همیشه پای یک زن در میان است...چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱-۱:۱٠ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

معتمدآریا-حاتمی-جواهریان

 

همیشه پای یک زن در میان است...

مدتی است بنا دارم از بازیگران محبوبم بنویسم بازیگرانی که معتقدم بار اصلی هنر بر دوش آن‌هاست و متاسفانه یا با چشم بی‌مهری نگاه‌شان می‌کنیم یا اصلا نمی‌بینیمشان! و من مدت‌هاست می‌خواستم از هنرمندان کشورم که بارها با بازی‌های روان‌شان زیبایی خلق کرده‌اند و مرا به نهایت احساس میهمان کرده‌اند بنویسم اما هر بار نمی‌شد شاید برای این که من هم عادت کرده بودم وقتی می‌خواهم از بهترین بازیگر یا بازیگر مؤلف و حتی سوپر استار ها بنویسم اسم‌های مشخصی پیش روی چشمانم باشند؛ افرادی نظیر علی نصیریان، پرویز پرستویی، رضا کیانیان و ... سوپر استار ها هم که خلاصه می‌شود در رادان، بهداد و گلزار! شاید برای من هم سخت بود از چیزی که ناخواسته اکثر دوستان مطبوعاتی‌ام با آن خو گرفته‌اند فاصله بگیرم برای همین این نوشته مدتی بود که جاری نمی‌شد. اما روز شنبه بر حسب اتفاقی، "شیرین" ساخته‌ی "عباس کیارستمی" را کامل دیدم ـ هیچ‌گاه فرصتش پیش نیامده بود فیلم را تا انتها ببینم ـ ساخته‌ی شیرین این هنرمند شهیر بر آنم داشت تا آن‌چه مدت‌هاست در ذهن دارم را روی کاغذ بیاورم.
اگر "شیرین" را دیده باشید که اگر ندیده اید توصیه می‌کنم در اسرع وقت ببینید؛ یک ساعت و نیم میهمان احساساتی روان و شیرین هستید. بیش از صد بازیگر زن در حد چند دقیقه و بعضا چند ثانیه نقش آفرینی می‌کنند آن هم نقش آفرینی تنها با میمیک و کاملا بی‌کلام. هنر را می‌شود ملموس دید وقتی که بازیگر در چند ثانیه بدون دیالوگ و با حرکات بسیار محدود ـ با توجه به فضای فیلم که همه روی صندلی‌ها نشسته‌اند ـ باید حسش را انتقال بدهد و این بازی زیر پوستی که بی‌مبالغه غریب به هشتاد درصد بازیگران فیلم از عهده‌اش بر‌می‌آیند به شدت دیدنی است.
حالا شما در نظر بگیرید تمام بانوان بازیگر که در "شیرین" با ثانیه‌ها مخاطب را درگیر می‌کنند چرا همیشه در سایه‌اند؟
بازیگران زن به خاطر جنس بازی‌شان، نوع بروز احساساتشان، همیشه تاثیر‌گذار‌ترین عامل یک مجموعه بوده‌اند، چه سینمایی چه تلویزیونی. کمتر به خاطر می‌آورم بازیِ بازیگری زن خیلی بد در آمده باشد، شاید ایده‌آل نبوده اما صفر هم نبوده است، همیشه احساسات نهفته در بازی‌شان حسی به کارشان بخشیده که نمی‌شود آن‌ها را مطلق بد دانست اما جز این بازی حسی و ذاتی، هنرمندیِ بازیگران زن اکثرا سبب بهتر دیده شدن آقایان شده البته این اصلا به معنای نداشتن توانایی آقایان نیست بلکه قطعا بازیِ حسی پارتنری خوب بازیگر را به سمت بازیِ بهتری سوق می‌دهد.
در "مهمان مامان" چقدر گلاب آدینه، نسرین مقانلو، فریده سپاه منصور و ... روی پارتنرهایشان تأثیر دارند؟!
در سینمایی "همسر" بازی خوب مهدی هاشمی تا چه حد وابسته به فاطمه معتمدآریا است؟
"اینجا بدون من" که بازی فوق‌العاده ی صابر ابر را دارد آیا بدون فاطمه معتمدآریا و نگار جواهرایان تا این حد شاخص می‌شد؟
"آب و آتش" چطور؟ لیلا حاتمی چقدر در دیده شدن پرویز پرستویی و آتیلا پسیانی مؤثر است؟ حتی نقش کوتاه فریماه فرجامی تا چه حد به تأثیر گذاری "آب و آتش" کمک کرده است؟
بازی تحسین بر انگیز محمدرضا فروتن در "قرمز" چقدر مدیون هدیه تهرانی است؟
