف شده. کل پیام این فیلم این بود که اگر مردی رفت و با زن دیگری ارتباط برقرار کرد، مشروع یا نامشروع ـ چون در فیلم مشخص نیست که مشروع است یا نامشروع ـ آن زن هم حق دارد برود با مرد دیگری ارتباط برقرار کند." وی در همین مصاحبه در مورد درستی تصمیم حوزه‌ی هنری اظهار داشت: " ما فقط یکی از فیلم‌های تحریمی حوزه‌ی هنری را دیدیم، اگر وضعیت پنج فیلم دیگر هم همین است خب حرف حوزه‌ی هنری درست است. چه ضرورتی دارد این فیلم‌ها نمایش داده شود؟" مطهری همچین در جواب سوال سردبیری مجله‌ی 24 مبنی بر این‌که آیا برف روی کاج‌ها را می‌توان با اصلاحات نمایش داد؟ پاسخ داد: "نه، قابل اصلاح نیست. آنی هم که ما دیدیم می‌گفتند اصلاح شده ولی آخرش می‌خواهد همین را بگوید دیگر. پیام فیلم غلط است، چه کارش می‌شود کرد؟"
این میان وزارت ارشاد هم به جای پشتیبانی از فیلمی که تک تک مراحل قانونی را طی کرده و تمامی مجوزهایش را از همین سازمان گرفته بود سیاستی منفعلانه در پیش گرفت و با این‌که برف روی کاج‌ها آماده‌ی اکران بود نمایش آن را به تعویق انداخت که لااقل اگر کباب بیچاره هم جزغاله می‌شود خدایی ناکرده سیخ نسوزد.
نویسندگان سینمایی در طول این مدت هر کدام به نحوی به این اقدام حوزه‌ی هنری و درک ناصحیح نمایندگان مجلس و سایر متولیان فرهنگی طی یادداشتی اشاره کردند و این برداشت‌ها را مورد نقد قرار داده و سعی کردند ابهام‌زدایی کنند اما پیمان معادی در جواب دیگرانی که فیلمش را محکوم می‌کردند و سازمان سینمایی‌ای که کوچک‌ترین حمایتی از یکی از بهترین فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌ام نمی‌کرد، ترجیح داد سکوت کند. او ابدا مایل نبود با مصاحبه‌های متعدد در جراید مختلف جواب مخالفان را بدهد. او ترجیح می‌داد با خود آقایان به گفتگو بنشیند که البته ظواهر امر نشان می‌داد مسئولان حوزه‌ی هنری تمایل چندانی به بحث و گفتگو ندارند اما بودند در این میان کسانی که با او به گفتگو نشستد و جالب این‌که در نهایت با توضیحات فیلمساز اقناع شده بودند و دیگر بر موضع پیشین‌شان تأکید نداشتند. او در تمام طول این یک سال تنها در جلسات شش فیلم تحریمی شرکت کرد و به مباحثه پرداخت و هرگز خود را درگیر دعوهای رسانه‌ای نکرد.
بارها از او خواستم مصاحبه‌ای را بپذیرد و از فیلم تحسین‌شده‌ی منتقدان دفاع کند و نگذارد مخالفان فیلم تنها به قاضی بروند و راضی برگردند؛ او اما با وجود احترامی که برای افکار عمومی و اصحاب رسانه قائل بود جوابش یک جمله بود: "هیچ فیلمی هیچ وقت توی هیچ کمدی نمونده، بالاخره دیده می‌شه؛ چه ما باشیم، چه نباشیم." جمله‌ای که پایان بخش فیلم "توی کمد" مانده‌ی رخشان بنی‌اعتماد است، قصه‌ها.
او تنها در ششمین جشن انجمن منتقدان در حالی که فیلمش در بخش فیلمنامه، بازیگر نقش اول زن، موسیقی متن و بهترین فیلم موفق به کسب جایزه شد وقتی برای گرفتن جایزه‌اش روی سن آمد گفت: "با دیدن آقای نورایی یاد پدرم افتادم. وی وکیل بود. در تمام مدت فعالیتش یک پرونده‌ی طلاق قبول نکرد. به این گونه پرونده‌ها اعتقادی نداشت. به همین دلیل بنیان خانواده همیشه دغدغه‌ی من بود. دادن این جایزه به من یعنی اینکه من مروج خیانت در سینما نیستم. اجازه بدهیم مردم خیلی از مسائل را از طریق سینما تجربه کنند و آبرویشان را وسط نگذارند."
