کدام بی‌تابی؟جمعه ٢۱ تیر ۱۳٩٢-۱:۱٦ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

بی‌تابی بی‌تا

 

 

کدام بی‌تابی؟

 


به نظر می‌رسد مهم‌ترین پیام "بیتابی بیتا" به مخاطبانش این است که در شرایط سخت محکم بایستید و احتمالا تأکید بر این‌که قضاوت‌های بی‌مورد کار صحیحی نیست.
شرایط سخت دقیقا چیست؟ تهمت دزدی زدن به شخصیت اول فیلم؟ بله درست است تحمل تهمت کاری است بسیار سخت که هر انسانی از پسِ آن بر نمی‌آید اما آیا نباید این سخت بودن جز موقعیتی که در فیلمنامه نگاشته شده در اجرا دیده شود؟ دختری که به او تهمت دزدی زده‌اند، او را به کلانتری برده‌اند چون وضع مالی مناسبی ندارد احتمالا شب را هم باید آن‌جا بماند، خودش می‌گوید مادرش بفهمد خیلی بد می‌شود، از کار اخراج شده، شاکی به هیچ وجه کوتاه نمی‌آید، در صورت این‌که اثبات نشود بی‌گناه است حداقل شش ماه به زندان می‌افتد و ... در چنین شرایط بغرنجی قطره‌ای اشک نمی‌ریزد البته می‌توان به آسودگی توجیه کرد که او خوددار است و نمی‌خواهد کسی اشک او را ببیند اما چهره‌ی ناراحت و مستأصل‌اش را که باید دید! بیتا چنان در کلانتری آرام است که انگار واقعا همه‌چیز فیلم است و او از پیش سناریو را خوانده و مطمئن است آقا ناصر می‌آید و سند می‌گذارد و خیالش جمع است! حتی هر از گاهی کلافه و عصبی می‌شود که باز هم به نظر نمی‌رسد از تهمتی که متحمل شده باشد او فقط منتظر است تا ببیند امیر که اوضاع مالی‌اش بدتر از خود اوست معجزه کند یا دکتر برایش وثیقه بگذارد؛ چرا یک آدم باید فکر کند کسی که او را به جرم دزدی از مطبش بیرون انداخته برای او سند می‌گذارد؟! (کمی منطق ابدا چیز بدی نیست)
از طرفی وقتی آقا ناصر برای او سند می‌گذارد در به در دنبال آدرس شاکی می‌گردد برای گرفتن رضایت، این خانم مقاوم که بناست به مخاطبش مقاومت بیاموزد چرا نمی‌خواهد از حقش دفاع کند و ثابت کند دزد نیست و فقط دنبال پیدا کردن آدرس و گرفتن رضایت است؟!
اگر امیر را در حین تغییر دادن قیمت فاکتورها نمی‌دید و به او شک نمی‌کرد کلا بی‌خیال پیدا کردن دزد واقعی می‌شد و تنها دنبال رضایت می‌دوید؟
از طرفی بناست ما با یک موقعیت عاشقانه‌ی نهفته بین او و امیر مواجه باشیم، اما این نهفتگی در کجاست؟ در لبخندی که بی‌تا به امیر می‌زند؟ هرکسی به ما لبخند زد عاشق ماست؟ این چه‌طور عشقی است که وقتی می‌فهمد او دزدی کرده حتی سعی نمی‌کند جلوی مادر پیرش آبروداری کند؟ گیریم که برای اثبات بی‌گناهی‌اش مجبور است به دکتر همه چیز را بگوید اما نیازی به بازگو کردنش جلوی مادر او نیست اما خب می‌شود فرض را بر این گذاشت که او با چیزهایی که از امیر فهمیده از او بیزار شده و این کاملا طبیعی است پس چرا وقتی احساس بی‌پناهی می‌کند اولین جایی که به ذهنش می‌رسد خانه‌ی اوست؟ خواهشا توجیه نکنید که از روی ساده‌دلی است که هیچ دختر ساده‌دلی نیمه‌های شب سر از خانه‌ی پسری غریبه در نمی‌آورد آن هم وقتی به او کاملا بی‌اعتماد است!
