انتظاری که برآورده نشدسه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱-٢:٤٦ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

خانه‌ی پدری

 

انتظاری که برآورده نشد


آن روزی که خبر رسید بناست اثر جنجالی و پرحاشیه‌ی کیانوش عیاری، خانه‌ی پدری برای اصحاب رسانه در ساختمان وزارت ارشاد به نمایش دربیاید از این‌که می‌توانم این فیلم را که اصلا وضعیت اکرانش مشخص نیست بدون اعمال اصلاحیه‌های احتمالی ببینم خوشحال شدم. آنچه اشتیاقم را برای دیدن فیلمی که نمایشش در جشنواره‌ی ونیز سر و صدای زیادی به پا کرده بود بیشتر و بیشتر می‌کرد هم سابقه‌ی عیاری و سبکش در فیلمسازی بود، فیلم‌هایی که همگی امضای شخص او را دارند (چه کارهای سینمایی‌اش نظیر آنسوی آتش، شبح کژدم و... چه مجموعه‌های موفق تلویزیونی‌اش نظیر روزگار غریب، هزاران چشم و ...) و هم سابقه‌ی فیلم‌هایش که اکثرا رنگ پرده به خود نمی‌دیدند (فیلم‌های سفره‌ی ایرانی، بیدار شو آرزو و خانه پدری آخرین ساخته‌های او هستند که هرگز به نمایش عمومی در نیامدند) روز نمایش فیلم با این‌که تعطیل رسمی بود ترافیک همیشه سنگین تهران حسابی اعصابم را خرد کرده بود و ساعت که از 5 گذشت فکر این‌که یک در هزار! فیلم به موقع و رأس ساعت مقرر اکران شود و من لحظه‌ای را دست بدهم کلافه‌ام کرد. وقتی وارد محوطه‌ی ارشاد شدم ساعت ده دقیقه از پنج گذشته بود نزدیک سالن از همهمه و شلوغی متوجه شدم که خدا را شکر هیچ‌وقت هیچ‌ اتفاقی به موقع و رأس ساعت نمی‌اُفتد! و به نگرانی بیهوده‌ام خندیدم. بعد از سلام و احوال‌پرسی با همکارانی که اغلب‌شان را بعد از جشنواره‌ی فجر ندیده بودم فیلم بدون هیچ مقدمه و تیتراژی آغاز شد، با خودم فکر کردم که شاید مثل بسیاری فیلم‌ها همان ابتدا تیتراژ نداشته باشد یا شاید اصلا تیتراژ ابتدایی نداشته باشد در همین فکرها بودم که آقایی آمد و به محمدحسین فرح‌بخش که صندلی کنارم نشسته بود گفت: "چرا یه ربع اولش رو پخش نکردن؟ قرار نبود سانسور بشه!" اول کسی چیزی نگفت بعد که دهان به دهان شد و ظاهرا کسی به گوش مسئولان پخش رساند مشخص شد که آقایان قبل از رسیدن اصحاب رسانه خواسته‌اند دی‌وی‌دی فیلم را امتحان کنند و فیلم را تا اینجایی که برای ما پخش کردند دیده‌اند بعد از رسیدن اهالی مطبوعات وقتی فیلم را نمایش دادند دستگاه به صورت خودکار از همان‌جایی که قطع شده بوده پخش کرده و آقایان متوجه نشدند! خلاصه که فیلم را به عقب برگرداندند و این بار فیلم با تیتراژ شروع شد.