در آستانه‌ی نوروز 92 بود که رسانه‌ها از اکران برف روی کاج‌ها خبر دادند اما باز هم محافظه‌کاری آقایان در وزارت ارشاد که ظاهرا تمام جسارت و شهامت‌شان را خرج انحلال خانه‌ی سینما کرده بودند سبب شد برف روی کاج‌ها اکران نوروزی را از دست بدهد.
ماه اول سال 92 هم گذشت تا این‌که سرانجام فیلم معادی با اعمال اصلاحیه و تغییرات و با در اختیار نداشتن سینماهای حوزه‌ی هنری که 80٪ سینماهای شهرستان‌ها متعلق به آن است از چهارم اردیبهشت روی پرده رفت.
هرچند اصلاحات برف روی کاج‌ها محدود و جزئی به نظر می‌رسد اما به هر حال فیلم را دچار تغییراتی کرده است. معادی در مورد اصلاحیه‌ها در مصاحبه‌ی اخیرش با روزنامه‌ی بهار می‌گوید: " روزهای اول به من می‌گفتند این ماجرای طلاق که در فیلمنامه وجود دارد در فیلم کمرنگ است.ارشاد می‌گفت که این را پررنگ‌تر کن. ما از آقای پاکدل خواستیم دوباره تشریف آوردند استودیو و باز دیالوگ‌هایشان را آن‌طور که آن‌ها می‌گفتند گرفتیم. اما باز ارشاد گفت دوباره بگویید. جوری بگویید که همه بفهمند. همچنین همیشه فکر می‌کردم آخرین پلان برای «علی» است. ما دو، سه مدل پایان فیلم را گرفتیم، اما در نهایت به این رسیدیم. آنقدر اتفاقی که در نهایت برای این شخصیت می‌افتد برای من تاثیرگذار بود اما با تغییراتی که برای ارشاد دادیم و تغییراتی که خودمان فکر می‌کردیم باید انجام می‌شد حتی می‌توانم اعتراف کنم که ما دیگر متریالی نداشتیم. اما در همان نسخه اول با «علی» تمام کردم. یعنی تمام فیلم با «مهناز افشار» بود و صحنه آخر با «علی»».علی» با نگاهش این را نشان می‌داد. این دو سر میز نشسته‌اند ولی از تو فیلم درآمد. یعنی «علی» نشسته و «رویا» این جملات را جلوی پنجره می‌گوید. ما با این «حس و حال» کار داریم. ما با «علی» کار داریم. حالی که «رویا» می‌گوید: تو که می‌گویی فراموش کن، تو که می‌گویی ببخش، بگذار من چیزی به شما بگویم، شاید نخواستی من حالت را درک کنم، شاید نخواستی من شما را ببخشم... به نظر من تماشاگر با ذهن «علی» از سینما بیرون می‌رود، این سختی فیلم هم بود، تمام مدت با ذهن یک زن همراه بودید و حالا با این سوال‌ها بیرون می‌رود که این مرد چه‌کار باید بکند."
به نظر می‌رسد علاوه بر تمام موانعی که در طول این یک سال و چند ماه بر سر راه فیلم تحسین‌شده‌ی منتقدان و برگزیده‌ی تماشاگران گذاشته‌اند زمان نامناسبی را نیز برای اکرانش در نظر گرفته‌اند، زمانی که کمتر کسی در ایران دغدغه‌ی سینما رفتن دارد. کشور در آستانه‌ی انتخابات پیش روست و محصلین که بخش عمده‌ی جوانان که اصلی‌ترین مخاطبان سینما هستند را تشکیل می‌دهند، سخت درگیر امتحانات هستند. امتحاناتی که به دلیل همین انتخابات از همیشه زودتر برگزار می‌شود. با این وجود فیلم معادی در طول دو هفته و بدون داشتن تبلیغات گسترده‌ی شهری و تلویزیونی و داشتن سینماهایی محدود بالغ بر 250 میلیون تومان فروخته است.
گرچه شرایط برای نفروختن برف روی کاج‌ها مهیاست اما همواره فیلمی دغدغه‌مند و مطرح راه خودش را می‌یابد و سد توقیف را می‌شکند. آن‌چه حالا اهمیت دارد این است که فیلمی قابل بحث بر روی پرده است و در "کمد" نمانده.


