اصرار به خودکشی یک ستارهپنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩۱-٦:٢٦ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

بهرام رادان

 

اصرار به خودکشی یک ستاره

حالا که راه آبی ابریشم بعد از حدود یک ماه به اکران خود خاتمه داده است و فروش خیلی خیلی بدش را به هیچ طریقی نمی‌توان توجیه کرد، سوالات متعددی به ذهن می‌آید که صد در صد اولینش که پیش از این هم بارها پرسیده شده این است که چرا فیلمی با هزینه‌ی میلیاردی که  فیلم‌برداری تحسین بر انگیزی دارد، همین‌طور جلوه‌ی بصری و ویژه‌ای فوق‌العاده‌ای؛ تا این حد شکست می‌خورد؟! و صد البته به دور از انصاف است که "ملک سلیمان" را به واسطه‌ی میلیاردی بودنش فیلمی خوب بدانیم اما "راه آبی ابریشم" را که به پانصد میلیون هم  نرسیده فیلمی بد، چرا که اگر راه آبی ابریشم هم مورد لطف و استقبال آموزش و پرورش قرار می‌گرفت و مدارس دست یاری به سوی فیلم دراز می‌کردند و بلیت نیم بهایش هم در سراسر پایتخت پخش می‌شد میلیاردی می‌شد. اما به خاطر برخی از سکانس‌های فیلم، مدارس گزینه‌ی مناسبی برای حمایت از فیلم نبود، بلیت نیم‌بهایش هم پخش نشد.
"راه آبی ابریشم" قطعا از "ملک سلیمان" بارها و بارها بهتر است اما نسبت به هزینه‌ای که کرده فروشی اسف‌بار دارد! ملک سلیمان یک تفاوت مهم با راه آبی ابریشم دارد و آن این که ملک سلیمان اگرچه از جلوه‌های بصری و ویژه‌ی خوب و داستان مذهبی‌اش بهره می‌برد ولی بازیگری ندارد که مخاطب به دلیل حضور آن فیلم را ببیند اما راه آبی ابریشم یک سوپراستار دارد و متأسفانه غم انگیزترین نقطه‌ی فیلم همین سوپراستار است!
بهرام رادان توانایی‌اش را در بازیگری اثبات کرده و آن‌قدر مقابل بازیگران برجسته‌ی سینما خوب ظاهر شده که هنر بازیگری‌اش را به خوبی نشان داده باشد، مقابل دوربین اکثر کارگردانان به نامی که شاید کار با آن‌ها آرزوی هر بازیگری باشد هم قرار گرفته و دارای دو سیمرغ از جشنواره‌ی فیلم فجر است که با توجه به سن نه چندان زیادش تعداد قابل توجهی است و صحه‌ای است بر توانایی‌های‌اش. حالا این که او چرا هوشمندانه انتخاب نمی‌کند سوالی است که احتمالا فقط خودش می‌تواند پاسخ دهد؛ اصلا کاریزمای رادان به فیلم تاریخی نمی‌خورد! البته خودش و کارگردان هم تلاشی نکرده‌اند تا او به شخصیتی تاریخی نزدیک‌تر شود. بهرام رادان دقیقا همان طوری که در "تقاطع" و یا هر کدام از فیلم‌های امروزی و تین ایجری‌اش بازی کرده در قرن چهارم هجری حرف می‌زند! و انگار هیچکس از جمله کارگردان آنجا نبوده که متذکر شود در قرن چهارم هجری هیچکس محاوره‌ای صحبت نمی‌کند! حداقل می‌شود اگر بهرام رادان روی انتخاب‌هایش دقتی ندارد همان انتخاب‌های بی‌دقتش را این‌قدر خوب بازی کند که باز هم دیده شود نه این که خودش را مقابل مخاطب دار بزند!
شاید اصلا برای کارگردان اهمیتی نداشته که رادان چطور بازی کند و فقط خواسته نام او را در تیتراژ و حضور او را در بیلبوردها و فیلمش داشته باشد اما برای بازیگری با موقعیت رادان نباید تنها اهمیت داشته باشد که دیگران از او چه می‌خواهند او باید به ارتقای موقعیت خودش فکر کند چرا که شاید بنا به ظاهرش خیلی‌ها بخواهند از او برای ویترین‌شان استفاده کنند اما رادان مدت‌هاست که اثبات کرده بازیگری‌اش تنها وابسته به چهره‌اش نیست و مدیون هنرش است که اگر غیر از این بود؛ گیلانه، رستگاری در 8:20 ، سنتوری و ... در کارنامه‌اش نبود. حالا چه اصراری است که او هر از گاهی با فیلم‌هایی که مشخص است برای انتخابش وقتی صرف نکرده مقابل چشم اهالی سینما، منتقدین و هواداراش خودزنی کند سوالی است که هرچه فکر می‌کنم کمتر پاسخش را می‌یابم.
وقتی پروسه‌ی ساخت راه آبی ابریشم را از طریق جراید دنبال می‌کردم شاهد وقتی که او برای این اثر صرف کرده بودم. چرا رادان این وقت را صرف خلق آثاری بهتر نمی‌کند و حالا که کرده چرا طوری بازی نکرده که اگر همه بر خوب نبودن راه آبی ابریشم اتفاق نظر دارند بر بازی خوب و روان او تأکید بورزند؟ البته شاید رادان هم حق داشته باشد وقتی در پروژه‌ای قرار گرفته که برای کارگردان حتی لحن و نوع حرف زدن بازیگر اهمیتی نداشته است نخواسته خودش را به آب و آتش بزند! اما او هنرپیشه‌ای نیست که کارنامه‌ی هنری‌اش  فراموش شود؛ او حتما یادش نرفته که تا مدت‌ها برای حضورش در "ازدواج صورتی" به منتقدین و هوادارانش توضیح می‌داد. حالا چرا او تأکید دارد این اشتباه را تکرار کند، نمی‌دانم اما این را می‌دانم رادان این‌قدر کارهای خوب داشته است که با راه آبی ابریشم نَمیرد اما بد نیست او هم بداند در این فیلم دست به خودکشی زده و شاید "پل چوبیِ" مهدی کرم پور بهترین فرصت باشد تا خودش را احیا کند و من امیدوارم پس از این احیا دوباره هوس خودکشی به سرش نزند چرا که همیشه تضمینی برای احیا شدن نیست!


1390.10.3

لینک مطلب *

*لینک این مطلب عین متنی که در بالا مشاهده می‌کنید نیست و کمی دست‌خوش تغییر و سانسور شده است.


برچسب‌ها: بهرام رادان, زمستان 1390