جنگ آدم‌های خاکستری هم داشتهدوشنبه ٢٤ مهر ۱۳٩۱-۳:٢٢ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

ضدگلوله

 

جنگ آدم‌های خاکستری هم داشته

 

ضدگلوله از معدود فیلم‌های جشنواره‌ی سی‌ام بود که هم منتقدین هم داوران رویَش اتفاق نظر داشتند و اثر را تحسین کردند.
ضدگلوله از همان ابتدا که بنا بود نامش بزن بریم بهشت باشد تا همین حالا که با اعمال اصلاحیه به نمایش عمومی در آمده حاشیه‌های بسیاری داشت، شوخی با دفاع مقدس کار دشواری است زیرا مرز میان شوخی و توهین بسیار باریک است و در مورد دفاع مقدس تابوهایی، هم از سوی مسئولان هم از سوی افکار عمومی وجود دارد بگذریم که برخی اخراجی‌ها می‌سازند و صدای کسی هم در نمی‌آید! اما فیلمی مثل زمهریر برای رد شدن از مرز شوخی و رسیدن به اهانت و زیر پا گذاشتن همین تابوها هرگز رنگ پرده را به خود ندید. کمتر پیش می‌آید فیلم مثل لیلی با من است توانش را داشته باشد که در فضای جنگ و جبهه بدون توهین و با در نظر گرفتن حساسیت موضوع در افکار عمومی موقعیت کمیک خلق کند و شاید به همین دلیل بعد از دیده شدن ضدگلوله در جشنواره بسیاری آن را با لیلی با من است قیاس کردند و تا حدی آن را ادامه‌روی لیلی با من است دانستند حال آن که به نظرم اصلا این طور نیست ضدگلوله تنها شباهتش به لیلی با من است خلق لحظات کمیک در بستر جنگ است. دومین ساخته‌ی مصطفی کیایی درست برخلاف ساخته‌ی شیرین کمال تبریزی است از این رو که شخصیت اصلی ضدگلوله می‌خواهد هرطور شده به خط مقدم برود و شهید شود و همه‌جور اتفاقی می‌افتد که او به خواسته‌اش نرسد اما به عکس شخصیت اصلی فیلم تبریزی می‌خواهد به هر نحوی شده از جبهه و جنگ فرار کند و هر اتفاقی می‌افتد که او به هدف‌اش نرسد.
از نظر ساخت و پرداخت هم به نظرم مقایسه‌ی این دو از هر حیث محلی از اعراب ندارد به جز همان خلق موقعیت کمیک که اشاره کردم.
ضدگلوله در نقش محوری‌اش کسی را دارد که همیشه حتی در فیلم‌هایی که انتظارات را برآورده نکردند بهترین بازی را ارائه کرده است، شاید هوشمندانه‌ترین تصمیم کارگردان جوان فیلم که منجر به تشویق از سوی منتقدین شده انتخاب مهدی هاشمی برای این نقش باشد مهدی هاشمی خوب بلد است هر نقشی را مال خود کند و عنان تک‌تک لحظات فیلم را به دست بگیرد، مسعود کرامتی هم به عنوان کسی که سابقه‌ی کارگردانی دارد نقشی را که به اومحول شد هوشمندانه و باورپذیر بازی می‌کند، ژاله صامتی هم با وجود کوتاهی نقشی که به عهده‌اش گذاشته شده آن‌قدر باورپذیر و خوب است که بسیاری را به تحسین وا دارد، فامیل‌بازی آقای کارگردان باعث شده نقش نایب آن‌قدر که باید خوب در نیاید نقشی که بسیار مهم است و برادر کم‌تجربه‌ی کارگردان آن‌طور باید از پس‌اش برنیامده. جز بازی خیره‌کننده و همیشه شیرین مهدی هاشمی که بسیاری معتقدند می‌توانست برای ایفای این نقش فاتح سیمرغ باشد، فیلمنامه‌ی خوب و روان که خوشبختانه در انتها به تحول شخصیت اصلی نمی‌انجامد ضدگلوله را از سایر آثار سینمای جنگ که به تکرار افتاده‌اند و به دنبال نشان دادن فضایی به دور از هرگونه آلایش هستند متمایز می‌کند. نشان دادن آدم‌هایی که الزاما از رفتن به جبهه‌ی جنگ هدف آرمانی ندارند و حتی آدم‌هایی هستند که آهنگ گوش می‌کنند و هنگام عصبانیت هرآن‌چه به دهنشان می‌آید می‌گویند؛ در