"گیلانه" فیلم فاطمه معتمدآریا است یا بهرام رادان؟
"سارا" فیلم نیکی کریمی است یا امین تارخ و مرحوم خسرو شکیبایی؟
حتی در فیلم‌های مردانه‌ی کیمیایی نمی‌شود حضورشان را ندید گرفت، از "سربازهای جمعه" مریلا زارعی و از "جرم" لعیا زنگنه را حذف کنید!
"شام آخر" فیلم کتایون ریاحی و هانیه توسلی است یا محمد رضا گلزار؟
ملموس‌ترین مثال را می‌توانم از محبوب‌ترین بازیگرم بیاورم؛ بازیگری که ابتدا به خاطر او نوشتن این متن را آغاز کردم.
سعادت آباد را دیده‌اید؟ اگر هم ندیده‌اید قطعا آوازه‌ی نگاه‌های خوب حسین یاری به گوشتان رسیده است و شاید یادداشت‌های تمجیدی که در باب بازی‌اش نوشته شده را خوانده باشید و حتما دیده یا شنیده‌اید که در برنامه‌ی هفت برای بازی خوبش ستایش شده و لقب بهترین بازیگر فصل را گرفته است، اما یک‌بار سعادت آباد را با دقت ببیند. نگاه‌های معروف حسین یاری را دنبال کنید و بازی لیلا حاتمی را سخت در نظر داشته باشید. وقتی که از بهرام (حسین یاری) می‌پرسد: "تو به محسن (حامد بهداد) پول دادی؟" و وقتی مطمئن می‌شود که همسرش پول را از بهرام گرفته است از او می‌پرسد: "چرا به خاطر محسن خودتو می‌اندازی توی درد سر؟" و بهرام پاسخ می‌دهد: "به خاطر اون نبود!" در این لحظه به جای نگاه‌های خوب حسین یاری به بازی خیره کننده‌ی لیلا حاتمی چشم بدوزید. آن حالت فرو بردن آب دهانش، حالت صورتش در اثر معنای نهفته در حرفی که شنیده است چقدر کمک می کند تا حس بهرام را درک کنید؟ لیلا حاتمی نه فقط با نگاه که با تک تک حرکاتش نیت بهرام را به مخاطب می‌فهماند. حتی حرارت نگاه بهرام را وقتی می‌شود حس کرد که لیلا حاتمی دست در شالش می‌اندازد و آن را کمی از دور گردنش باز می‌کند، حالت خفقان را احساس می‌کنید؟!
می‌بینید که موفقیت حسین یاری چه اندازه وابسته به بازی درخشان لیلا حاتمی است؟
لیلا حاتمی خدای اکت و حرکات به جا است؛ بازی حاتمی چنان زنده و خیره کننده است که همه تحت تاثیر او باشند و بتواند فیلم را در چنته بگیرد. نگاهی که در انتهای فیلم سعادت آباد به بسته ی قرص زاناکس می‌اندازد یا کندن پوست لبش در ابتدای فیلم و هزاران صحنه‌ی ناب دیگر که خالق همه‌شان او است.
لیلا حاتمی نه فقط در سعادت آباد بلکه در هر جایی که حضور داشته یکی از بهترین‌ها بوده است.
در آب و آتش لحظه‌ای را به یاد آورید که او با پرویز پرستویی وارد خانه می‌شود، می‌رود لباس عوض می‌کند و آرایشش را پاک می‌کند و با چهره‌ای معصوم مقابل پرستویی می‌ایستد، واقعا حس نمی‌کنید آن صحنه در تسخیر لیلا حاتمی است؟
به یاد می‌آورید در "بی پولی" نگرانی‌هایش را برای این‌که دیگر همسرش دوستش ندارد؟
راستش من هنوز هم سر صحنه‌ای که آن اسکناس پنج هزار تومانی را در صندوق صدقات می‌اندازد، بغض می‌کنم شما را نمی‌دانم! هنر را می‌بینید؟ در فیلمی طنز و در موقعیتی کُمیک با حس بازی‌ات بتوانی بغض در گلوی مخاطب بنشانی.
سینمایی "لیلا" را که می‌بینید فارغ از هر حسی خودِ لیلا نمی‌شوید؟
معصومیت آن پرستار را در "شیدا" به خاطر دارید؟
از زیبایی‌های بازی‌اش در "جدایی نادر از سیمین" که بگذریم، فقط همان حسی که دستش در دست پدر شوهرش به مخاطب القا می‌کند برای اثبات هنرش کافی است.
و بسیاری از نقش آفرینی‌های تحسین برانگیز دیگر که اشاره به همه‌شان را مجال نیست. حالا با این اوصاف چرا وقتی حرف از ستاره می‌شود نام لیلا حاتمی در ذهنمان نقش نمی‌بندد؟ دیگر از او ستاره‌تر؟!
