حق انتخاب نداشت اما هم قضاوت شد هم محکومشنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱-٢:٠٧ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

آینه‌های روبرو

 

حق انتخاب نداشت اما هم قضاوت شد هم محکوم

 

 

در روزهایی که همه چیز دست به دست هم داده که سینمای اجتماعی روز به روز بیشتر منزوی شود و کمتر جرئت کند حقایق را به تصویر بکشد، آینه‌های روبرو برای دوستداران سینمای اجتماعی فیلمی با شهامت و اتفاقی مبارک است. سوژه‌ی ممنوعه‌ی افراد ترنس از همان ابتدا که زمزمه‌‌هایش به رسانه‌ها رسید پیش‌بینی می‌شد یا هرگز رنگ پرده را به خود نبیند یا به صورت محدود اکران شود، خوشبختانه آینه‌های روبرو از آن دست فیلم‌هایی نبود که به بایگانی برود و حالا روی پرده است اما با اکرانی محدود به صورت تک سانس و گردشی در اغلب سینماهایی که این فیلم را نمایش می‌دهند و این قطعا بر دیده شدنش تأثیر خواهد گذاشت، اتفاقی که انگار بناست برای تمامی فیلم‌هایی که سعی دارند حقایق کمتر گفته شده اما مهم را به تصویر بکشند بیفتد. دو سال پیش نیز "عصر جمعه‌"ی مونا زندی حقیقی هم که سراغ سوژه‌ای ملتهب رفته بود به همین سرنوشت دچار شد و با اکرانی محدود به آن چه حقش بود نرسید و آن طور که باید دیده نشد، حالا پس از گذشت دو سال آینه‌های روبرو وضعیتی بهتر از عصر جمعه دارد، تبلیغ تلویزیونی (البته بدون نشان دادن پلانی از فیلم) در اختیار دارد که همین هم بهتر از نداشتن تبلیغ تلویزیونی است، در برخی سینماها اکران ثابت دارد، برنامه‌ی هفت یک هفته را به نقد و بررسی این فیلم اختصاص داده است، فیلم از تبلیغات دهان به دهان خوبی بهره می‌برد، رسانه‌ها هم پوشش خوبی دارند و همه‌ی این‌ها نوید این را می‌دهد که آینه‌های روبرو بتواند خودش را نشان دهد اتفاقی که هرگز برای عصرجمعه که سوژه‌اش ممنوعه‌تر و ملتهب‌تر از آینه‌های روبرو نیفتاد.
آینه‌های روبرو شروع بسیار خوب و تأثیرگذاری دارد بازی صابر ابر در لحظاتی کوتاه آن‌قدر درخشان است که حضورش در تمامی طول فیلم احساس شود، پاس‌کاری‌های عاطفی او و غزل شاکری در آغاز فیلم به خوبی می‌تواند خالی از شعارهای متدوال عاشقانه، عشقِ میان این دو را به نمایش بگذارد.
مهم‌ترین اتفاقی که در آینه‌های روبرو می‌اُفتد برانگیختن حس همذات‌پنداری مخاطب است. فیلمنامه به خوبی از پس معرفی شخصیت‌هایش برآمده، طراحی لباس که بر عهده‌ی غزل شاکری است به این باورپذیری کمک فراوانی می‌کند. شمایل رعنا با بازی خود او کاملا با شخصیتی که آن را ایفا می‌کند همگونی دارد و همین باعث می‌شود مخاطب او را باور کند، او به عنوان فردی پایبند به اصول و مقید به مذهب تک تک اکت‌هایش بجا و باورپذیر است، رفتار او با همسرش، اکرم صاحب خیاط‌خانه، مسافرانی که در ماشینش سوار می‌شوند و مادر همسرش دقیقا همانی است که باید باشد. او در برخورد با همسر و مادرهمسرش به خوبی از پس نشان دادن زنی کم‌رو و عاشق برمی‌آید؛ محکم است، جلوی شوهرش می‌خندد و شوخی می‌کند اما شوهرش که می‌رود می‌زند زیر