1392.2.15

 

لینک مطلب به طور کوتاه‌شده و با حذف چند پاراگراف! در روزنامه‌ی مردم‌سالاری و متن کامل درسینمای ما و سینمافا

 



برچسب‌ها: برف روی کاج‌ها, اکران بهار 1392

حسرت نبوغ گمشدهپنجشنبه ٥ اردیبهشت ۱۳٩٢-٤:۱٩ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

آب‌پریا

 

حسرت نبوغ گمشده

 

داستان پیترپن را احتمالا همه دیده یا شنیده‌اند. پیترپن همیشه یک پری همراه داشت به نام "تینکربل" بعد از انیمیشن موفق پیترپن کمپانی دیزنی به این فکر افتاد تا قسمت‌های بعدی را بسازد اما این کمپانی تینکربل را از پیترپن جدا کرد و داستان او را ادامه داد که تا کنون چهار قسمت‌اش ساخته شده و همین حالا هم می‌شود در فروشگاه‌های عرضه‌ی محصولات فرهنگی آن‌ها را تهیه کرد و به تماشایش نشست. قسمت سوم تینکربل مربوط می‌شود به ماجراجویی این پری کوچولو و نزدیک شدن‌اش به آدم‌هاست که سبب می‌شود گیر بیفتد و این به دام افتادن منجر می‌شود به حرف زدن با انسان‌ها و ثابت کردن وجود داشتن پری به پدر دختری که پریان را افسانه می‌پندارد. در نهایت هم این کار را می‌کند و توضیح می‌دهد که ما درخت‌ها، گل‌ها و حیوانات را رنگ می‌کنیم ما فصل‌ها را تغییر می‌دهیم، ما باد می‌وزانیم و الخ. سر آخر هم مرد علم‌گرا پریان را باور می‌کند و در پیک‌نیک با دخترش برای تینکربل و دوستانش در فنجان‌های کوچک چای می‌ریزد و متوجه می‌شود هر چیزی را که انسان‌ها و علم درک نکند دلیل بر این نیست که افسانه باشد درست مثل پریان.
تینکربل‌های دیگر هم داستانی مشابه دارند در مورد فعالیت پریان و این که هرکدامشان وظیفه‌ای بر عهده دارند و اگر نباشند دنیای ما انسان‌ها از هم می‌پاشد. این‌هایی که گفتم همگی‌شان پیش از نوروز 92 در کشور خودمان دوبله و پخش شده و چیزی نیست که حرف امروز دیروز باشد حرف سالیان پیش است تا کنون.
حالا این‌که مهم‌ترین کارگردان کودکی ما بعد از سال‌ها فیلم و سریال نساختن آمده است یک تینکربل وطنی ساخته، هرچند با بازی‌های قابل قبول، جلوه‌های ویژه‌ی حرفه‌ای و چاشنی حفظ محیط زیست، جیغ و دست و هورا دارد؟!
شاید خانم برومند یادش نیاید که پیش‌ترها چه می‌ساخته و شاید گمان کند "آب پریا" اثر تحسین برانگیزی است اما من متأسفانه خوب یادم می‌آید آنچه را او در گذشته‌ها روی آنتن می‌فرستاد.