از آن طرف ماجرا این‌طور که مصاحبه‌ی عوامل نشان می‌دهد بنا بوده این عشق نهفته دو طرفه باشد؛ شما نشانه‌ای از عشق در امیر می‌بینید؟ باز خواهش می‌کنم به پیگیری‌های او در کلانتری و درمانگاه بردن بی‌تا اشاره نکنید چرا که هر دو از روی عذاب وجدان است؛ در مورد اول امیر پول‌هایی را که دزدیده در کیف بیتا گذاشته و حالا بیتا به خاطر این عمل رذیلانه (که احتمالا هیچ عاشقی انجامش نمی‌دهد) در کلانتری است و در مورد دوم امیر او را هُل داده و سر بیتا محکم خورده است به جدول کنار خیابان و باز هم عذاب وجدان و البته شاید انسان‌دوستی باعث می‌شود امیر به اورژانس زنگ بزند. در آخر هم که بیتا به او پناه می‌برد اولین جمله‌ای که خطاب به او می‌گوید این است که "روسری‌تو بردار کسی نیست" (که البته دیالوگی به شدت سردستی است مگر بیتا در خانه‌ی خودش که فقط مادرش هست روسری‌اش را برمی‌دارد که اینجا بردارد؟! آخر این دیالوگ در فیلم‌های ایرانی که جواب نمی‌دهد، می‌شد دیالوگ دیگری را جاگزینش کرد) بعد هم با این‌که بیتا به او پناه آورده مست می‌کند می‌خواهد بیتا برایش برقصد! این آدم نشانه‌هایی از عشق دارد؟ کدام کار این آدم شبیه کسانی است که حتی کسی را به طور معمولی دوست دارند، عشق که جای خود.
از سویی دیگر احتمالا یکی از پیام‌های فرعی فیلم این است که بگوید زنی که شوهرش مرده است باید ازدواج کند. خب این خیلی خوب است. بله یک زن نباید تا آخر عمر تنهایی را متحمل شود چون همسرش را از دست داده و ممکن است فرزندش دوست نداشته باشد او مجدد ازواج کند اما برای اشاره به این موضوع که سوژه‌ی اصلی هم نیست چه لزومی دارد که هر دو زن میان‌سالی که در قصه داریم همین وضعیت را داشته باشند؟
"بیتابی بیتا" رو دست‌هایی هم که مخاطب می‌زند بیشتر به نظر می‌رسد به جای رودست هَپی‌اِند اسلامی باشد تا نه سیخ بسوزد نه کباب.
دختری که در تمام فیلم شب‌ها در سوپرمارکت می‌خوابد اعتراف می‌کند که چون جایی نداشته به خواست مادرش آنجاست.
مادری که رابطه‌ای پنهانی با صاحب سوپرمارکت دارد محرم او بوده و تنها این موضوع را از دخترش پنهان می‌کرده و خدایی ناکرده رابطه‌ای نامشروع نداشته است.
بیتا در اتاق خوابش می‌نشیند و بالاخره ما غم را در چهره‌ی او می‌بینیم، چرا؟ حالا که تمامی مشکلات حل شده، حالا که خدا را شکر مادرش عمل زشتی مرتکب نشده، شوهر مادرش با دوستش در رابطه نبوده، دوستش زیرآبش را در مطب دکتر نزده، بی‌گناهی‌اش اثبات شده و حتی دکتر پیشنهاد داده سر کار برگردد و با سر و سامان گرفتن مادر احتمالا اوضاع مالی‌اش هم بهتر شده است، حالا این همه غم برای چیست؟! شاید حالا ما باید پس از طی آن همه نشیب و فرازی که برای بیتا رخ داده (کدام همه؟) خستگی در چهره‌ی او ببینیم اما این غمگین بودن بی‌دلیل به نظر می‌رسد. آنجایی که غم نیاز بوده بیتا خونسرد بود و حالا...
تیتراژ بالا می‌آید و برای این که همه خوشحال و راضی باشند حامد بهداد هم می‌خواند با صدایی که حتی به آدم اجازه نمی‌دهد تا در سالن بماند و تیتراژ را بخواند!
علاوه بر تمام ایرادات محتوایی‌ای که بر سناریوی بیتابی بیتا وارد است، این سناریو ماکزیمم قابلیت یک تله فیلم را داشته و مدیوم سینما برایش مناسب نیست البته شاید اگر پرداخت خوبی می‌داشت و یک یا چند گره‌افکنی محکم در دلش جا می‌داد (مثلا لحظه‌ای که بیتا سرش می‌خورد به جدول آن‌قدر راحت ختم به خیر نمی‌شد و یا خیلی چیزهای دیگر) و اگر پایانی تا آن حد سر هم بندی شده نداشت برای مدیوم سینما مناسب بود ولی حالا نهایتا در حد یک تله است؛ یا شاید حتی یک قسمت از یک سریال برایش کافی باشد.