خانه‌ی پدری شروع فوق‌العاده‌ای دارد آن‌قدر که نفس را در سینه حبس کند و کاری کند که نگران چشم بدوزی به پرده و هنگامی که پدر با همکاری پسرش محتشم، دخترش را به جرم بی‌آبرویی می‌کشد و در زیرزمین خانه دفن می‌کند این‌قدر دندان‌هایت را بر هم فشار دهی که تا انتهای فیلم درد فَک‌ات را حس کنی، اما فیلم اپیزودیک کیانوش عیاری که یک روز از زندگی اهالی خانه‌ی پدری را در فواصل حدودا بیست ساله نشان می‌دهد هر اپیزود که می‌گذرد بیشتر به سمت تکرار پیش می‌رود و خسته‌کننده می‌نماید. مخاطب در اپیزود دوم هم منتظر است تا راز این جنایت خانوادگی برملا شود و یا حداقل بفهمد که بی‌آبرویی‌ای که دختر به بار آورده چه بوده که پدر را بر آن داشته تا دخترش را به قتل برساند اما در هر اپیزود تعدادی از افراد همان خانواده به این راز پی‌ می‌برند که جز مادر خانواده بقیه تنها واکنش‌شان این است که ما در زیرزمینی که قبر یک نفر است نمی‌مانیم! و هیچ‌کس با پی بردن به اصل ماجرا نه با پدر خانواده برخوردی می‌کند نه با محتشم پسری که در واقع قتل را او انجام داده (حتی در حد سرسنگین شدن با آن‌ها) تازه احترام‌شان را هم نگه می‌دارند و اصلا انگار نه انگار! البته گاه‌گاه هم خواهر ملوک (دختری که به قتل رسیده) داد و فریادی سر محتشم می‌کشد و تمام.
انتخاب مهران رجبی برای نقش پدر خانواده همان ابتدای کار به نظرم کمی عجیب می‌رسید مخصوصا وقتی قرار بود یکی از قاتلان باشد اما این انتخاب عجیب وقتی به نظرم کاملا غلط می‌رسد که در اکثر لحظات حضور او مقابل دوربین سالن از خنده روی هوا می‌رود! که به نظرم هیچ سنخیتی با فیلمی جنایی-خانوادگی ندارد!
مهدی هاشمی در دو اپیزود حضور دارد که مانند همیشه عالی است و هیچ خرده‌ای نمی‌شود به بازی‌اش گرفت اما شهاب حسینی در اپیزود پایانی اگر هم خوب است فرصتی ندارد تا این خوب بودن را به رخ بکشد و حضور کوتاهش آن‌چنان که انتظار داشتم به چشم نمی‌آید.
فینال قصه سبب می‌شود مخاطب خسته سالن را ترک کند این‌که پایان قصه‌ای که روایت یک جنایت خانوادگی است منجر شود به بیرون آوردن استخوان‌ها از زیر خاک برای فروختن خانه‌ی پدری و این که محتشم با دیدن استخوان‌ها و آلت قتاله سکته‌ی خفیفی بکند و با حالتی مستأصل به عروس آینده‌اش که حالا از راز خانوادگی باخبر شده و البته تنها واکنشش این بوده که من در خانه‌ای که جنازه هست نمی‌آیم! بگوید: "پدرم گفت، پدرم گفت..." قطعا برای مخاطبی که هنوز هم نفهمیده بی‌آبرویی ملوک چه بوده و چرا هرگز اعضای خانواده با قاتلان ملوک واکنشی درخور عملی که مرتکب شده‌اند نشان نداده‌اند خوشایند نیست.
درست است که بازی مهدی هاشمی فوق‌العاده‌ تأثیرگذار است اما فکر نمی‌کنم سکته‌ای خفیف که خطر چندانی هم ندارد آن هم در سنی بالاتر از 60 سال دل مخاطبی را که هنوز صحنه‌ی وحشتناک قتل را از یاد نبرده آرام کند! ضمن این‌که کنار آمدن اعضای خانواده با این راز مخوف و نگرانی خواهر در اپیزود پایانی برای محتشم که حال چندان بدی هم ندارد آن هم در شرایطی که می‌داند او قاتل خواهرشان است بیشتر به شوخی می‌ماند!
