نگاهی زنانه به "برف روی کاج‌ها"پنجشنبه ٢۳ خرداد ۱۳٩٢-۱٢:۱۳ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

برف روی کاج‌ها

 

زنانگی و برف روی کاج‌ها


تهمینه میلانی پرچمدار سینمای به اصطلاح فمینیستی ایران است اما تلاش‌های او برای ایجاد چالش و نشان دادن ظلمی که نسبت به زنان روا می‌شود در همه‌ی موارد موفق نبوده و در برخی موارد هم دیگر دوره‌اش گذشته است.
شاید یکی از علل این‌که میلانی هیچ‌گاه نتوانسته است آن‌طور که می‌خواهد فریادش را به گوش جامعه برساند ـ مخصوصا در چند فیلم آخر ـ همین اصرارش به فریاد کشیدن و نتیجه‌گیری کردن باشد. تهمینه میلانی همیشه دوست داشته ستمی که در حق زنان می‌شود را فریاد بزند و مردان را تحقیر کند. این اتفاق در تمامی فیلم‌های او حتی فیلم‌های تحسین‌شده‌اش نظیر "دو زن" می‌افتد. مردهای سینمای میلانی موجوداتی هیولاصفتند که به صغیر و کبیر رحم نمی‌کنند و دامنه‌ی ستم‌شان تمام زنان اطراف خود را فرا گرفته است. این نگاه اغراق‌آمیز نمی‌تواند بحث ایجاد کند و اگر هم بکند بحثی است که از پیش پاسخ داده شده. شاید برای همین است که رخشان بنی‌اعتماد بی‌آن‌که داعیه‌ی فمینیستی بودن داشته باشد بیشتر و بهتر مصائب و مشکلات زنان را به تصویر کشیده و بر اهمیت زنان تأکید کرده است.
اما حالا با اولین فیلم یک فیلمساز مَرد اتفاقی مهم برای سینمای زنانه‌ی ایران رخ داده است.
پیمان معادی در "برف روی کاج‌ها" سراغ قصه‌ای رفته که درد سالیانِ سال زنان این جامعه است. درد قضاوت شدن و محکوم شدن.
شاید برف روی کاج‌ها در نگاه اول فیلمی باشد درباره‌ی نشیب و فرازهای یک خانواده و نشان دادن روابط میان‌فردی انسان‌ها (که البته فیلم درباره‌ی همه‌ی این‌ها هم هست) اما اولین اثر معادی در مقام کارگردان با روایتی کاملا زنانه دست گذاشته است روی پرسش‌های بی‌پاسخ و چیزهایی که سال‌هاست رنج است.
مدت‌هاست سینمای ایران از قهرمان‌محوری فاصله گرفته و در کمتر فیلمی قصه روی یک شخصیت و کنش و واکنش‌های او بنا شده است.
بهترین نوع روایت، روایت دانای کل است. این نوع روایت دست خالق اثر را باز می‌گذارد تا بتواند به مخاطبش چیزهایی را نشان دهد که حتی شخصیت اصلی از آن بی‌خبر است، اما معادی برای این‌که شخصیت اصلی‌اش فقط در حد نقش یک باقی نماند و قهرمان قصه باشد روایت اول شخص را برگزیده است.
برف روی کاج‌ها بر خلاف اکثر آثار تولید شده در سینمای فعلی ایران قهرمان دارد و دوربین فقط جایی می‌رود که قهرمانش حضور دارد. اگر رویا نباشد اصلا حضور باقی آدم‌های قصه اهمیتی ندارد. رویا که خودش در زندگی‌ای سیاه و سفید گیر افتاده، حضور دیگران را رنگ می‌بخشد. مریم، نریمان، علی، نسیم و ... همگی در کنار او معنا می‌یابند، حتی پیانو. وقتی زندگی رویا دچار سکته شده کوک پیانو ناکوک می‌شود و هنگامی که رویا تصمیم می‌گیرد به جای غمبرک زدن به زندگی بازگردد دوباره کوک می‌شود تا نه تنها ناکوک نباشد بلکه کمک رویا باشد برای شروع زندگی‌ای مستقل.
پیمان معادی بی‌آن‌که زن باشد و یا ادعای حمایت از زنان را داشته باشد، از دریچه‌ی نگاه زنان فیلمش را ساخته و جزئیاتش را به تصویر کشیده است. او قصد در سیاه نشان دادن هیچ‌کس ندارد و اصراری هم ندارد که پیش از تیتراژ پایان به پرسش‌هایی که مطرح می‌کند پاسخ بدهد.
