تمام‌قد به احترام یک بُرد گروهیشنبه ٢٢ مهر ۱۳٩۱-٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه

 

 

تمام‌قد به احترام یک بُرد گروهی


تجربه ثابت کرده است که ایرانی‌ها نه توان چندانی در انجام کار گروهی دارند و نه البته علاقه‌ای، ضرب‌المثل معروفی هم دارند در این زمینه که: "اگر شریک خوب بود خدا برای خودش می‌گرفت"! البته که کلا آدمی وقتی توان کاری را ندارد راه بسیار است برای توجیه حتی اگر ناچار شود خودش را با خدا قیاس کند و به تبع‌اش ضرب‌المثل بسازد!
تمامی علوم انسانی به ویژه علوم ارتباطی اثبات کرده‌اند که کار گروهی در هر زمینه‌ای نتیجه‌ی بهتری نسبت به کار فردی می‌دهد و در سراسر جهان نیز از این اصل بهره می‌برند اما در ایران کار گروهی بیشتر در مجامع دانشگاهی کاربرد دارد و اصولا خیلی جرئت نمی‌کند پایش را فراتر بگذارد و همین است که اصولا در هر کاری حتی اگر گروهی باشد هرکس می‌خواهد خودش را نشان بدهد و عملا کار گروهی‌ای صورت نمی‌گیرد؛ مهم‌ترین علت موفقیت زوج هنری جبلی ـ طهماسب و تیم‌شان درک این مهم است و توانایی بالا در عملی کردنش.
این دو، کار گروهی را می‌فهمند و به وسیله‌ی همان است که بهترین نتیجه را می‌گیرند. هر دوی این‌ها در دهه‌ی هفتاد به همراه دنیا فنی‌زاده و مرضیه محبوب برنامه‌ی صندوق پست را آغاز کردند و از همان برنامه کلاه‌قرمزی و پسرخاله خلق شدند، حالا چیزی در حدود سه دهه از این همکاری می‌گذرد اما این گروه همچنان کنار هم مانده‌اند و هیچ‌کدام‌شان به فکر بهتر دیده شدن خودشان نیستند این است که کلاه‌قرمزی و پسرخاله هنوز نفس می‌کشند و روز به روز محبوب‌تر می‌شوند قطعا کسی شکی ندارد که دیده شدن و محبوبیت بیش از حد این دو عروسک مدیون جان‌بخشی این گروه چهار نفره به آن‌هاست، عروسک‌گردانی حرفه‌ای دنیا فنی‌زاده و مرضیه محبوب، گویندگی کم‌نظیر حمیدجبلی به همراه مدیریت و کارگردانی فکرشده‌ی ایرج طهماسب و البته متن خوب که مدتی است از تجربه و مهارت هنرمندی چون حبیب رضایی نیز بهره می‌برد سبب شده تا عروسک‌های دوره‌ی کودکی‌مان حالا پرچم‌دار سینمای کودک باشند و یک تنه بیش از موفق‌ترین فیلم‌های تاریخ سینمای ایران بفروشند. موفقیتی این‌چنینی تنها ماحصل ذهن خلاق این زوج هنری و یا حس نوستالژیک ما به این دو عروسک نیست بلکه این موفقیت روز افزون حاصل داشتن درک صحیح از کار گروهی است. هر عروسک جدیدی که به تیم اضافه می‌شود بدون حتی یک استثنا با اقبال عمومی مواجه می‌شود و این به خوبی اثبات می‌کند آن‌چه موفقیت این روزهای کلاه قرمزی را رقم زده تنها به آن دو عروسک مرتبط نیست، فکری که پشت این عروسک‌ها خوابیده، شور و اشتیاق تیم هنری این مجموعه به حرف زدن با بچه‌ها و کشاندن بزرگ‌ترها به دنیای بچگی‌شان، فاصله گرفتن از خودنمایی و خلاصه نشدن هدف فیلم‌سازان به ثبت رکورد در گیشه و روراستی‌شان با مخاطب باعث می‌شود مخاطب هرگز از دیدن دنیای عجیب کلاه‌قرمزی و رفقایش خسته نشود حتی اگر با فیلم خیلی خوبی مواجه نباشد.
به نظرم سه فیلم سینمایی کلاه‌قرمزی سیر صعودی را طی نکرده است همچنان "کلاه‌قرمزی و پسرخاله" با فاصله بسیار زیاد نسبت به دو فیلم دیگر از نظر محتوا و مضمون قرار داد؛ البته "کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه" به نظرم از "کلاه‌قرمزی و سروناز" پخته‌تر است و جذابیت‌هایش به مراتب بیشتر.
آخرین اثر جبلی و طهماسب شروع بسیار خوبی دارد و حرف‌های عمیقی هم می‌زند که به نظر نمی‌رسد مخاطبش بچه‌ها باشد اما پس از پایان یافتن چند دقیقه‌ی ابتدایی، فیلم به وضوح افت می‌کند و با شوخی‌ها نازل و شوخی همیشگی سینماگران با دستشویی رفتن و آمدن بوی بد ادامه پیدا می‌کند این کمبود متن با ترانه‌هایی که بر خلاف "آقای راننده یالا بزن تو دنده ..." اصلا جذاب و تأثیر گذار نیستند و طولانی بودنشان هم بسیار خسته‌کننده است پر می‌شود. ورود پسرعمه‌زا کمک چندانی به جذابیت فیلم نمی‌کند هرچند که بدو ورودش به فیلم بسیار حساب شده طراحی شده و مخاطب را غافلگیر می‌کند و البته از صحنه‌ی حضورش در خوابگاه سربازی هم نمی‌شود گذشت، آخرین ساخته‌ی طهماسب که طبق گفته‌های حبیب رضایی ـ مشاور فیلمنامه‌ ـ بنا نیست خیلی مخاطب را بخنداند از آن‌جایی جذاب می‌شود که رابطه‌ی عاطفی کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه شکل می‌گیرد و کلاه‌قرمزی برای برآورده کردن آرزوی بچه‌ننه خودش را به شکل مادر او در می‌آورد، از آن جاست که درگیری عاطفی مخاطب با قصه آغاز می‌شود و با وارد شدن پسرخاله به این بازی عاطفی همه چیز به اوج می‌رسد (اصلا این ستاره‌ی چشم آبی هر کجا که باشد همان جا نقطه‌ی ماکزیمم است) تنها ترانه‌ای هم که به جا در فیلم قرار گرفته گرچه باز هم بیش از حد طولانی می‌شود همان ترانه‌ای است که هنگام پارک رفتن کلاه‌قرمزی و پسرخاله و بچه‌ننه به گوش می‌رسد، برخلاف بسیاری که سکانس‌های دادگاه را طولانی و خسته‌کننده می‌دانند شاه‌سکانس‌های فیلم به نظرم همین سکانس‌هاست. با وجود این‌که هم آقای مجری هم کلاه‌قرمزی در دادگاه بسیار تأثیرگذارند و گل‌قرمزی هم به خوبی خودش را برای مخاطب جا می‌اندازد اما باز هم ستاره‌ی چشم آبی نقطه‌ی اوج است وقتی خطاب به حضار می‌گوید هرکسی با این‌که او وکیل پسرعمه‌زا باشد موافق است بایستد و همه می‌ایستند. (حتی عده‌ای در سالن سینما!) بازی احساسی‌‌ای که او با مخاطب آغاز کرده هنگامی که می‌گوید "من تا حالا از کسی چیزی نخواستم ولی حالا می‌خوام" کامل می‌شود و همه‌ی فکرها را به سمت خاطراتی که از این بچه‌ی با مرام که به فکر همه است و روی خانواده‌اش حسابی غیرت دارد و تنها بازمانده از نسلی است که ما هرگز ندیدیمَش داریم سوق می‌دهد؛ او راست می‌گوید در تمام طول این سه دهه هرگز از کسی چیزی نخواسته است و برای همین تمامی افراد حاضر در سالن سینما مثل حضار دادگاه سر تا پا گوش می‌شوند تا ببینند تمام باقی‌مانده از معرفت و دوستی و مردانگی چه می‌خواهد و وقتی او بخشش می‌خواهد آن هم با ادبیات همیشگی‌اش، با آن لحن مسحور کننده و آن چشمان مخمور و آن همه سادگی خالصانه تمامی افراد حاضر در سالن یک صدا برایش دست می‌زنند، بهترین دیالوگ فیلم هم همین‌جا گفته می‌شود وقتی که نماد مردانگی و مروت می‌گوید: "زندان جای بچه‌ها نیست."
ستاره‌ی چشم آبی جبلی و طهماسب که به نظرم همیشه قدرتش در تأثیرگذاری و همچنین محبوبیت‌اش بر شخصیت اصلی (کلاه‌قرمزی) چربیده مطابق معمول با حضورش زیباترین لحظات را رقم می‌زند البته پسرخاله با هنرنمایی بی‌بدیل حمید جبلی و مرضیه محبوب این‌قدر دلنشین هست که برای خودنمایی نیازی به سکانس دادگاه نداشته باشد او به رغم حضور کم‌رنگش همیشه دیده می‌شود، او بلد چه کار کند تا اگر دوربین هم او را نمی‌گیرد مخاطب لنز دوربین چشماهایش را روی او زوم کند. برای اثبات گفته‌ام کافی است به یاد آورید سکانسی که کلاه‌قرمزی و آقای مجری سر نداشتن چیزی برای خوردن صبحانه بحث می‌کنند در حالی‌که این سکانس روی دیالوگ‌های بین آقای مجری و کلاه‌قرمزی می‌چرخد تک جمله‌ی پسرخاله وقتی که می‌گوید: "وقتی قول داده می‌خره" سبب می‌شود سکانس از آنِ او شود؛ مشابه این اتفاق به کررات در فیلم رخ می‌دهد.
"کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه" قطعا به خوبی "کلاه‌قرمزی و پسرخاله" نیست و کمبود داستان در ابتدای فیلم و تعداد بالای موزیک به وضوح خسته‌کننده می‌شود اما سکانس‌های طلایی بسیاری دارد که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت؛ ضمن این‌که فروش بالای این فیلم در این سینمای بیمار برای من مسرت‌بخش است نه به سبب فروش چند میلیاردی‌اش بلکه به این خاطر که می‌دانم این موفقیت از خوش‌ذوقی سازندگانش و احترامشان به مخاطب طی یک کار گروهی موفق و منسجم به دست آمده نه این که جبلی و طهماسب صرفا با در اختیار داشتن کلاه‌قرمزی و پسرخاله که پولسازترین سوپراستارهای سینمای ما هستند اقدام به ساختن اثری معمولی که هیچ حرفی برای گفتن ندارد بکنند فقط برای پُر کردن جیب‌شان.
به دلایلی که بر شمردم "کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه" به رغم تمامی ضعف‌هایش اثری شایسته‌ی ستایش است که می‌شود به احترامش تمام قد ایستاد؛ ناگفته نماند در جشنی که این دو عروسک دوست‌داشتنی و تیم هنری جبلی و طهماسب در سینما به پا کردند به شدت جای بانو معتمدآریا، سیمین سینمای ایران خالی است.


1391.6.20

 لینک مطلب

 

این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی "دهه شصی‌ها" به چاپ رسیده است.

 

 

 


برچسب‌ها: کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه, اکران تابستان 1391