گریه یا جلوی مادر شوهرش خم به ابرو نمی‌آورد و می‌گوید: "همه‌چی درست می‌شه خانم جان" اما هنگامی که تنهاست برای التیام دلتنگی و جدال با سرنوشتی که برایش رقم خورده با عطر شوهرش جان تازه می‌گیرد. غزل شاکری یک زن ایرانی از طبقه‌ی آسیب‌پذیر جامعه را به خوبی درآورده، زنی با حجب و حیای زنانه که مسافر مرد سوار نمی‌کند و با قدرت برای دفاع از اصولش می‌ایستد و حتی نمی‌گذارد کسی در حد سیگار کشیدن داخل ماشینش از قوانین او تخطی کند. مهربان است وقتی مسافرش را جلوی خانه‌‌ای پیاده می‌کند چون از فحوای تلفنش فهمیده ممکن است اتفاقی برایش بیفتد با همان حجب و حیا و ترسِ از در دردسر افتادن شجاعتش را رو می‌کند و می‌پرسد: "خانوم می‌خواین اینجا منتظرتون بمونم؟" او یک زن تمام عیار ایرانی است زنی که قرار است بدون شوهرش خرج زندگی را دربیاورد، دست از پا خطا نکند، مواظب حرف‌های این و آن باشد، مادر باشد و در نهایت این که همه او را قدرتمند می‌بینند با جای خالی شوهرش حرف بزند و نگذارد دلتنگی بر ایستادگی‌اش غلبه کند.
او در مواجهه با آدینه آن‌قدر طبیعی و باورپذیر بازی می‌کند که مخاطب می‌تواند خودش را جای او بگذارد و هم وقتی به صورت آدینه سیلی می‌زند حق را به او بدهد هم وقتی که آدینه را به خانه‌اش دعوت می‌کند و به او می‌گوید تا هر زمانی که بخواهد می‌تواند آنجا بماند. او در این فیلم قرار است با تمام شکنندگی‌اش تکیه‌گاه باشد برای همه، برای پسرش، برای آدینه و حتی برای شوهرش و او به خوبی از پس این مهم برمی‌آید. به بازی خوب شاکری وجود پارتنری خوب و کاربلد نیز کمک کرده است، شایسته ایرانی که اکثرا سینمادوستان او را با آفساید جعفر پناهی می‌شناسند از آن دست بازیگرانی است که به رغم استعدادش هیچ‌گاه فرصت نداشته آن‌طور که باید خودش را نشان دهد، پیش‌تر در تله فیلم دارگل ساخته‌ی حمید لبخنده هم بازی خوب و متفاوتی از خود به نمایش گذاشته بود که باز هم آنقدر که باید دیده نشد اما حالا آینه‌های روبرو این فرصت را در اختیار او قرار داده تا توانایی‌هایش را به رخ بکشد و او نیز به خوبی از پسش برآمده. شایسته ایرانی به خاطر فیزیکش من جمله قد بلند و اندام درشت به نظرم بهترین انتخاب برای نقش آدینه بود، او به ویژگی‌های فیزیکی‌اش مدل راه رفتن پسرانه که در صحنه‌ای که با لباس عروس به سمت رعنا می‌دود کنتراست فوق‌العاده‌ای را خلق کرده و همچنین نوع حرف زدن که کاملا متناسب با شخصیتی است که بازی می‌کند، اضافه کرده است.
آدینه دختری دردمند است که مورد قضاوت قرار می‌گیرد آن هم قضاوت در مورد چیزی که به انتخاب او نبوده است. او بار بزرگی را به دوش می‌کشد و حتی حالا هم در انتخابش مردد است. شایسته ایرانی در حالی درد آدینه را برای مخاطبانی که اکثرا در موقعیت رعنا هستند تا او، ملموس می‌کند که جز به تصویر کشیدن مصائب دختری با این موقعیت وظیفه دارد با شوخی‌های گهگاهش از تلخی فیلم بکاهد. شاید مورد قضاوت قرار گرفتن موضوع چندان بدیعی در سینمای ایران نباشد چرا که این درد مبتلابه جامعه‌ی ماست اما مورد قضاوت قرار گرفتن و محکوم شدن آن هم بی آن که حق انتخابی داشته باشی چیزی است که آینه‌های روبرو به خوبی روایتش کرده و توانسته مخاطب را با خود همراه کند.