شاید همین تنها مطرح کردن پرسش آن هم بی‌قضاوت سبب شده تا برف روی کاج‌ها به هدف غایی‌اش در سطح جامعه برسد. برخورد برخی مسئولین و متولیان فرهنگی با فیلم و حتی درک ناردرست بسیاری از فیلم نشان از این است که معادی توانسته پرسش خود را مطرح کند و آن بازخوردی را که می‌خواهد بگیرد. این‌که برخی مسئولین و مخاطبان فیلم اصرار در مبرا کردن علی و خائن نشان دادن رویا دارند خودش نوعی قضاوتِ زنان و دفاعی ناخواسته از مردانی است که به بهانه‌های واهی متعهد به خانواده‌ی خویش نیستند و همیشه در صدد توجیه برآمدند ولی در مقابل هرگز حقی برای زنان قائل نبودند، حتی زنانی روزی خودشان طردشان کردند.
همچنین معادی برای به چالش کشیدن دغدغه‌ی ذهنی‌اش از تکنیک بهره برده است هم از انتخاب‌های هوشمندانه. او با استفاده از سیاه و سفید کردن فضا، انتخاب فصلی که قصه در آن اتفاق می‌اُفتد، انتخاب موسیقی و حتی با انتخاب مهناز افشار که شاید کمتر کسی تصور می‌کرد از پس چنین نقشی بربیاید برف روی کاج‌ها را صاحب امضای شخصی‌اش کرده است. او با استفاده نکردن از بازیگرانی که پیش‌تر در نقشی مشابه بازی کرده‌اند ذهنیتی جدید از بازیگرش به مخاطب داده و با گرفتن بازی کاملا متفاوت او را با نقش‌ رویا برف روی کاج‌ها تثبیت کرده است.
رویا دوست‌داشتنی است چون با نمایی که از زنان به ما نشان داده شده تفاوت دارد. رویا وقتی با خیانت مواجه می‌شود مثل هر زنی احساس شکست می‌کند. با عقب و جلو بردن پیغامی که همسرش گذاشته سعی می‌کند باور کند پس از چهارده سال زندگی مشترک طرد شده است. هرچند رویا با زنانی که در سینما و تلویزیون نشان‌مان داده‌اند از زمین تا آسمان تفاوت دارد اما به زنانی که ما می‌شناسیم نزدیک‌تر است. او مثل فیلم‌ها و قصه‌ها داد و بی‌داد نمی‌کند، فحش نمی‌دهد، اتفاقا به عکس آنچه تظاهر می‌کند منظقی هم برخورد نمی‌کند. او می‌شکند درست مشابه تمام همتایانش، اشک می‌ریزد، او در واکنش اول بی‌خیال پیاده‌روی، رسیدگی به گل‌ها و به نوعی زندگی می‌شود و بعد لیوان رقیب را دور می‌اندازد، عکس‌های شوهرش را از سراسر خانه جمع می‌کند، با وسواس دکمه‌های پیانو رو از رد انگشتان کسی که حالا جایش را گرفته پاک می‌کند و ... رویا یک زن است زنی واقعی نه آن کاریکاتوری که پیش‌تر از زنان به خوردمان داده شده. گرچه رویا زنی درون‌گراست اما او هم همان واکنش‌های آشنا را بروز می‌دهد. او هم وقتی دوستش با صدای بلند از طلاق حرف می‌زند با خجالت از او می‌خواهد صدایش را پایین بیاورد. او هم وقتی پسر همسایه جلوی خانم صاحبخانه برایش سی‌دی می‌آورد از ترس قضاوت شدن فورا می‌گوید: "از نازی جون تشکر کنید برای سی‌دی". او نیز مانند هر زنی دلش می‌خواهد فارغ از روزمرگی دیده شود و از این که پس از طرد شدن توسط شریک زندگی‌اش پسر همسایه صدای ساز او را می‌شنود، گردنبند و ناخن‌های کوتاه او را می‌بیند، شادی خواندن پیامکی طنز را با او تسهیم می‌کند، برای پوشیدن لباس صادقانه از او کمک می‌خواهد و ... سر ذوق می‌آید. رویا مشابه هر زنی وقتی کسی از باز بودن در خانه و این تا انتهای خانه پیداست گله می‌کند خوشحال می‌شود. مهم نیست که او نماینده‌ی زنان مدرن جامعه‌ی ماست و پیانو درس می‌دهد؛ او هم از این که کسی رویش غیرت داشته باشد حس خوبی وجودش را پر می‌کند. با رضا و رغبت دلیل باز بودن در خانه را برای نریمان توضیح می‌دهد و حتی بعد از این‌که نریمان با توضیح‌هایش قانع نمی‌شود بدون ناراحتی و با رضایت کامل می‌گوید: "چشم در را می‌بندم."
پیمان معادی علاوه بر این‌که با قصه‌ی اصلی برشی از زندگی یک زن را به تصویر می‌کشد چند سوال مهم را بدون فریاد و بی‌آن‌که پاسخ‌شان را بدهد مطرح می‌کند:
1. آیا یک مرد که انتظار دارد خیانت یک ساله‌اش بخشیده شود می‌تواند رابطه‌ای ساده و سالم را بر همسری که خودش طلاقش داده ببخشد؟ آیا یک مرد می‌تواند گناه خود را برای این امر عادی و خالی از اشکال ببخشد؟