سازندگان فیلم البته ادعای این را دارند که قصد نداشتند پیام خاصی به بیننده منتقل کنند بلکه هدف‌شان سرگرمی بوده است. اگر از این بگذریم که سینما تنها یکی از وظایف‌اش سرگرم کردن است و مهم‌ترین وظیفه‌اش به عنوان یک رسانه‌ی تصویری محبوب انتقال پیام و تأثیرگذاری در مخاطب است، متأسفانه بیتابی بیتا فیلم سرگرم‌کننده‌ای هم نیست؛ نه برای این‌که ممکن است من آن را دوست نداشته باشم، به این دلیل که فیلم سرگرم‌کننده دارای المان‌هایی است که بیتابی بیتا هیچ‌کدامش را ندارد. فیلم سرگرم‌کننده برای کشاندن مخاطبش به سینما در درجه‌ی اول نیازمند یک ستاره در نقش اصلی است. فیلم‌هایی نظیر "توفیق اجباری"، "کلاغ پر" که البته این‌ها نمونه‌های طنزش هستند برای نمونه‌های ملودرام که به بیتابی بیتا نزدیک باشد می‌شود از "پرتقال خونی" و نظایر آن یاد کرد. این نوع فیلم‌ها هدف اصلی‌شان ایجاد سرگرمی برای مخاطب است نه انتقال پیام، همه‌ی این فیلم‌ها ستاره‌ها و در کنارش داستانی جذاب اما عوام‌پسند دارند، گره‌های‌شان شاید مثل فیلم‌های فرهادی با دندان باز نشود اما به هرحال گره‌ای که دارند برای باز شدن نیازمند دست است نه این که آن‌قدر شُل باشد که با اشاره‌ای گشوده شود.
در نهایت اگر بخواهیم به طور کل از محتوای بیتابی بیتا صرف نظر کنیم باید به توجه‌مان را معطوف کنیم به مسائل فنی و تکنیکی فیلم یعنی همان فرم.
بازیگران ویترین کارند، این‌که فیلمسازی برای نقش اصلی‌اش سراغ بازیگری تازه‌کار برود ابدا ایرادی ندارد به شرط آن‌که بتواند از او بازی گیرا بگیرد. همه‌ی کسانی که بیتابی بیتا را دیده‌اند حتی آنانی که دوستش دارد از بازی نه چندان خوب الهه حصاری حرف می‌زنند که البته به نظر من خیلی بهتر از بازی حامد بهداد از آب در آمده. این در حالی است که الهه حصاری در "قاعده‌ی تصادف" بازی قابل قبولی را از خود به نمایش می‌گذارد پس اگر کمی همت گمارده می‌شد شاید او تا این حد بازی پایین‌تر از متوسطی از خودش ارائه نمی‌داد.
حامد بهداد بد است خیلی بد چرا که ما پیش از این به کررات از او فیلم دیده‌ایم و می‌دانیم که او بلد است خوب بازی کند. در اینجا به نظر می‌رسد تلاشش را کرده اما وقتی کارگردانی تا این‌حد به بازیگری آزادی بدهد که بگوید بازیگر مقابل را خودت هدایت کن (نقل به مضمون از پشت صحنه‌ی بیتابی بیتا که سال گذشته در برنامه‌ی هفت پخش شد و حامد بهداد کاملا در مقام کارگردان نه یک پارتنر به الهه حصاری می‌گفت که چه بکند.) بازیگر فکر می‌کند قطعا خودش نیازی به هدایت ندارد و این می‌شود که یکی از بدترین بازی‌هایش را پیش چشمت می‌گذارد و تو فکر می‌کنی آنی که انتظار داشتی بعد از سیمرغی که به خاطر جُرم به خانه برد اوج بگیرد چطور روز به روز افول می‌کند و خودش عین خیالش نیست!
فریبا کوثری محض رضای خدا هیچ تفاوتی با سریال‌های "دلنوازان"، "پنجره" و یا فیلم سینمایی "سوپراستار" ندارد همان داد‌ها، همان اکت‌ها و همان جنس تکراری بازی را از فیلم‌های دیگر با خودش آورده است.
دوربین روی دست اصلا با فضای این فیلم همخوانی ندارد، من نمی‌دانم چه کسی گفته می‌شود ناراحتی و استرسی که در چهره‌ی بازیگران نیست با دوربین روی دست به مخاطب القا کرد؟
موسیقی هم با این‌که بد نیست اما تیتراژ پایان تیر خلاص را می‌زند که به راحتی فراموشش کنی و از خیرش بگذری.
فکر کنم بشود سادگی فیلم را بهانه کرد برای ندیدن میزانسن‌های خاص و چشمگیر اما بعید می‌دانم دکوپاژ آشفته مخصوصا زمانی که مادر بیتا در کارخانه داد و فریاد می‌کند را بشود به حساب سادگی گذاشت.
بیتابی بیتا شاید به خاطر این‌که فیلم دغدغه‌مندتری به نسبت فیلم‌های پیشین فرید است گامی رو به جلو در کارنامه‌ی او باشد اما به خودی خود فیلمی است که از هر سویی بخواهی مدافعش باشی جایی لَنگ می‌زند و نمی‌گذارد پشتش بایستی.

