لبخندی تلخ*چهارشنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۱-۱۱:٤۸ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

بی‌خود و بی‌جهت

 

لبخندی تلخ*


پیش از شروع جشنواره وقتی داشتم لیست احتمالی فیلم‌های خوب را برای خودم می‌نوشتم "بی‌خود و بی‌جهت" هیچ جایی در این لیست نداشت اما نه برای اینکه فکر می‌کردم فیلم خوبی نیست، به این خاطر که ایمان داشتم "بی‌خود و بی‌جهت" برایم دوست‌داشتنی خواهد بود. این فیلم در لیست احتمالی من جایی نداشت چرا که به خوب بودنش ایمان داشتم؛ همین‌طور هم شد. آخرین ساخته‌ی "عبدالرضا کاهانی" دقیقا همانی است که انتظار داشتم. ساختن چنین فیلم پرکششی با خط داستانی ساده و در لوکیشنی محدود توانایی و مهارت می‌خواهد که ظاهرا کاهانی این توانایی را به نحو احسن دارد.
پیشرفت هر روزه‌‌ی کاهانی در فیلم‌سازی یک دلیل عمده دارد و آن این‌که کاهانی آدم دقیقی است، هم خوب می‌بیند، هم خوب می‌شنود. جزئیاتی که کاهانی آن را به تصویر می‌کشد و به سبب آن دیگران را به تحسین وا می‌دارد حاصل خوب دیدن او به هر نکته‌ی کوچکی است علاوه بر این نگاه بادقت، او انصافا شنونده‌ی خوبی است؛ وقتی که نقطه نظرت را درباره‌ی فیلم‌هایش می‌گویی آن‌قدر با دقت و عمیق گوش می‌کند که تو ایمان داری برای "هوا" حرف نمی‌زنی! او همیشه ترجیح می‌دهد بشنود و بر خلاف عده‌ی کثیری با شنیدن اسم منتقد عصبی نمی‌شود. خیلی‌ها بر این عقیده‌اند که کاهانی در نهایت هر کاری که بخواهد می‌کند و همیشه با "غرغر کردن" و لجبازی حرفش را به کرسی می‌نشاند اما برعکس من گمان می‌کنم کاهانی چون به کاری که می‌سازد و عواملش ایمان و اطمینان دارد تا آخرین لحظه پایشان می‌ایستد برای همین است که با هر چنگ و دندانی که شده زیر بار اصلاحیه‌های بی‌مورد نمی‌رود و "بی‌خود و بی‌جهت" را حداقل برای اصحاب رسانه کامل و بدون سانسور به نمایش می‌گذارد؛ او همیشه برای کاری که کرده می‌جنگد نه چون لجباز است یا می‌خواهد برای کارش حاشیه بسازد! او به درست بودن کارش ایمان دارد و دوست ندارد خیلی ساده زحمت‌هایش با اصلاحات ابتر شود یا به دلیل بهانه‌های واهی از اکران باز بماند.
"بی‌خود و بی‌جهت" فیلمی دوست‌داشتنی است که باید آن را دید و بعد در موردش حرف زد چرا که توصیف لحظات فیلم در نوشته ممکن نیست پس به ناچار مجبورم برای با جزئیات بیشتر نوشتن تا زمان اکران عمومی که امیدوارم زمانش خیلی زود باشد صبر کنم.
در مورد بازی‌ها؛ شما در نظر بگیرید دو بازیگر فوق‌العاده و استثنایی زن (پانته‌آ بهرام و نگار جواهریان) در مقابل رضا عطارانِ مسلط به بازی و احمد مهران فرِ تئاتری قرار گرفته‌اند؛ خودتان حسابش را بکنید که چه کولاکی می‌شود.
پانته‌آ بهرام و نگار جواهریان این‌قدر خوب و متفاوتند که هرچه فکر می‌کنم آیا می‌شود بازیگران دیگری را به جای آن‌ها گذاشت می‌بینم نه! به هیچ‌وجه قابل تصور نیست. هردو این‌قدر حرفه‌ای نقش را از آنِ خودشان کرده‌اند که شک می‌کنی آیا این‌ها واقعا بهرام و جواهریان هستند یا از همان ابتدا مژگان و الهه بودند؟!
عطاران این‌قدر درخشان است که ناخودآگاه وادارم می‌کند زیر لب تحسینش کنم و با خودم بگویم: چقدر متفاوت!
احمد مهران‌فر هم مثل همیشه است، نقشی را که به او محول شده دوست‌داشتنی و با شیطنت بازی می‌کند تفاوتی ندارد دل آرامِ "آتش بس" باشد یا فرهادِ "بی‌خود بی‌جهت".
"بی‌خود و بی‌جهت"، بی‌خود و بی‌جهت فیلم خوبی نیست هزار و یک دلیل برای خوب بودنش می‌توان شمرد که جز مواردی که اشاره کردم مهم‌ترینش این است که داستانی ساده، بی‌هیجان، روزمره، تک لوکیشن و ... آن‌قدر جذبت می‌کند که وقتی در نمای آخر در خانه به رویت بسته می‌شود و صدای بلند تشویق سالن نمایش برج میلاد را پر می‌کند تو باز دل نداری از روی صندلی بلند شوی و تمام حواست به این است که پشت آن دری که به رویت بسته شد حالا دارد چه اتفاقی می‌افتد؟ دوست داری آنجا باشی کنار الهه، مژگان، فرهاد و محسن با خیال راحت قوری را پیدا کنی و چای کیسه‌ای بخوری و بدون ترس و دلهره از جشن عروسی و این همه وسایل که جایی برای‌شان نیست در مورد جنسیت بچه‌ای که در راه است با آلوچه و آلبالو گمانه‌زنی کنی و حتی در مورد انتخاب اسمش گپ بزنی!
من هنوز پشت در آن خانه مانده‌ام، دوست دارم زنگ بزنم و سینا (پسر مژگان و محسن) در را برایم باز کند...

*در سه فیلم آخر کاهانی (هیچ، اسب حیوان نجیبی است، بی‌خود و بی‌جهت) خیلی از لحظات بوده که به اتفاقات، اکت‌ها و دیالوگ‌ها خندیدم اما همیشه همراهش بغضی را حس کردم؛ بغض و خنده کنتراست جالبی دارد که ماحصلش "لبخندی تلخ" است و این شیرین‌ترین حس هنگام دیدن آثار "عبدالرضا کاهانی" است.


پسا نوشت: وقتی از کاهانی پرسیدم فکر می‌کنید برای کدام بخش "بی‌خود و بی‌جهت" سیمرغ را به خانه ببرید؟ با اطمینان گفت: "بعید می‌دانم به فیلم ما جایزه‌ای داده شود." و من گفتم: در این فیلم از هر چه بگذرند امکان ندارد بتوانند از بازی "نگار جواهریان" چشم بپوشند و کاهانی در جواب حرف من فقط به لبخندی پر معنا اکتفا کرد. از این که حالا می‌بینم پیش‌بینی او محقق شده به شدت متأسفم، فقط همین ... .


1390.11.22

لینک مطلب


برچسب‌ها: سی‌امین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر, زمستان 1390, بی‌خود و بی‌جهت