پذیرایی سختجمعه ۱٢ خرداد ۱۳٩۱-۸:٢۳ ‎ب.ظ توسط مرسده مقیمی

پذیرایی ساده

 

پذیرایی سخت

 

از همان روزی که "پذیرایی ساده" را در جشنواره‌ی فیلم فجر دیدم به نظرم فیلمی نیامد که بتواند برایم بهترین فیلم جشنواره باشد و حالا که جشنواره تمام شده مطمئنم که نیست اما به هر حال فیلم چند ویژگی دارد که باعث می‌شود نتوان به سادگی از کنارش گذشت از جمله کارگردانی مانی حقیق و بازی خوبش، بازی تحسین‌برانگیر ترانه علیدوستی و بازی شیرین صابر ابر (به نظرم بازی مانی حقیقی، ترانه علیدوستی و صابر ابر این‌قدر عالی بود که حداقل لایق نامزد شدن باشد که این امر فقط در مورد علیدوستی تحقق یافت) ، سبک روایت و از همه مهم‌تر کسب جایزه‌ی NETPAC (شبکه‌ی تبلیغ سینمای آسیا) در بخش فوروم (تریبون آزاد) جشنواره‌ی فیلم برلین.
"پذیرایی ساده" در واقع نوعی روایت سوررئال است البته نه به معنای حقیقی آن بلکه در واقعا بریده‌ای از آن است که تنها برخی ویژگی‌های این سبک را داراست؛ یکی از نکاتی که در آثار سوررئال رعایت می شود این است که یک سوررئالیست وقتی قصد دارد دیگران را از عملی باز دارد همان عمل را به شکلی شدیدتر نشان می‌دهند برای مثال وقتی می خواهد به فردی بگوید فریاد نزن این جمله را با فریاد می‌گوید یا شروع می‌کند به فریاد کشیدن و البته این را در بستر غیر واقعی، رویایی و بدون علت و معلول تصویر می‌کند.
"پذیرایی ساده" تا حدی پیرو همین سبک است، کارگردان سعی دارد پول دوستی و پول پرستی را مورد ذم قرار دهد و بگوید تحقیرهای اجتماعی که به خاطر پول صورت می‌گیرد پسندیده نیست اما خودش عینا همین زبان را دارد. دو شخصیت اصلی فیلم با بازی ترانه علیدوستی و مانی حقیقی در منطقه‌ای که اوضاع نا به سامانی دارد پول پخش می‌کنند که این همان بستر غیر واقعی داستان است و بعید می‌دانم ما به ازای بیرونی داشته باشد علاوه بر این که ما جز چند علت متضاد توجیهی برای این تقسیم پول میان مردم نمی‌بینیم که همان اصل نادیده گرفتن روابط علت و معلولی است.
از این رو بر این عقیده‌ام که مانی حقیقی از مخاطبش با لحنی تقریبا سوررئال پذیرایی می‌کند که البته این پذیرایی ابدا ساده نیست و زبان سخت فیلم به نظرم به هیچ عنوان نمی‌تواند با مخاطب عام ارتباط برقرار کند.
شخصیت‌های اصلی فیلم به هر کسی که یک کیسه پول می‌دهند به طریقی آن فرد را تحقیر می‌کنند که اوجش در مورد دو مردی است که کامیون دارند و بار حمل می‌کنند و آن پدری که دارد نوزاد بی‌جانش را خاک می‌کند. حتی دادن پول به بچه‌ها هم با نوعی تحقیر صورت می‌گیرد در حالی که احتمالا کارگردان قصد دارد این امر را تقبیح کند.
در تک‌تک نماهای فیلم می‌بینیم که آدم‌ها برای پول هر کاری می‌کنند یکی از جسد نوزادش می‌گذرد، یکی حاضر می‌شود قاطرش درد بکشد یکی حاضر می‌شود با این که می‌شنود آن کیسه پول هزینه‌ی عمل کودکی است به دروغ بگوید که هیچ کیسه‌ای ندیده در حالی که خودش آن را برداشته! یکی به برادرش پشت می‌کند و این در مورد شخصیتی که صابر ابر عهده‌دار ایفایش است به اوج می‌رسد چرا که این شخصیت در ابتدا کیسه‌ی پول را می‌گیرد و حتی در ازایش یک روسری به علیدوستی می‌دهد اما در انتها برای گرفتن همه پول‌ها با عده‌ی زیادی موتورسوار جلوی علیدوستی را می‌گیرد و حتی به برداشتن تمام پول‌ها هم راضی نمی‌شود و ماشین او را هم می‌برد! در این میان مانی حقیقی تنها برای تلطیف فضای قصه‌اش یک پیرمرد را دارد با بازی اسماعیل خلج که حاضر نمی‌شود پول‌ها را قبول کند حتی وقتی تحقیر می‌شود نمی‌پذیرد و هنگامی که