2. آیا مردی که تنها توجیهش برای خیانت این است که عاشق شده و فکر نمی‌کرده است برایش پیش بیاید و معتقد است تا برای کسی پیش نیاید موقعیت او را نمی‌فهمد و درکش نمی‌کند، حاضر است برای بخشیده شدن درک شود؟ آیا می‌پذیرد همسر سابقش موقعیتی مشابه را تجربه کند؟ یا ترجیح می‌دهد هرگز درک نشود؟

دیگر سوال مهم معادی از خود زنان است:

آیا یک زن ترجیح می‌دهد از خیانت همسرش آگاه شود و در حد توان برای حفظ زندگی‌اش بکوشد یا ترجیح می‌دهد در بی‌خبری بماند؟!

علاوه بر داستان اصلی، معادی در خرده داستان‌ها و شخصیت‌های فرعی‌اش نیز به زنان و مشکلاتشان می‌پردازد.
سکانس ابتدایی فیلم گرچه بناست با واکنش علی به آن خانم و برادرش با شخصیت او آشنا شویم و در ادامه متوجه شویم علی به نوعی فرافکنی کرده است اما آنچه در لایه‌ی دیگری از این سکانس قرار می‌گیرد، آسوده قضاوت شدن خانم‌ها از سوی جامعه و به ویژه آقایان است.
بعد از آن ما زندگی مریم را می‌بینیم که سخت‌گیری‌های همسرش در مورد او کار را به جدایی رسانده است اما همین مرد برای دوستش هیچ سخت‌گیری‌ای ندارد و کلید خانه‌اش را در اختیار او و معشوقه‌اش قرار می‌دهد.
پیمان معادی حتی در سکانسی که مریم در حال دادن تست بازیگری است به نحوی آشکار به زورگویی مردان، استفاده‌شان از قدرت و قضاوت کردن ساده‌ترین روابط زنان‌شان اشاره می‌کند.
معادی ضمن اشاره به تمام ظلم‌هایی که خواسته یا ناخواسته در حق زنان می‌شود آنان را قدرتمند نشان می‌دهد.
زن همسایه در غیاب همسر با یک بچه تنها زندگی می‌کند گرچه از تنهایی می‌ترسد و از ترس دزد به همسایه و برادر پناه می‌برد اما او تنهایی را پذیرفته و با آن کنار آمده است.
زن صاحبخانه قدرتمند است با کنجکاوی مستأجرش را زیر نظر می‌گیرد اما این کنجکاوی در حد نگاه می‌ماند و به خاله‌زنک بازی نمی‌رسد. وقتی با رویا تنها می‌شود می‌گوید: "هر وقت دوست داشتی کرایه رو بده من به حاج‌آقا گفتم هفته‌ی پیش آوردی" و با این جمله به نظر می‌رسد حرف او در خانه سند است.
خود رویا نیز با این‌که باری سنگین را بر دوش می‌کشد اما زندگی را ادامه می‌دهد و نمی‌گذارد شکستش را کسی ببیند. او درست همچون کاج همیشه راسخ و سبز می‌ماند، حتی اگر تمام این سرسبزی را دانه‌های اندوه‌بار برف بپوشاند.
رویا همچون کاج سنگینی دانه‌های اندوه را بر پیکیرش تحمل می‌کند چرا که می‌داند روزی آفتاب برمی‌آید؛ روزی که برف آب خواهد شد و کاج دوباره سرسبزی‌اش را به رخ خواهد کشید.


