ما از کنایه زدن و شوخی با خط قرمزها سر ذوق آمدیم نه از "گشت ارشاد"یکشنبه ٧ خرداد ۱۳٩۱-۱۱:٤٦ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

گشت ارشاد

 

 

ما از کنایه زدن و شوخی با خط قرمزها سر ذوق آمدیم نه از "گشت ارشاد"

 

 

"گشت ارشاد" سعید سهیلی با توجه به چند اثر قبلی او قطعا کار خوبی است و قابل دفاع، اصحاب رسانه هم خیلی‌هاشان با رضایت سالن را ترک کردند اما من دلیل این رضایت را خوب بودن فیلم سهیلی نمی دانم که نبود! مگر می شود فیلمی با پایان‌بندی فوق‌العاده بد این‌قدر خوب باشد که همه را راضی کند؟ به نظر شما این عجیب نیست مخاطب ایرانی که پایان برایش اهمیت زیادی دارد (نه فقط در فیلم بلکه در هر اثر هنری، چند نفر وقتی رمان می‌خوانند به پایانش سرک می کشند یا اگر هم نکشند به استناد پایانی بد رمان را بد می‌دانند؟) تا این حد فیلم را پسنیده باشد؟ ما ایرانی‌ها بیش از حد به پایان اهمیت می‌دهیم (چند نفر از هم می‌پرسند فلان فیلم آخرش چه شد؟ یا پایان باز خوب نیست چون مبهم است یا خوب است چون خودمان هر پایانی بخواهیم برایش در نظر می‌گیریم) اگر کمی دقت کنید متوجه می‌شوید که برای اکثر مخاطبان (عام و خاص هم ندارد) پایان یکی از مهم‌ترین بخش‌های اثر است، حالا سوال اینجاست چطور فیلمی که همگی اذعان دارند پایان‌بندی بدی دارد تا این حد قابل دفاع است که حتی منتقدان همیشه مخالف آن را دوست داشته باشند و فیلمی خوب قلمدادش کنند؟
"گشت ارشاد" علاوه بر پایان بد، بازی‌های روانی هم ندارد. برایم خیلی عجیب است با این‌که پولاد کیمیایی تقریبا در همه‌ی فیلم‌هایش نقش‌هایی مشابه دارد (نقش‌هایی که ناخوداگاه مخاطب را می‌برد به سمت فیلم‌فارسی و این ابدا همیشه بد نیست) هنوز در کارش موفق نیست و جز دو مورد نتوانسته نقش یک مرد خسته‌ی بامرام و رفیق‌دوست را در بیاورد قطعا "آراس مشرقی" و "رضا سرچشمه" باور پذیرترند تا "عطا". نیوشا ضیغمی هم که کلا خودش است همان خانم سانتی‌مانتال، من نمی‌دانم نمی‌شود باورپذیرتر نقش دختری از قشر متوسط جامه یا حتی پایین‌تر از متوسط را در آورد؟ واقعا شما بگویید تفاوت بازی ضیغمی در "توفیق اجباری" با "پرتقال خونی" و همین "گشت ارشاد" در چیست؟ آرایش که همان است، لباس‌ها همین‌طور، ناز و عشوه‌ی کلام نیز و خیلی موارد دیگر که همگی کپی برابر اصل کارهای پیشین او هستند! جمشید هاشپور هنوز همان آدم "قلدر" است که در یکی از آثار همین کارگردان (چهارانگشتی) چشم "بهرام رادان" را با قاشق از کاسه در آورد! و همان آدم "قلدر" فیلم‌های پیش‌تر، آن حالت انگشت اشاره را به نشانه‌ی تهدید بالا بردن هم از زمان "واکنش پنجم" برایش مانده و خیال رفتن هم ندارد. ساعد سهیلی با این که فرزند کارگردان است و با توجه به لابی محکمی که با سازنده‌ی فیلم دارد می‌دانست که می‌تواند هم خوب بازی نکند هم مطمئن باشد که این نقش متعلق به اوست؛ تمام تلاشش را کرده تا خوب باشد و انصافا بد هم نیست. حمید فرخ‌نژاد هم هنرپیشه ای بالفطره است و کمتر به خاطر می آورم از او بازی ضعیفی دیده باشم، در این فیلم هم از قاعده ی همیشگی اش مستثنی نیست.
اگر خبر واکنش های اصحاب رسانه هنگام تماشای فیلم ها در سالن برج میلاد به گوشتان می رسید یا خودتان آنجا حضور داشتید متوجه می شدید که آن ها طی این دو روز در هیچ کدام از سانس ها این قدر دست و سوت نزده بودند که برای "گشت ارشاد" مایه گذاشتند (البته دربی پایتخت که یکی از فیلم‌های جشنواره بود ظاهرا!! را مستثنی کنید) احتمالا خود کارگردان هم انتظار این همه استقبال را نداشت که این‌قدر از شوق و اشتیاق اصحاب رسانه جا خورد و به خود غره شد که در نشست مطبوعاتی آن‌قدر در پاسخ به سوالات خبرنگاران و اهل رسانه بی‌ادبانه برخورد کرد که حتی صدای اعتراض منتقد نشست مطبوعاتی ـ نیما حسنی نسب ـ را هم بلند کرد! به هر حال وقتی کسی دلش را نهایتا به تشویق نهایی آن هم صرفا جهت خسته نباشید خوش کرده است ولی می‌بیند با هر دیالوگ سالن می‌رود روی هوا، هوا بَرَش می‌دارد که دیگر همه چیز تمام است و جای هیچ نقدی نیست و بهترین کاری را که می‌شد ارائه کرده است.
اما راستش بد نیست به عنوان یکی از کسانی که در خیلی از صحنه‌های فیلم آن را تشویق کردم و اگر زمان به عقب بازگردد باز هم فیلم را ببینم همین کار را خواهم کرد دلیل این تشویق‌ها را بازگو کنم. کنایه زدن و شوخی کردن با مسائلی که ممنوعه به نظر می‌رسند همیشه جالب بوده و هست و حتما در آینده هم می‌ماند و "گشت ارشاد" پر است از این شوخی‌ها و کنایه‌ها و نقطه‌ی عطف فیلم هم همین است؛ دیالوگ‌هایی که به جا گفته می‌شود و شوخی‌های عمیقی که با موضوعِ مربوطه می‌کند.
راستش دلیل تمام آن تشویق ها، سوت ها، دست ها و ... شوخی های با صراحتی است که نویسنده نوشته، مثل شوخی‌ای که هنگام آمدن پیامک در نیمه شب می‌بینیم یا شوخی فوق‌العاده هوشمندانه‌ای که درباره ی علت استادیوم نرفتن خانم‌ها می‌شود و خیلی موارد دیگر که اشاره به همه‌شان در حوصله‌ی این نوشته نیست. در واقع چیزی که به اصحاب رسانه مزه کرده نه بازی‌های متوسط رو به پایین است (منهای فرخ نژاد)، نه پایان‌بندی خیلی بد فیلم، نه خط قصه‌ی اصلی که به شدت فیلم‌فارسی است، نه حتی گردش نه چندان خوب دوربین و زوم‌های بی‌موردش و نه فضای تقریبا خالی از میزانسن فیلم؛ تمام ذوق‌زدگی حاصله به سبب تبحر در کنایه زدنِ نویسنده و شوخی‌های جدی او با خط قرمز هاست، همین و بس.