سینمای جنگ ما خالی است و ضدگلوله به خوبی این جای خالی را پر می‌کند قطعا در آن هشت سال مبارزه با دشمن بودند کسانی که فارغ از عقاید مذهبی طاقت نداشتند کسی به ایران چپ نگاه کند، بودند کسانی که اشتباهی پای‌شان به جبهه باز شد اما با قرار گرفتن در موقعیت جنگ و با دیدن آن حقایق تلخ و گزنده تا آخرین لحظه آن‌جا ماندگار شدند و جنگیدند. باید در نظر داشت که حتما جز انسان‌های دین‌دار و معتقد حتما لات‌های زیر بازارچه هم برای ایران غیرتی شده‌اند یا حتما کسی بوده که وقتی تیراندازی شود عراقی‌ها را فحش بدهد، یا کسی بوده که وقتی دلش از پر پر شدن رفیقش گرفت یا دلتنگ همسرش شد دوست داشته باشد به آهنگی غمگین گوش بدهد، در این که در سال‌های جنگ مردان با خدا و متدین با غیرت و همت‌شان به دشمن اجازه‌ی تعدی و تجاوز به خاک ایران را ندادند شکی نیست اما حتما در میان این مردان خدایی که به چیزی جز معبود نمی‌اندیشیدند بودند کسانی که با آن‌ها تفاوت داشتند و مثل آن‌ها چشم از دنیا نشسته بودند اما طاقت از بین رفتن جوانان کشورشان را نداشتند.
بزرگ‌ترین حُسن ضدگلوله به جز بازی‌های روان‌اش فیلمنامه‌ای است که بسیار طنازانه و بدون اهانت به این مهم می‌پردازد.
ضدگلوله می‌توانست با توجه به تفاوتش با آثار دیگر سینمای جنگ به فروش بهتری دست یابد اما هم‌زمانی اکرانش با کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه تأثیر بسیاری بر کمتر دیده شدنش گذاشت، یکه‌تازی کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه باعث شد علاوه بر امتیازاتی که خود فیلم دارد تبلیغات دهان به دهان هم به سودش باشد و مخاطبی که می‌خواهد برای سینما رفتن یک گزینه را انتخاب کند به چیزی جز کلاه‌قرمزی و بچه‌ننه نیندیشد. این اتفاق نه فقط برای ضدگلوله که حتی برای فیلم "تو و من" که پیش‌بینی می‌شد از همان هفته‌ی اول، فروش بالایی داشته باشد نیز افتاده است. این پیش‌بینی نه تنها در هفته‌ی اول بلکه تا کنون محقق نشده. شاید اگر ضدگلوله در زمان دیگری اکران می‌شد و رقیب سرسختی مثل کلاه قرمزی و بچه‌ننه نداشت با پتانسیلی که داشت می‌توانست به باشگاه میلیاردی‌ها بپیوندد اما متأسفانه سیاست‌های غلط اکران آن هم در سالی که سینما فیلم‌هایی که بتواند به گیشه رونق دهد خیلی کم دارد؛ باعث شده مسئولان برای فرار از بحران خالی بودن سالن‌های سینما چند فیلم را که امید بالای فروش در سال 91 بودند همزمان اکران کنند که این سیاست غلط منجر به خوب دیده نشدن فیلم خوش‌ساختی مثل ضدگلوله شده است و محمدرضا گلزار را هم که همیشه فارغ از کیفیت فیلم می‌توانست مخاطب را به سینما بکشاند زمین زده! ضدگلوله با فروشی متوسط و پایین‌تر از انتظار به اکرانش خاتمه داد، تو و من محمد بانکی هم با توجه به ساختار ضعیف و کلیشه‌ای‌اش گمان نمی‌کنم در این روزهای پایانی بتواند شکست تجاری‌اش را جبران کند. به نظر می‌رسد آقای سوپراستار برخلاف همیشه نتوانسته فارغ از سطح کیفی فیلم مخاطب را به سینما بکشاند و با انواع و اقسام لباس‌های مارک‌دار و ... هم نتوانسته مخاطب را وادارد تا او را به عروسک‌های دوست‌داشتنی جبلی و طهماسب ترجیح دهد!

1391.6.27

لینک مطلب

 

 این مطلب در شماره‌ی سوم مجله‌ی "دهه شصی‌ها" به چاپ رسیده است.




برچسب‌ها: ضدگلوله, اکران تابستان 1391