1392.3.2


لینک مطلب در سینمای ما و سی‌نت

 


برچسب‌ها: برف روی کاج‌ها, اکران بهار 1391

مصاحبه‌ با پیمان معادی در روزنامه‌ی قانونپنجشنبه ٢ خرداد ۱۳٩٢-۱٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

پیمان معادی

 

این برایم مسئله بود که یک مرد فکر کند می‌تواند برود دورهایش را بزند و برگردد سر زندگی‌اش

حوزه‌ی هنری سنگ پرتاب نکند

 

مرسده مقیمی ـ پیمان معادی این روزها درگیر بازی در فیلم یک کارگردان فیلم اولی است اما با این حال درخواست ما را برای گفتگو پذیرفت و در زمان محدودی که از فیلمبرداری فارغ بود در لوکیشن "برف روی کاج‌ها" با من به گفتگو نشست.
عصر یک روز اردیبهشتی او بی‌نهایت صمیمی و خوش‌برخورد درحالی که چشمان سرخش نشان می‌داد روزهای پرکاری را با کمترین استراحت سپری کرده است در خانه‌ی رویای برف روی کاج‌ها پذیرای من شد و به تک تک پرسش‌هایم با دقت و حوصله پاسخ داد.
آن‌چه در زیر می‌خوانید گفتگوی من با فیلمسازی است که فیلمش بعد از کش و قوس‌های فراوان اکنون روی پرده است و علاوه بر مخالفان سرسخت، سیمرغ برگزیده‌ی تماشاگران و تأیید و تحسین منتقدان را هم در کارنامه دارد. فارغ از این‌که آیا "برف روی کاج‌ها" فیلم خوبی است یا خیر همین ایجاد چالش و دیده شدن آن هم با تعداد محدود سالن این فیلم را به عنوان یک فیلم اولی نسبت به سایرین ممتاز و قابل بحث می‌کند.

 

 

ایده‌ی فیلمنامه از کجا آمد و چقدر طول کشید تا به فیلمنامه تبدیل شود؟

دقیقا خاطرم نیست ایده از کجا آمد اما قطعا گرفتن ایده بی‌ارتباط نبود با شغل پدرم که وکیل دادگستری بود و خیلی موارد مشابه این اتفاق می‌افتاد و ما از زبان ایشان می‌شنیدیم و چیزهای مشترکی در تمام این پرونده‌ها بود که برای من تبدیل شد به سوال و تصمیم گرفتم چنین قصه‌ای را بنویسم از آن ایده‌ی اولیه تا زمانی که تبدیل به فیلم شد چهار سال طول کشید البته در این چهار سال خیلی وقت‌ها من نوشتن را رها کردم به دلیل بازی در فیلم درباره‌ی الی و جدایی نادر از سیمین و سفر‌هایی که بعد از آن برای جوایز و جشنواره‌های جدایی پیش آمد و فیلمنامه‌ای که با آقای فرهادی تقریبا یک سال نوشتیم اما به دلایلی ساخته نشد. فیلمنامه‌ی دیگری داشتم به نام قرقی که نوشته شد اما اجازه‌ی ساخت نگرفت. در واقع پروسه‌ی نوشتن برف روی کاج‌ها چهار سال طول کشید اما خب به دلایلی که عرض کردم بارها متوقف شد.