1392.4.21

 

 

 

 

لینک مطلب

 

 

 


برچسب‌ها: بی‌تابی بی‌تا, اکران تابستان 1392

مصاحبه‌ام با الهه حصاری در روزنامه‌ی قانون به بهانه‌ی "بی‌تابی بی‌تا"پنجشنبه ۱۳ تیر ۱۳٩٢-٧:٠۱ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

الهه حصاری

 

تصمیم دارم انتخاب‌های خوبی داشته باشم حتی اگر یک فیلم در سال باشد و نقش محوری نداشته باشم.
دوست داشتم حتما بی‌تا را بازی کنم

 


مرسده مقیمی ـ الهه حصاری مربی یوگاست اما عشق و علاقه‌اش به سینما سبب شده ابتدا از کلاس‌های بازیگری سر درآورد و حالا در کنار ورزش به بازیگری نیز مشغول باشد. او تنها 23 سال دارد و برای رسیدن به هدفش باید حالا حالاها تلاش کند. راه طولانی است و پرپیچ و خم اما او هم جوان است هم پرانرژی.
الهه حصاری ظهر یک روز تعطیل میهمان روزنامه‌ی قانون بود تا با او گپی پیرامون "بی‌تابی بی‌تا" بزنیم، اما صحبت‌مان تنها به این فیلم محدود نشد و در انتها نقبی زدیم به چگونگی حضورش در فیلم تحسین‌شده‌ی "قاعده‌ی تصادف" و این‌که تصمیم دارد راهی را که تازه شروع کرده چگونه ادامه دهد؟

 

چه عواملی سبب شد تا در نقش بی‌تا بازی کنی؟

بعد از فیلم "زن‌ها شگفت‌انگیزند" که در آن کار هم با آقای مهرداد فرید همکاری داشتم ایشان فیلمنامه‌ی "بی‌تابی بی‌تا" را به من داد اول فکر می‌کردم چون با هم همکاری داشتیم می‌خواهد نظرم را بداند اما بعد که فیلمنامه را خواندم گفت که مرا برای نقش بی‌تا در نظر گرفته است. برای من هم بسیار جذاب بود چرا که بی‌تا نقش محوری داشت و کل فیلم روی دوش او بود معمولا وقتی نقش اصلی یک فیلم زن است کارگردان سراغ سوپراستارها می‌رود و برای من بسیار هیجان‌انگیز بود نقشی را ایفا کنم که محوریت قصه حول آن می‌گردد. علاوه بر این‌که تجربه‌ی قبلی‌ام در فیلم آقای فرید کاملا متفاوت با این نقش بود من آنجا نقش یک دختر خیابانی را ایفا می‌کردم اما بی‌تا غمگین، درون‌گرا و در عین حال مستقل است و دوست داشتم نقشی متفاوت را تجربه کنم.