شاید اگر به بچه‌های حالا که تمام تفریح روز جمعه‌شان خواب صبح است بگوییم که وقتی ما بچه بودیم به خاطر "قصه‌های تا به تا" که ساعت 9 صبح روی آنتن شبکه‌ی دو بود از ساعت هفت و نیم ـ هشت صبح بیدار باش می‌دادیم و بدو بدو صبحانه می‌خوردیم که مبادا زی‌زی‌گولو شروع شود و ما سرگرم کاری باشیم؛ باورشان نشود. شاید بگویند هیچ برنامه‌ی کودکی ارزشش را ندارد که آدم صبح جمعه به این زودی از خواب بیدار شود. بله راستش باورش سخت است و من حق می‌دهم که بچه‌های امروز که حرف ما را باور نکنند اما واقعیت این است که ما این کار را می‌کردیم و اگر تمام طول هفته با صدای ساعت و بیش از ده بار صدا کردن‌های مادر و پدر راهی مدرسه می‌شدیم جمعه‌ها صبح بی‌آن‌که صدای ساعتی بیاید و پدر و مادر دائم بگویند "بلند شو دیرت شد" از خواب برمی‌خاستیم. تازه شاید هم سن و سالانم هنوز داشته باشند نوار ویدیوی قسمت‌هایی از زی‌زی‌گولو را، آخر بعضی قسمت‌هایش را ضبط می‌کردیم تا در طول هفته که دلمان تنگ شد ببینیم. حالا آن فیلمساز مبتکر که از نظر نسل ما تمامی انیمیشن‌های اسکار گرفته یارای رقابت با زی‌زی‌گولو و شهر موش‌ها و خونه‌ی مادربزرگه‌اش را ندارند ایده‌ی چندین سال قبل یک انیمیشن متوسط را دست‌مایه قرار داده تا به ما را هشدار دهد که کمتر به محیط زیست خودمان آسیب بزنیم. البته جای خوشحالی است که او هنوز همان دغدغه‌های دوست‌داشتنی‌اش را حفظ کرده و هنوز به فکر پاکیزگی و طراوت زمینی است که مادر همه‌ی ماست و باید بیش از این‌ها حواسمان به آن باشد اما ناچارم دوباره گریز بزنم به "قصه‌های تا به تا" که همین دغدغه را به تصویر کشیده بود منتها با یک ایده‌ی ناب و البته بسیار تأثیرگذارتر، مأمور شهرداری با بازی رضا بابک از کثیفی کوچه‌ها و خیابان‌ها گلایه می‌کند به زی‌زی‌گولو، او نیز کاری می‌کند تا هرکس زباله‌اش را روی زمین می‌ریزد، برگردد نزد خودش! این اتفاق از امیر آقای جمالی گرفته تا آقای پدر و مردم سطح شهر برای همه می‌افتاد. شاید باز هم باورش سخت باشد که ما بچه‌های آن روزها تا مدت‌ها هیچ زباله‌ای را روی زمین نمی‌انداختیم تا مبادا وقتی در کیف‌مان را باز می‌کنیم زباله برگشته باشد به کیف‌مان! معلوم است که حرف‌های من برای کودکان امروز بیشتر شبیه به لطیفه است چرا که آنان با تبلیغ نسل ما پای ساخته‌ی فیلمسازی نشستند که هم قصه‌ی تکراری‌اش توی ذوق‌شان خورد هم حتی برای لحظه‌ای ترغیب‌شان نکرد که در حفظ محیط زیست کوشا باشند. بچه‌های امروز در کنار ما آب‌پریا را دیدند و پرسیدند: "کی تموم میشه؟ الان پایتخت شروع میشه!" بچه‌های امروز به پری‌های سرخاب سیفداب شده نگاه کردند و به جای این‌که با آن‌ها همراه شوند پوزخند زدند و گفتند "حالا این‌که یه نفر آب کمتر مصرف کنه، یه قنات راه بیفته، یکی هزار تا درخت بکاره همه چیز درست می‌شه؟" و ما برای‌شان هیچ جوابی نداشتیم! بچه‌های امروز دیو قصه را دیدند و هربار که او به بهانه پلشتی به راحتی فحش داد و آسوده فریاد زد "زر نزن" پوزخند زدند و گفتند: "چقدر آموزنده!" آقای پدر و مادر خانومی ما همچنان خوب بودند اما فیلمنامه ضعیف و تکراری مجالی برای‌شان نگذاشته بود تا خودشان را نشان دهند.