 

 

عده‌ای بر این باورند که فیلم شما حال و هوای سینمای فرهادی را دارد حالا برخی این را به عنوان ایراد مطرح می‌کنند بعضی هم معتقدند این طبیعی است که سینماگری مؤلف جریان‌سازی کند و فیلمساز دیگری راه او را ادامه دهد. حالا شما این را می‌پذیرید که "برف روی کاج‌ها" شبیه به سینمای فرهادی است؟

اولا من خیلی خوشحالم که چنین چیزی می‌شنوم و اگر فیلم من را می‌بینند و می‌گویند شبیه فیلم فرهادی است باعث افتخار بنده است. این‌که فیلم من تداعی‌گر سینمای زیبای دوست نازنینم اصغر باشد، لذت‌بخش است اما واقعیتش این است که خودم فکر نمی‌کنم شباهتی وجود داشته باشد. من و اصغر خیلی با هم بوده‌ایم قطعا هم من از ایشان یاد گرفتم اما همیشه سعی کردم از یک فیلمساز بزرگ به جای این‌که حال و هوای فیلمسازی‌اش را یاد بگیرم، بزرگ بودنش را یاد بگیرم و وقتی این بزرگ بودن را یاد بگیری بدون این‌که نیازی به ادا در آوردن داشته باشی می‌توانی فیلم بزرگ بسازی و من هم تلاشم این بوده. متأسفانه به دلیل سفرهایی که اصغر به خاطر جدایی نادر از سیمین به کشورهای مختلف داشت من نتوانستم در مراحل مختلف از او راهنمایی و مشاوره بگیرم اتفاقی که دوست داشتم بیفتد اما نیفتاد. در هر صورت با این‌که دوست دارم بدانم فیلم من شبیه کدام‌یک از آثار فرهادی یا سینمای اوست اما با این وجود اگر هم شباهتی هست من را ابدا ناراحت نمی‌کند.

 

 

فیلم شما هم شخصیت‌محور است هم اول شخص و قصه‌ای درام دارد با توجه به این‌که منهای سعادت‌آباد که تقریبا همزمان با ساخت "برف روی کاج‌ها" بوده است مهناز افشار اکثرا در نقش‌ها طنز و کمدی دیده شده چطور شد که برای بازی در نقش رویا که تمام بار قصه روی دوش اوست سراغ مهناز افشار رفتید؟

ما ابتدا گزینه‌ی دیگری داشتیم و تمرینات را هم انجام دادیم اما بعد از مدتی هر دو به این نتیجه رسیدیم که نمی‌توانیم با هم کار کنیم. بعد از آن دنبال کسی گشتم که عاشق نقش باشد نقشی که کل داستان را پیش می‌برد طبعا برای یک بازیگر می‌تواند تجربه‌ی جالبی باشد. حتی به نابازیگر هم فکر کردم اما بعد به مهناز افشار زنگ زدم و خواستم که تمرین کند تا ببینیم آیا می‌شود یا نه و ما برای ایشان که آن زمان تهران نبود پیانو فرستادیم تا تمرین با پیانو را آغاز کند وقتی آمد به تهران و خواستیم تمرین را شروع کنیم انگیزه‌اش بسیار بالا بود و درک کرده بود که باید از قالب فیلم‌های پیشینش بیرون بیاید. ما علاوه بر تمرینات تئاتری با دوربین و به طور سینمایی هم تمرین کردیم. علاوه بر این‌که مهناز افشار بسیار زحمت کشید. من فکر کردم چقدر خوب می‌شود اگر هم یک بازیگر مطرح بیاید که هم گیشه را تضمین کند و هم بتوان از این بازیگر مطرح یک بازی کاملا جدید و نو گرفت انگار که یک نابازیگر که تا حالا مردم نمی‌شناختند این نقش را بازی کرده. مهناز افشار هم آن کاریزمای بازیگری را داشت هم انگیزه برای ایفای یک نقش تازه هم به نظرم برای مردم جالب‌تر است بازیگری را که همیشه در حال دیگری دیدند در نقشی جدید ببینند. من فکر می‌کردم دیدن مهناز افشار در این نقش خیلی جذاب‌تر است تا یک بازیگر دیگر که نقشی مشابه این را بارها بازی کرده.