خانه‌ی پدری بدون شروع خیره‌ و مجذوب‌کننده‌اش حرف چندانی برای گفتن ندارد ضمن این‌که نبود اپیزود اول قطعا به منطق روایی فیلم ضربه می‌زند با این‌که مخاطب در اپیزودهای بعد هم متوجه می‌شود که کسی در زیرزمین خانه دفن شده اما این جنایت بدون اپیزود اول تأثیری را که باید نمی‌گذارد. این در شرایطی است که بناست فیلم به شرط حذف اپیزود اول اکران عمومی شود!
در نهایت پیدا نکردن پاسخ برای تک‌تک سوالاتی که برایم پیش آمده بود در بستر فیلم (که البته می‌شود تصور کرد که کارگردان تعمدا برای‌شان پاسخی به مخاطب نداده تا او را به فکر وا دارد یا بیشتر نشان بدهد که در زمان گذشته بی‌دلیل مشخص به زنان ستم می‌شده است)؛ برخورد عادی خانواده با قتل یکی از اعضای خانواده؛ استفاده از مهران رجبی در نقش یکی از قاتل‌ها؛ بازی‌های نه چندان خوب از اکثر بازیگران فیلم به ویژه بازیگر نقش ملوک که جز لحظه‌ای که از ترس خودش را خیس می‌کند (که البته ایده‌ی نویسنده و کارگردان بوده نه بازی بازیگر!) اصلا به نظر نمی‌آید که بداند بناست تا لحظاتی دیگر به قتل برسد و در چاله‌‌ی حفر شده در زیرزمین دفن شود و گریه‌های تصنعی‌اش بدجوری توی ذوق می‌زند؛ یکنواخت بودن اپیزودها که گره‌ای از داستان نمی‌گشاید و فقط بر بدبختی زنان، مردسالاری و سایه‌ی شومی که مثلا (!) از آن قتل بر سر خانواده افتاده تأکید دارد و گاهی به شدت خسته‌کننده می‌شود و پایانی بسیار ساده برای جنایتی دهشتناک سبب شد تا خانه‌ی پدری انتظاراتم را برآورده نکند؛ گرچه اپیزود نخست نوید فیلمی کم‌نظیر را می‌داد اما این روند ادامه پیدا نکرد تا زیبایی‌های خانه‌ی پدری بعد از اپیزود اول خلاصه شود در برخی لحظات فیلم و بازی خوب مهدی هاشمی.
البته ناگفته نماند پایان تک تک اپیزود‌ها عالی است و بسیار هوشمندانه طراحی شده، نمای مردی که پشت از پشت پنجره‌ی زیرزمین به حیاط و تابی که به درختی بسته شده و دختری روی آن تاب می‌خورد نگاه می‌کند و در همین‌جا صحنه کات می‌خورد به اپیزود بعد، در اپیزود آخر هم که بناست خانه‌ی پدری خراب شود و برادری که خواهرش را کشته حالا از پادرآمده روی تخت آنبولانس به بیرون هدایت می‌شود، نامزد پسر او که باز هم یک دختر است تاب را با دستش تکانی می‌دهد و خارج می‌شود در حالی که پسر محتشم (شهاب حسینی) از پنجره‌ی همان زیر زمین تکان خوردن تاب شکسته را نظاره می‌کند.
نزدیکی‌های غروب در حیاط وزارت وقتی صدای اعتراض برخی از همکاران را که ظاهرا از فیلم اصلا خوششان نیامده بود می‌شنیدم و در مقابل به عده‌ای که فیلم را به شدت تحسین می‌کردند نگاه می‌کردم فکر کردم که جزء هیچ‌کدام از این دو گروه نیستم، مگر همیشه باید مخالفِ مخالف یا شیفته‌وار موافق بود؟!
خانه‌ی پدری فیلم بدی نیست اما می‌توانست خیلی بهتر باشد و این‌که فیلم کیانوش عیاری می‌توانست بهتر باشد ولی نیست ابدا ایرادی کوچک و قابل چشم‌پوشی نیست! فیلمی متوسط از کارگردانی بزرگ هرچقدر هم لحظات خوب داشته باشد مخاطب را راضی از سالن بیرون نمی‌فرستد.

1391.6.27

لینک مطلب





برچسب‌ها: خانه‌ی پدری, تابستان 1391