 

اگر فیلمنامه‌ی "بی‌تابی بی‌تا" از سوی شخصی جز مهرداد فرید که قبلا با او همکاری داشته‌ای پیشنهاد می‌شد باز هم استقبال می‌کردی؟ در واقع می‌خواهم بدانم چقدر نام فرید تو را برای حضور در این فیلم ترغیب کرد؟

قطعا این موضوع بسیار تأثیر داشت. آقای فرید آدمی بسیار آرام و منطقی است. می‌توانی با او درباره‌ی نقشت صحبت کنی، نظر بدهی و مشورت کنی، طبعا برای یک بازیگر اتفاق خوشایندی است که بتواند با کارگردانش راحت صحبت کند و به تبادل نظر بپردازد. حضور ایشان برایم بسیار اهمیت داشت شاید هشتاد درصد؛ اما این هم وسوسه‌انگیز بود که بازیگر تازه‌کاری مثل من که مشغول کسب تجربه و یادگیری است نقشی محوری را ایفا کند و دوست داشتم که حتما بی‌تا را بازی کنم.

 

اولین بار است که نقشی محوری بازی می‌کنی، این‌که در اولین تجربه مقابل بازیگری فعال و با سابقه‌ای نظیر حامد بهداد قرار بگیری برایت سخت نبود؟

به هیچ عنوان، من روزی که فهمیدم ایشان قرارداد بستند بسیار خوشحال شدم چون می‌دانستم اگر ایشان نپذیرد آقای فرید گزینه‌های دیگری را در ذهن دارد و خوشحال شدم که ایشان پذیرفت مقابل یک بازیگر کم‌تجربه مثل من قرار بگیرد. حامد بهداد مهربان و حرفه‌ای است همین باعث می‌شد نه تنها کار با او سخت نباشد بلکه بتوانم چیزهای بسیاری از ایشان یاد بگیرم، آن‌قدر که بعد از پایان فیلم‌برداری "بی‌تابی بی‌تا" احساس می‌کردم به اندازه‌ی پنج کار متفاوت، یاد گرفته‌ام. حامد بهداد علاوه بر این با تجربه است، در بازیگری بسیار باهوش عمل می‌کند.

 

نظر قریب به اتفاق منتقدان بر این است که "بی‌تابی بی‌تا" اثر قابل دفاعی نیست مخصوصا از نظر فیلمنامه؛ با توجه به این‌که برای اولین بار بنا بود مخاطب تو را در نقش اصلی و محوری ببیند برایت مهم نبود کارشناسان سینمایی تصویر خوبی از تو داشته باشند و منتظر کاری با فیلمنامه‌ی قوی‌تر شوی؟

نمی‌توانیم صد در صد بگویم که منتقدان این فیلم را دوست نداشتند چرا که نظرات متفاوت است. برای مثال در نشست نقد و بررسی‌ای که در سینما رازی داشتیم آقای جواد طوسی فیلم را دوست داشت و در موضع موافق بود. البته قطعا هر فیلمی ایراداتی دارد و نمی‌شود گفت فیلم بی‌نقص است مخصوصا از نظر فیلمنامه به ویژه که برای فیلمنامه‌نویسی و به تصویر کشیدن خیلی مسائل ما با مشکل مواجهیم. من پیش از "زن‌ها شگفت‌انگیزند" در نقش‌ها کوتاهی بازی کرده بودم اما در آن فیلم یکی از نقش‌های اصلی را داشتم و بعد از آن هم دو کار با خانم مانیا اکبری همکاری کردم که باز نقش اصلی بود که البته اکران نشده، بعد که فیلمنامه‌ی "بی‌تابی بی‌تا" را خواندم احساس کردم که دوست دارم این نقش را بازی کنم و به این فکر نمی‌کردم که بعدها بازخورد منتقدان چه خواهد بود. همین که بی‌تا هم نقشی متفاوت بود هم از خودم فاصله داشت و بسیار درون‌گرا بود طوری که بنا بود حتی در بدترین شرایط ما اشک او را نبینیم برایم جذاب بود که آن را بازی کنم.

 

بی‌تا دختری است از قشر آسیب‌پذیر جامعه برای نزدیک شدن به این نقش چه کار کردی؟

نزدیک شدن به این نقش خیلی دشوار نبود همان اول که فیلمنامه را خواندم احساس کردم می‌تونم جای بی‌تا باشم، درست است که خودم از آن دور بودم اما دور و بر همه‌ی ما پر است از امثال بی‌تا و می‌توان آن‌ها را دید. خانم آزیتا حاجیان همیشه می‌گفت برای نقشی که می‌خواهی بازی کنی یک بیوگرافی تعیین کن و من این کار را کردم و با خودم فکر کردم بی‌تا از ابتدا چگونه بوده است آن زمانی که پدرش زنده بود و همین باعث شد راحت‌تر به این شخصیت برسم حتی سعی کردم مدتی با بی‌تا زندگی کنم با لباس‌های او می‌رفتم خانه سوار مترو می‌شدم و ...