 

 

شما برای نقش‌های کوچک هم رفته‌اید سراغ آدم‌های مطرح حالا عده‌ای از این آدم‌ها مثل حسین پاکدل، حسن معجونی و الهام کردا از افراد مطرح در تئاترند و یا کسی مثل زانیار چهره‌ی مطرحی است. علت این انتخاب‌ها چه بود؟

کلا وقتی می‌خواهم گروه بازیگران را انتخاب کنم فکر می‌کنم چه کسی به درد این نقش می‌خورد و سعی می‌کنم همان را بیاورم کاری ندارم که موسیقی کار می‌کند یا در تئاتر البته مهم است که سینما را بشناسد و هیچ‌وقت حتی نقش‌های کوچک را برای دخترعمو و پسرخاله‌ی افراد گروه کنار نمی‌گذارم. همین باعث می‌شد من تعداد برداشت‌هایم در نقش‌های فرعی بالا نرود چون همه‌شان درجه‌ی یک بازی می‌کردند. البته ناگفته نماند که انتخاب‌های خاص را هم دوست دارم و دلم می‌خواهد مخاطب را غافلگیر کنم.

 

 

معمولا در سینما از سیاه و سفید یا برای نشان دادن گذشته استفاده می‌شود یا برای هنری کردن فضا اما یادم می‌آید در جشنواره گفته بودید که از زمان نگارش فیلمنامه احساس کردید که زندگی این زن رنگی ندارد. آیا فقط به خاطر محتوا این کار را کردید یا علت دیگری هم داشته است؟

اولا که همان‌طور گفتید از یک جاهایی در نگارش فیلمنامه از نظر مضمونی به نظرم کار سیاه و سفید و سرد آمد. بعد در مورد سیاه و سفید تحقیق کردم و متوجه شدم که می‌شود با سیاه و سفید هم می‌شود فیلمی با تنوع رنگی بین سیاه و سفید درست کرد یعنی از سیاه تا سفید با این دوربین و سیستمی که آقای کلاری کار کرده است نزدیک به شانزده پرده‌‌ی رنگ داریم و دیدم می‌شود با سیاه و سفید هم رنگ داشت. قطعا مهمترین چیز برایم مضمون بود اما جدایی از آن به نظرم زیبا بود و یک جادوی جاودانگی با خودش به همراه داشت ببینید چطور می‌شود که شما می‌توانید یک پوستر سیاه و سفید از بازیگر محبوب‌تان مثلا آل پاچینو یا مرلین مونرو را مدت‌ها روی دیوار خود ببینید و احساس خستگی نکنید اما عکس رنگی هر کدام از آن‌ها ممکن است بعد از یک ماه خسته‌تان ‌کند.

 

 

فکر نکردید که سیاه و سفید بودن فیلم ممکن است باعث ریزش مخاطب شود؟

قطعا به این موضوع فکر کردم. اما بعد فکر کردم اگر قصه درست روایت شود همان چند دقیقه‌ی اول مردم با سیاه و سفید کنار می‌آیند و فکر می‌کنم این اتفاق افتاده است و تا به حال نشنیدم که کسی با سیاه و سفید بودن فیلم مشکل داشته باشد.

 

 

برف روی کاج‌ها فیلمی زنانه است، زنان در آن محورند، ما به طرق مختلف ظلم‌هایی که در حق‌شان می‌شوند را می‌بینیم چه در قصه‌ی اصلی چه در خرده داستان‌های فرعی نظیر آن تست بازیگری ویشکا آسایش که به وضوح به مشکلات زنان اشاره دارد. درست است که ما با فیلمی ضد مرد مواجه نیستیم اما فیلمساز چه سهوا چه عمدا در کنار زنان ایستاده است و بسیاری این فیلم را فمینیستی می‌دانند، این را می‌پذیرید؟