به شخصه معتقدم او ادامه‌ی راه بانوی بازیگر "فاطمه معتمدآریا" است و آینده‌ی نه چندان دور جوان هنرمند " نگار جواهریان". چه می‌شود فیلمی که هر سه‌ی این‌ها را کنار هم بیاورد، یک مثلث برمودا که مخاطب را خواهد بلعید!
واقعا چرا باید وقتی گیلانه را داریم هنگامی که اسم بازیگر مؤلف می‌آید اولین اسم در ذهنمان معتمدآریا نباشد؟
چرا حرف از بهترین‌ها که می‌شود به جای محمدرضا فروتن و شهاب حسینی، نگار جواهریان و ترانه علیدوستی را به خاطر نمی‌آوریم؟
چرا وقتی حرف از سوپر استار می‌شود یادمان می‌رود که لیلا حاتمی سوپر استار است؟ اصلا چرا فراموش می‌کنیم دختر علی حاتمی چنان خودش را اثبات کرده که دیگر پدر را به نام او می‌شناسند نه او را به نام پدر!
چرا اجازه می‌دهیم به بانوان هنرمندمان به راحتی هتک حرمت شود و سکوت می‌کنیم؟
چرا اجازه می‌دهیم شأن آن‌ها را از روی پوشش‌شان قضاوت کنند؟
چرا یادمان می‌رود که ما لحظات نابی را با آن‌ها تجربه کرده‌ایم و حق نداریم با خیالاتمان به آن‌ها تهمت ببندیم و آنان را مایه‌ی ننگ این سینما بدانیم؟!
چرا یادمان می‌رود که قضاوت درباره‌ی منزلت هر انسانی کار ما نیست؟
چرا فراموش می‌کنیم تمام حس‌های مادرانه و عاشقانه‌ی‌مان را مدیون آن‌ها هستیم؟
چرا فکر می‌کنیم رادان، بهداد و گلزار می‌توانند خودشان را به خوبی نشان دهند اگر این‌ها نباشند؟
چرا تصور می‌کنیم استادهای بازیگر فقط انتظامی،نصیریان و پرستویی و ... هستند؟
چرا یادمان می‌رود که در هر موفقیتی، در هر عاشقانه‌ای، در خلق هر زیبایی و طراوتی؛ همیشه پای یک زن در میان است؟!
"شیرین" عباس کیارستمی را ببینید و از حس‌ها و نگاه‌ها لذت ببرید بدون این‌که آن‌ها را از روی پوشش و آرایش‌شان قضاوت کنید.
بنا نیست تهمت بزنیم و دل بشکنیم که اگر بنا به تهمت زدن و دل شکستن باشد این کار از عهده‌ی هر کسی که ذره‌ای به خدا معتقد نیست بر می‌آید، چرا که وقتی که او نباشد آدمی برای هر کاری مجاز است!
و در نهایت خطابم به شماست آقای سالم و درست کار! می‌خواهید تهمت بزنید، بزنید؛ می‌خواهید خودتان را مطرح کنید، بکنید؛ می‌خواهید سرتیتر خبرها باشید؛ باشید اما شما را به خدا این‌قدر چهره‌ی دینی را که مدعی هستید دوستش می‌دارید خراب نکنید؛ این‌قدر به اسم اسلام دست به کارهایی نزنید که طبق نص صریح آیات قرآن از آن باز داشته شده‌اید؛ بگذارید گمان کنیم راوی مردان آنجلس و یوسف پیامبر حداقل یک‌بار قرآن را ورق زده است!

پی نوشت: این نوشته ابتدا بنا بود یادداشت یک خبرنگار برای بازیگر محبوبش باشد اما دیدن "شیرین" سبب شد تصمیمم تغییر کند و ادای دینی کنم به تمام بانوان هنرمند به سبب لحظات شیرینی که مهمان‌شان بودم به ویژه که این روزها متأسفانه بر خلاف انسانیت روح لطیف‌شان را تازیانه‌ی تهمت و سکوت مسئولین در مقابل آن، سخت به درد آورده است؛ سعی کردم در نوشته‌ی فوق لیلی‌وار برای لیلای سینمای ایران و تمامی لیلی‌های این سرزمین بنویسم که انگار چه هنرمند باشند چه نه، از جنونِ مجنون‌ها! در امان نیستند. این روزها که کمتر کسی در دفاع از زنان سینما دادِ سخن می راند سخت به فروغ فرخ‌زاد می‌اندیشم که برای پسرش نوشت: "گفتم که بانگ هستیِ خود باشم اما دریغ و درد که زن بودم!"


1390.9.22

لینک مطلب


برچسب‌ها: دل‌نوشته, پاییز 1390