می‌شنود پول نذر است می‌گوید برای تبرک یک اسکناسش را برمی‌دارم. وقتی آن زن و مرد داستان دیگری سر هم می‌کنند باز هم قبول نمی‌کند و فقط در شرایطی می‌پذیرد که پول نزدش امانت بماند و حقیقی آخر شب بیاید و آن‌ها را ببرد و حتی تا پایان شب هم در انتظار حقیقی می‌نشیند و خودش را به پول نمی‌فروشد از طرفی صاحب قهوه‌خانه هم پول را قبول نمی‌کند اما این‌بار زن حوصله‌اش سر رفته و سریع کیسه پول را برمی‌دارد که نمی‌خواهی نخواه! شاید اگر مثل پدر آن بچه یا موارد مشابه اصرار می‌کردند او هم کیسه‌ی پول را می‌پذیرفت در نتیجه نمی‌شود قهوه‌چی را جزء شخصیت‌هایی به حساب آورد که خودشان را به پول نفروختند در واقع یک اسماعیل خلج مقابل همه!
نمی‌دانم شاید واقعا فضا همان‌قدر که کارگردان به تصویر می‌کشد سیاه است اما من بعید می‌دانم که همه خریدنی باشند و برای پول هر کاری بکنند! بعید می‌دانم هر پدری از جسم بی‌جان فرزندش برای پول بگذرد (فروختن آن جسد این‌قدر رقت بار است که حتی خود شخصیت داستان به جنون می‌رسد گریه می‌کند و می‌خواهد هر طوری که شده آن کودک را از چنگال سگ‌ها نجات دهد و به خاک بسپارد.) خیلی بعید می‌دانم هرکسی پول پیدا کرد آن را برای خودش بردارد و حتی وقتی صاحب پول دنبالش آمد منکر پیدا کردن پول شود ما بارها رفتگرانی را دیده‌ایم که پول فراوانی پیدا کرده‌اند و با وجود نیاز احتمالی به آن پول  آن را به صاحبش بازگردانده‌اند. یا بارها و بارها بچه‌هایی را دیده‌ایم که برای این که عزت‌نفس‌شان زیر سوال نرود با سن کم کار کردند اما کمک مالی کسی را نپذیرفته‌اند و ...
انتخاب لوکیشن و فضای سرد کوهستان به کمک قصه‌ی مانی حقیقی آمده و فضا را باورپذیرتر کرده؛ "پذیرایی ساده" اگر عامدانه پا به فضایی نسبتا سوررئال گذاشته فیلمی هوشمندانه و قابل تأمل است با بازی‌هایی روان و کارگردانی حساب‌شده و فیلم‌برداری خوب. اما حقیقی باید در نظر داشته باشد که فضای سرد فیلمش که هم قواعد علت و معلولی را زیر پا گذاشته هم خودش دائما به همان عملی تأکید می‌ورزد که سعی در تقبیحش دارد نباید انتظار مخاطبان عام سینما را بکشد چرا که این بار حتی برای روایت داستانش سراغ ستاره‌ها هم نرفته که مخاطب را برای به سینما کشاندن ترغیب کند و بعید است ترانه علیدوستی بتواند به تنهایی از پس جذب مخاطب بر بیاید درست است که او و حقیقی تجربه نسبا موفق کنعان را در گیشه دارند اما باید در نظر داشت که بهرام رادان و محمد رضا فروتن در این موفقیت نقش به‌سزایی داشتند.
پیش‌بینی‌ام بر این است که فیلم خوش‌ساخت و قابل تأمل مانی حقیقی با لحن و زبان سختش تنها پذیرای مخاطبان خاص سینما باشد همان‌طور که از حالا هم مورد تشویق بسیاری از منتقدان قرار گرفته است.
به شخصه مخالف این نیستم که فیلمی مخاطب خاص داشته باشد اما هر کاری می کنم نمی‌توانم قصه‌ای را که حقیقی روایت کرده بپذیرم آدم‌های اطراف من گرچه سفیدِ سفید مثل آن پیرمردی که اسماعیل خلج نقشش را بازی می‌کند نیستند اما هیچ کدام شان را نمی‌شود این‌قدر ساده خرید یا حداقل من این‌طور فکر نمی‌کنم!
فیلم مانی حقیقی صرفا به سبب داستانش برای من فیلم دوست‌داشتنی‌ای نیست و آن را نمی‌پسندم اما اگر قصه را کنار بگذارم دیدن بازی‌هایی خوب و روان، دکوپاژهای عالی، فیلم‌برداری خیلی خوب و حس یک کارگردانی کم‌نقص مشتاقم می‌کند برای دیدن دوباره‌اش در اکران عمومی.


1390.12.1

لینک مطلب

 


برچسب‌ها: پذیرایی ساده, سی‌امین جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر, جشنواره‌ی برلین, زمستان 1390