اگر فمینیست به این معناست که فیلم من ضد مرد است قبول ندارم چرا که نیست اما بله من دوست داشتم این قصه را از منظر یک زن تعریف کنم که این روایت هم سخت‌تر بود، هم تازه‌تر و جذاب‌تر اما مرد قصه‌ی من آدم شیاد و پستی نیست به مشکلی خورده و در نهایت هم این اشتباه را می‌پذیرد و همین که مخاطب به بخشیده شدن او فکر می‌کند نشان می‌دهد که سیاه نیست. من خیلی به فمینیستی بودن قضیه فکر نکرده بودم اما خب مثل بسیاری از نویسندگان ادبیات خودمان مثل خانم پیرزاد یا حتی خانم ترقی ادبیات زنانه‌ای دارند من این‌ها را خوانده بودم. روایت من زنانه است اما نه به معنای بد بودن مردها، اصلا دغدغه‌ی قصه این است، مرد می‌گوید من عاشق شدم و اصلا فکر نمی‌کردم برای من پیش بیاید و تا برای کسی پیش نیاید نمی‌فهمد. شش ماه بعد زن می‌گوید حالا من یک حسی را تجربه کردم و می‌فهمم تو چه می‌گویی ولی آیا حالا آن مرد می‌پذیرد؟ اصلا از ابتدا واقعا دلش می‌خواسته درک شود؟! تازه زن هم رابطه‌ی جدی‌ای را شروع نکرده فقط بعد از یک نادیده گرفته شدن کسی پیدا شده که او را می‌بیند، ناخن‌های کوتاهش را، گردنبندش را ... اما این‌ها رابطه‌ای با هم ندارند برای همین هم هست که دوربین همیشه دنبالشان است و ما می‌بینمشان. این‌که آیا یک مرد حتی بعد از طلاق می‌تواند این را بپذیرد یا نه سوال من بود که تصمیم گرفتم بسازمش و خیلی به بعد فمینیستی‌اش فکر نکردم. اما این برایم مسئله بود که یک مرد فکر کند می‌تواند برود دورهایش را بزند و برگردد سر زندگی‌اش اما وقتی برمی‌گردد متوجه می‌شود همسرش هم حسی جدید را تجربه کرده است.

 

 

مهم‌ترین ایرادی که از همان ابتدا به فیلم شما وارد می‌دانستند مسائل شرعی بود. فیلم را مروج خیانت قلمداد می‌کردند و می‌گفتند می‌خواهد نشان بدهد اگر مردی خیانت کرد زن هم باید خیانت کند. اما یادم می‌آید از همان بار اولی که فیلم را دیدم مهناز افشار یک دیالوگ داشت خطاب به دوستش که من از امروز "رسما" مجردم اما ظاهرا همین دیالوگ برای نشان دادن مطلقه بودن رویا کفایت نمی‌کرد. کمی در این باره توضیح می‌دهید؟

فیلم هیچ مشکل شرعی‌ای از ابتدا نداشت چرا که من برای درام فیلمم نباید مشکل شرعی می‌داشتم و اگر می‌داشتم منطق فیلم غلط می‌شد اصلا درام قصه این بود که زنی طلاق گرفته آن هم به خواسته‌ی مرد، حالا زندگی مشترکش تمام شده، شش ماه هم گذشته و وارد رابطه‌ای ساده شده اما باز هم مرد اول نمی‌تواند تحمل کند! اگر فیلم مشکل شرعی داشت که چالشی که می‌خواستم شکل نمی‌گرفت و وقتی می‌دیدم برخوردی که مسئولان با فیلم می‌کنند عین برخوردی است که علی می‌کند می‌فهمیدم فیلم مسیرش را درست رفته است. بیشترین مشکل این بود که اکثر کسانی که به فیلم ایراد می‌گرفتند آن را ندیده بودند و از دیگری تعریفش را شنیده بودند و ما تصمیم گرفتیم فیلم را برای دوستان نمایش بدهیم و بعد حرف بزنیم این کار را کردیم و بسیاری هم قانع شدند اما باز اصرار داشتند برای این که سوءبرداشت نشود قضیه‌ی طلاق پررنگ شود و من دیدم اتفاقا بهتر هم هست و این کار را کردم. من از ابتدا هم اگر مستقیما اسم طلاق را نیاورده بودم و همان دیالوگی که گفتید بسنده کردم برای این بود که روی هوش مخاطبم خیلی بیشتر از آقایان حساب باز کرده بودم. اصلا لذت فیلم دیدن به خصوص در سالن سینما این است که مخاطب احساس کند چیزی را خودش کشف کرده. جالب این‌که ما نگران بودیم دوستان متشرع وقتی فیلم را ببینند ایرادی که بگیرند این باشد که چرا مرد نامحرم کلید می‌اندازد می‌رود داخل خانه و آماده بودیم اگر کسی این سوال را بپرسد و توضیح دهیم که شرایط رجوع بسیار آسان است و اگر زن و مردی بخواهند رجوع کنند بدون مراجعه به دفترخانه هم می‌توانند این کار را بکنند اما خب خوشبختانه این جزء دغدغه‌شان نبود. بعد آن‌ها می‌خواستند فیلم حتما با اعمال اصلاحیه اکران شود اما این‌که آیا این اصلاحیه اصلا تغییری در روند فیلم ایجاد کرده یا نه برای‌شان مهم نبود.