 

درد آدم‌های قصه‌ی "بی‌تابی بی‌تا" چیست؟ بهتر بگویم، از موضع بازیگرِ این فیلم، دغدغه‌ی آن را چه می‌بینی؟

در درجه‌ی اول این فیلم ارتباط زیادی با هم‌سن و سالان خودم برقرار می‌کند و به نظرم می‌خواهد بگوید اگر در بدترین شرایط قرار گرفتی حتی اگر به تو تهمت زدند محکم بایست و از هویت خودت دفاع کن، خودت را اثبات کن. من خودم از این فیلم یاد گرفتم تا در هر شرایطی قوی باشم. البته این را هم بگویم که خود آقای فرید می‌گفت این فیلم بنا نیست پیام خیلی خاصی داشته باشد و می‌خواهد مخاطب را سرگرم کند در عین حال حرفش را هم بزند.

 

رابطه‌ی بی‌تا و امیر (حامد بهداد) دقیقا چیست؟ به نظر می‌آید بی‌تا به او علاقه‌مند است.

بله درست است این دو به هم علاقه دارند اما از اول بنا بود این محبت و علاقه را خیلی علنی نشان ندهیم و پنهان باشد در حد اشاره‌هایی کوچک مثل یک لبخند معنادار اما امیر شخصیتی خاکستری دارد. بی‌تا جایی که می‌فهمد او فاکتورها را دستکاری کرده از او ناامید می‌شود.

 

این علاقه‌ای پنهانی که می‌گویی در بی‌تا دیده می‌شود اما در امیر نه، ما حس دوطرفه‌ای نمی‌بینیم بیشتر به نظر می‌آید او قصد سوءاستفاده از بی‌تا را داشته باشد در همه‌ی موارد! مثلا امیر پول‌هایی را که دزدیده در کیف بی‌تا گذاشته، وقتی بی‌تا به خانه‌ی او پناه می‌برد قصد سوءاستفاده از او را دارد، حتی وقتی دنبال کارها او در کلانتری می‌افتد در ادامه متوجه می‌شویم این از روی علاقه نبوده و صرفا عذاب وجدان است.

البته در آن سکانسی که بی‌تا به خانه‌اش رفته حالت عادی ندارد مشروب مصرف کرده اما در باقی لحظات قرار بود حس دو طرفه باشد و این در فیلمنامه بود.

 

"بی‌تابی بی‌تا" ابتدا در لیست تحریمی حوزه‌ی هنری بود اما بعد مدتی از این لیست خارج شد، کمی در این باره توضیح می‌دهی؟

سوءتفاهماتی راجع به فیلم وجود داشت. مثلا با آن صحنه‌ای که بی‌تا وارد خانه‌ی امیر می‌شود مشکل داشتند. یا روی محرم بودن مادر بی‌تا و آقا ناصر تأکید داشتند. طوری که ابتدا این محرمیت در فیلمنامه نبود و بعد اضافه شد و در جاهایی فیلمنامه به کلی تغییر کرد. در فیلمنامه‌ی اولیه ابهامات بیشتری وجود داشت که برای رفع سوءتفاهم آقای فرید تصمیم گرفت تغییراتی ایجاد کند. حتی پایان‌بندی هم تغییر کرد.

 

با خارج شدن فیلم از لیست تحریمی حوزه‌ی هنری فیلم، سینماهای زیادی در تهران و شهرستان‌ها در اختیار دارد ولی با این وجود فروش خوبی نداشته است، فکر می‌کنی علتش چیست و آیا این روند در روزهای آتی تغییری خواهد کرد؟

به نظرم در این چند وقت اخیر کلا فیلم‌ها فروش خوبی نداشته است علاوه بر این‌که این فیلم تبلیغاتی هم ندارد و در بخش خصوصی هم ساخته شده که متأسفانه در حق بخش خصوصی اجحاف می‌شود. به نظرم اگر "بی‌تابی بی‌تا" کمی بیشتر روی پرده بماند می‌تواند از طریق تبلیغات دهان به دهان دیده شود. در مورد این‌که در روز‌های آینده ممکن است فروش فیلم بیشتر شود هم باید بگم که فکر می‌کنم این اتفاق بیفتد چرا که پنج‌شنبه ساعت 7 عصر من این فیلم را در سینما آزادی دیدم که سالن نسبتا بزرگی بود و کاملا پر شده بود.