 

 

پی نوشت: نکته‌ای که در تمام مدت نمایش "گشت ارشاد" اذیتم می‌کرد کاری بود که سه شخصیت اصلی داستان به آن مشغول بودند و خاطره‌ای که از فیلمی دیگر داشتم. خوب یادم می‌آید یکی از مهم‌ترین مشکلات "اسب حیوان نجیبی است" شوخی با نیروی انتظامی بود که البته در انتها هم مشخص می‌شد آن شخص پلیس نبوده و فقط با آن لباس کلاهبرداری می‌کرده است اما حالا "گشت ارشاد" در شرایطی به راحتی در بخش مسابقه سی‌امین دوره جشنواره‌ی فیلم فجر قرار داد که شخصیت‌های اصلی برای کلاهبرداری خودشان را مأموران گشت ارشاد معرفی می‌کنند. نمی‌دانم چرا یک شوخی مشابه در فیلمی جُرم محسوب می‌شود و عامل سنگ‌اندازی دوستان جلوی پای آن اثر و صاحب اثر ولی در فیلمی دیگر می‌شود صراحت لهجه و شجاعت کارگردان برای نزدیک شدن به چنین خطوط قرمزی! بزرگ‌ترین ناراحتی جشنواره‌ی سال گذشته نبودن "اسب حیوان نجیبی است" در بخش مسابقه بود که تازه با حضور "بی خود و بی جهت" در جشنواره‌ی امسال در ذهنم کم‌رنگ شده بود؛ دیدن "گشت ارشاد" داغ دلم را تازه کرد و هر چقدر با خودم کلنجار رفتم نتوانستم به این موضوع اشاره نکنم.


1390.11.15

لینک مطلب


برچسب‌ها: سی‌امین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر, زمستان 1390, گشت ارشاد