 

 

با توجه به این‌که شما اصلاحیه‌ها را پذیرفتید چرا حوزه‌ی هنری باز هم بر موضع خودش پافشاری کرد؟

به نظر می‌رسد مشکل حوزه‌ی هنری این فیلم‌ها نیست حتی ما حسن نیت نشان دادیم و اصلاحیه‌ها را هم انجام دادیم و قضیه‌ی طلاق را پررنگ کردیم اما خب ظاهرا مشکل این چیزها نیست. حوزه‌ی هنری حتما مسئله‌ای دارد که البته من نمی‌دانم چیست اما همان مسئله ایجاب می‌کند چنین واکنشی نشان دهد شاید هم بخشی از ماجرا این باشد که با این حرکت خیلی‌ها برای این‌که به مشکل نخورند می‌روند با خود حوزه کار می‌کنند و این شده است یک اهرم برای این‌که فیلمسازان به حوزه مراجعه کنند. اما هرچه هست به نفع سینما نیست و امیدوارم این مشکل حل شود. من حتی با این موضوع مشکل دارم که روی پوسترها زده‌اند فیلم تحریمی حوزه به نظرم این دعواها ربطی به مردم ندارد.

 

 

با توجه به این‌که این فیلم فروش خوبی داشته آن هم با تعداد محدود سالن‌هایی که در اختیار دارد (مخصوصا در شهرستان) این میان حوزه‌ی هنری بیشتر متضرر شده است یا شما؟

به نظرم با این وضعیت هم حوزه‌ی هنری متضرر شده است هم تهیه‌کننده‌ی فیلم چرا که فیلمی که دارد خوب می‌فروشد می‌توانست به سینما رونق ببخشد اما من با این‌که دوست داشتم هم‌وطنانم در شهرستان‌ها هم بتوانند فیلم را روی پرده ببینند اما خوشحالم که این عزیزان دو، سه ماه دیگر که فیلم در شبکه‌ی نمایش خانگی توزیع می‌شود می‌توانند آن را ببینند. مهم این است که هرکسی می‌خواهد فیلم را ببیند بتواند آن را ببیند روی پرده یا در خانه برای من تفاوتی ندارد. اما کاش این دعواها به ضرر سینما تمام نمی‌شد وگرنه هر فیلمی بالاخره روزی و در جایی دیده می‌شود حتی حوزه‌ی هنری با این کارش برای ما تبلیغ هم کرده، به نظرم راه حل تنها گفتگوست و حوزه‌ی هنری می‌تواند تمامی این مشکلات را با گفتگو حل کند و تبدیل به سد نشود، قطاری است که دارد می‌رود، بهتر است حوزه‌ی هنری هم سوار شود نه این‌که یک گوشه بایستد و سنگ پرتاب کند.

 

 


توضیح: این مصاحبه در روزنامه‌ی قانون با حذف چند خط تنها به علت کمبود جا منتشر شده است. نسخه‌ای که اینجا می‌خوانید تفاوت چندانی با نسخه‌ی روزنامه ندارد کمی لیدش طولانی‌تر است، همین.


لینک روزنامه‌ی قانون مورخه‌ی اول خرداد

لینک فایل پی‌دی‌اف مصاحبه در همین روزنامه

لینک در پایگاه خبری قانون

 

 


برچسب‌ها: مصاحبه, پیمان معادی, برف روی کاج‌ها, بهار 1392