انقدر تنها شدم که آجان میشه رفیق، آدم فروش جرات میکنه سلام کنه*یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠-۳:٠٦ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

اوایل تابستان بود و روزهای پایانی اکران جرم که نقدی خواندم مبنی بر این که مخاطبان سینمای کیمیایی صرفا به سبب علاقه به شخص "کیمیایی" فیلم های او را می بینند حتی اگر فیلم چیزی برای گفتن نداشته باشد! و آن نقد بر آنم داشت چند سطری بنویسم.


مسعود کیمیایی

 

انقدر تنها شدم که آجان میشه رفیق، آدم فروش جرات میکنه سلام کنه*

 

سینمای کیمیایی مخاطب خاص دارد و بسیار مایه خرسندی است آنی را که اخراجی ها به سینما می کشاند جرم را نمی پسندد!

جرم را چندین بار دیده ام و هر بار لذت بردم دقیقا به خاطر همان المان هایی که برخی آن را زیبا نمی دانند!

من این سینما را دوست دارم اصلا این که کسی غیرت دارد و از غیرت حرف میزند آن هم در جامعه ای که پنجاه نفری به یک زن متعرض می شوند! را دوست دارم. من از دیدن رفاقتی که همه مان آرزویش را داریم لذت می برم؛ رفاقتی که همه مان حسرتش را داریم و این حسرت را با دوستی های پیش پا افتاده ای که به راحتی آب خوردن بهم می ریزد! تسکین می دهیم. حتی صحنه های عاشقانه ی جرم به شدت روحم را می نوازند حتی بیشتر از زمانی که عاشقانه های حمید مصدق را ورق میزنم! من دوست دارم به جای دوستت دارم های معمول یا به جای عشق های بعضا مضحکی که میبینم هزار بار این دیالوگ را بشنوم «ولی رضا هنوز دلم پی دلته» یا ترجیح می دهم جای این که خودم را با دیالوگ های عاشقانه ی رقت انگیز سایر سینمایی ها مشغول کنم رضا را ببینم که با خشونتی مردانه حساس ترین نقطه ی احساس را بازی می گیرد وقتی که اسلحه را رو به لعیا زنگنه می گیرد و می گوید: ولی من هنوز دوستت دارم! تلاقی این خشونت و احساس به قدری گیراست که تصویری شود همیشه ماندگار در ذهنم. همچنین ترجیح می دهم به جای شنیدن دیالوگ های سردستی از عاشقی برای اثبات این که خانواده ی مورد نظر در فلان فیلم چقدر خوشبختند بارها و بارها آن صحنه ی بی کلامی را که رضا داخل هتل کتش را روی چادر ملیحه می اندازد ببینم و غرق لذت شوم.
من سینمای کیمیایی را دوست دارم نه چون خودش را دوست دارم! دقیقا برای این که سینمایش را دوست دارم جنس کار کیمیایی خاص است و این خاص بودن که آن را از هر سینمایی متمایز می کند، می ستایم.

سینمای کیمیایی دغدغه دارد و من پای این دغدغه های دوست داشتنی "لایک" می گذارم!

من در سینمای کیمیایی آن شخصیتی را می بینم که حاضرم تمام هستی ام را بدهم تا فقط یک لحظه مشابهش را در حقیقت ببینم!

سینمای کیمیایی "کیمیا شناس" می خواهد به هر حال کسانی که کپی های غربی نظیر آتش بس، پسر آدم دختر حوا، دو خواهر و... را می پسندند و دوباره و سه باره برای دیدنش بلیت می خرند نمی توانند جرم را به نظاره بنشینند جرم مجبورت می کند فکر کنی و در پسش غمگین شوی نه این که دو ساعت بی خیال تمام اتفاقات شومی که پیرامونت می افتد به یک سری دیالوگ های جنسی بخندی! آثار کیمیایی از مخاطب چیزی می خواهد که مخاطب دوست دارد از آن فرار کند، فکر کردن و غمگین شدن برای چیزهایی که باید باشند و نیستند!

 

*دیالوگ دوست داشتنی پولاد کیمیایی به حامد بهداد در سینمایی جرم

 


برچسب‌ها: جُرم, اکران بهار 1390