چاشنی‌های عشقی قصه هم که فقط صدای قهقهه‌ی بچه‌هایی را بالا می‌برد که انیمیشن مورد علاقه‌شان "گیسو کمند" و "دلیر" است. عشق ابر به باد! و عشق پری‌زاد به آدمی‌زاد!
آب پریا برای ما، نسل زی‌زی‌گولو هیچ به ارمغان نداشت جز دلی که با صدای پوزخند بچه‌های حالا شکست.
جز آقای پدر و مادر خانومی‌ای که چهره‌های‌شان عوض شده بود و دیگر زی‌گولویی کنارشان نبود.
جز این‌که از این به بعد هر وقت بگوییم شما نبودید زمان بچگی‌های ما... نگذارند جمله‌ی‌مان تمام شود و بگویند بله بله یک مرضیه برومند داشتید که بهتر از آن نبود!
بازی‌های خوب و جلوه‌‌های ویژه‌ی حرفه‌ای قربانی متنی شد که به دست راضیه برومند و گیتی مرتضوی نگاشته شده و فرهاد توحیدی هم به آنان مشورت داده است! متنی که خالی از هرگونه نبوغ و ابتکار بود؛ متنی که کپی‌برداری ناموفقی بود از ترکیب انیمیشن‌های نه چندان موفق هالیوودی.
آب پریا تمام شد با این سوال بی‌جواب که چرا فیلمسازی چون مریضه برومند حاضر شد روی چنین سناریویی سریال بسازد؟
آب پریا تمام شد بدون اینکه کسی را از خشکیِ پریشان نگران کند و کسی را به کاشتن درختی ترغیب.
آب پریا تمام شد در حالی مریضه برومند اصلا حواسش نیست آنی را که در نابودی‌اش کوشیده "اپوش" نبوده بلکه تک تک خاطرات خوشی بوده که ما با او داشتیم و تلخی این حقیقت که نبوغ بهترین فیلمساز ما مثل کودکی‌مان به خاطرات پیوسته...
آب پریا تمام شد و دل ما برای زی‌زی‌گولو تنگ و برای مریضه برومند آن زمان‌ها تنگ‌تر، آنی که سریالش بهترین جلوه‌های ویژه را نداشت، بازیگران سیمرغ گرفته و تئاتری نداشت، برایش این‌قدر هزینه و امکانات صرف نشده بود اما حرفش به دل می‌نشست و ایده‌ی تازه‌اش به داشتن تمام این رزق و برق‌های کامپیوتری و گریم‌های سنگین می‌ارزید.
حالا تمام آنچه از خاطرات کودکانه‌ی نسل ما برجا مانده که می‌توانیم به واسطه‌ی آن بگوییم کودکانه‌های زمان ما حلاوتی داشت که هرگز با شرک و مادگاسکار و ... تاخت‌زدنی نیست؛ کلاه‌قرمزی است و پسرخاله که به کمک هوشیاری آقایان جبلی و طهماسب و با اضافه شدن عروسک‌های تازه روز به روز بیشتر می‌درخشد. خدا نگاه دارد جبلی و طهماسب نازنین را برای ما و کاش برگرداند همان مرضیه برومندی را که نگذاشت هیچ جمعه‌ای تا لنگ ظهر بخوابیم... .

 

 

1392.1.24


لینک مطلب


برچسب‌ها: سریال‌های تلویزیونی, بهار 1392