فیلمنامه کاملا دقیق و حساب‌شده به تمامی روابط پرداخته و حتی شخصیت‌هایی که در قصه پررنگ نیستند را صاحب هویت کرده است. کست با این‌که پر از ستاره نیست آن‌قدر خوب چیده شده که مخاطب نه تنها کمبود ستاره‌ها را حس نمی‌کند بلکه نام بازیگران فیلم را به واسطه‌ی بازی خوب‌شان به خاطر می‌سپارد، گرچه در میان تمام بازی‌های خوب و روان آینه‌های روبرو نیما شاهرخ‌شاهی همان تیپ همیشگی را تکرار کرده است و حرفی برای گفتن ندارد.
نگار آذربایجانی هم به عنوان کارگردان تلاش نکرده برای بهتر دیده شدن خودش میزانسن‌های پیچیده بچیند و هم در مقام نویسنده سعی نکرده در ورود به شوخی، عشق، مسائل ممنوعه، روابط خانوادگی و ... افراط کند و این یکی از علل موفقیت آینه‌های روبروست. وقتی سازندگان یک اثر قصد مطرح کردن خودشان را ندارند و به بهتر دیده شدن اثر می‌اندیشند نتیجه‌ی کار بهتر و دیدنی‌تر از آب در می‌آید، اتفاقی که با ظرافت و تیزبینی نگار آذربایجانی و فرشته طائرپور برای آینه‌های روبرو افتاده است.
در این میان تنها چیزی که باعث می‌شود آینه‌های روبرو یک اثر بی‌نقص نباشد پایان‌بندی آن است، ظاهرا این قانونی است نانوشته که فیلم‌های ملتهب باید پایانی خوش داشته باشد، هَپی‌اِند بودن قصه با این که شاید در لحظه مخاطب را خوشحال کند اما به فیلم آسیب می‌رساند. حل شدن تمامی مشکلات در انتهای فیلم کمی توی ذوق می‌زند هرچند نویسندگان تلاش کرده‌اند با نشان دادن شک و تردید آدینه در آنسوی آب‌ها برای تصمیمی که گرفته و قهر صادق با رعنا کاری کنند تا این پایان خوش آن‌قدرها توی ذوق نزند و جبران آن قانون نانوشته را نیز بکند!
حقیقتا  هم آنچه که در آخر روی صفحه‌ای سیاه می‌شنویم بجاست و کاملا با ساختار تلخ فیلم همگونی دارد لحظه‌ای که مخاطب صدای رعنا و صادق (صابر ابر) را می‌شنود، آن‌جاست که فیلمساز تأکید می‌کند آدینه‌ها همچنان مورد قضاوت نادرست‌اند و هم خودشان و هم کسانی که آن‌ها را قضاوت نکند و کمک‌شان کند محکومند و این تلخ است... .
امیدوارم آینه‌های روبرو که با اکرانش خبر تولد یک کاگردان زن خوب در سینمای ایران که درک صحیحی از زنانگی و حس‌هایش دارد را داد و دوستداران سینمای اجتماعی را نیز از قهر با سینما در آورد؛ آن‌قدر که شایسته است دیده شود تا هم نگارآذربایجانی دوباره فیلم بسازد هم سینمای اجتماعی به رغم تلاش برخی دوستان امید به حیات داشته باشد.
اصغر فرهادی معتقد است یک اثر سینمایی باید در ذهن مخاطب بعد از این که از سالن سینما بیرون می‌آید ادامه پیدا کند، مخاطب را به فکر وادارد و پس از پایان در ذهن او آغاز شود. طبق تعریف تنها کارگردان اسکاری ایران "آینه‌های روبرو" واقعا یک "اثر سینمایی" است، یک فیلم موفق و کم نقص در سینمای این روزها.


1391.9.18


لینک مطلب I و II


برچسب‌ها: آینه‌های روبرو, اکران پاییز 1391