 

رشته‌ی تحصیلی‌ات تربیت‌بدنی است و می‌دانم در این حوزه فعالیت می‌کنی چه شد که به سمت سینما کشیده شدی؟

من عاشق ورزشم و دغدغه‌ی اصلی‌ام هم ورزش است اما خب وقتی مجلات سینمایی را می‌خواندم همیشه این موضوع پسِ ذهنم بود و فکر هم نمی‌کردم عملی شود ولی تصمیم گرفتم در کلاس‌های بازیگری شرکت کنم. یک سال و شش ماه زیر نظر استادانی چون آزیتا حاجیان، رامبد جوان، بهاره رهنما، فریدون جیرانی و ... آموزش دیدم. بعد از پایان این کلاس‌ها بنا بود هرکسی نمره‌ی خوبی آورد برای نقشی دعوت شود و من چون از همان ابتدا عاشق پرده‌ی سینما بودم ترجیح دادم کارم را با سینما شروع کنم.

 

تنها فیلمی که در آن به ایفای نقش پرداختی و نظر مثبت غالب منتقدان را به خود جلب کرده است "قاعده‌ی تصادف" است. چطور شد که به تیم بهزادی پیوستی؟

از طرف دفتر آقای بهزادی با من تماس گرفتند برای نقش لادن با من صحبت شد، همان موقع آقای بهزادی فیلمنامه را به من داد تا چند صفحه‌ای را بخوانم و گفت که لادن چون شهرستانی است و از باقی بچه‌های گروه کم‌سن و سال‌تر است با سایر شخصیت‌ها تفاوت دارد و به من گفت که تو پانزدهمین نفری هستی که برای این نقش می‌آیی، من بازی‌ای از تو ندیدم و اگر هم دیده بودم به آن‌ها کاری نداشتم چرا که اینجا باید بازی‌ای که من می‌خواهم را بکنی. من هم چون فیلم اول ایشان را خیلی دوست داشتم گفتم دوست دارم با شما همکاری کنم فیلمنامه را به من که داد گفتم اگر نفر شانزدهمی هست فیلمنامه را نبرم که آقای بهزادی خندید و گفت: نه تو لادنی. بعدها متوجه شدم که گروه بازیگران هم اکثرا بچه‌های تئاتراند و افرادی نظیر آقای خطیبی و جعفری هستند و خوشحال شدم که می‌توان در این فیلم بسیار یاد بگیرم.

 

با توجه به تمام تجربه‌هایی که داری، حالا و در ادامه‌ی راه ترجیحت بر این است که در نقش اصلی مثل بی‌تاظاهر شوی حتی اگر کارشناسان سینمایی آن را نپسندند یا فکر می‌کنی نقش اصلی اهمیتی ندارد و بهتر است در نقش مکملی مثل لادن بازی کنی و نظر مثبت منتقدین را داشته باشی؟

صد در صد از این به بعد، مخصوصا بعد از "قاعده‌ی تصادف" نظر منتقدان برایم بسیار اهمیت دارد درست است که طبیعتا هر بازیگری دوست دارد نقش یک بازی کند اما حالا که دیگر فقط نباید منتظر باشم انتخاب شوم و می‌توانم انتخاب کنم ترجیح می‌دهم در کارهایی بازی کنم که نظر مثبت منتقدان را داشته باشم. خوشبختانه دغدغه‌ی این را هم ندارم که هر سال چند کار انجام بدهم بنابراین تصمیم دارم انتخاب‌های خوبی داشته باشم حتی اگر یک فیلم در سال باشد و نقش محوری نداشته باشم.

 

توضیح: این نسخه جز چند کلمه تفاوتی با نسخه‌ی چاپ شده ندارد.


لینکروزنامه‌ی قانون مورخه‌ی دوازدهم تیر ماه

لینک فایل پی‌دی‌اف مصاحبه در همین روزنامه

لینک در پایگاه خبری قانون

 


برچسب‌ها: مصاحبه, الهه حصاری, تابستان 1392, بی‌تابی بی‌تا