خانه شاید ویران شود اما خانواده پابرجاستپنجشنبه ٥ بهمن ۱۳٩۱-٢:۱٦ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

پیمان معادی

 

وظیفه داشتم برای جشن ششم انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران بنویسم کمی دیر شد هم به خاطر مشغله‌ی این روزهایم هم به دلایل دیگر اما بالاخره نوشتم و دوستی زحمت انتشارش را کشید که نهایت سپاس را دارم برای همیاری دوستانه‌اش
عادت دارم وقتی نوشته را روی دیوار فیس‌بوک و وبلاگم می‌گذارم عین آن‌چیزی را بگذارم که نگاشته‌ام بدون ادیت، آن‌هایی که دوست دارند ادیت‌شده‌اش را بخوانند هم لینکش هست اما کلا ترک عادت موجب مرض است کاری هم از من ساخته نیست.

 

خانه شاید ویران شود اما خانواده پابرجاست

 


ششمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران در شرایطی دشوار به بهترین شکل ممکن برگزار شد. این روزها که همه می‌دانند حال سینما خوش نیست و من با این‌که برای فرار از کلیشه! نمی‌خواهم تکرار مکررات کنم ناچارم از این ناخوش‌احوالی به یک مورد مهم اشاره‌ی مستقیم کنم و کنار بقیه غیرمستقیم! عبور کنم.
بعد از انحلال خانه‌ی سینما که محلی برای انجام امور صنفی بود کار صنفی کردن دل و دماغ می‌خواهد به انضمام کمی جرئت؛ چون فکرش را بکنید در خانه‌ای را می‌بندد بعد هم می‌گویند بیایید صنوف را دولتی کنیم بعد یک عده منتقد که سیبل همه‌چیز و همه‌کس هم هستند جشنی برگزار کنند خصوصی و صنفی! اما الان که فکرش را می‌کنم می‌بینم خیلی هم نشدنی نبود، می‌شد یک جشن کوچک و جمع و جور گرفت و اصلا هم صدایش را در نیاورد و چند جایزه هم داد و آخرش هم یک خبر بدون عکس روی چند تا سایت کار کرد که جشن ششم برگزار شد. این‌طوری کسی اصلا نمی‌فهمید هنوز هم می‌شود کار صنفی کرد. اما جشن ششم انجمن منتقدان در این وانفسای ممنوعه بودن هرکاری در عالم سینما که ممکن است حتی تبعاتش حلال شدن خون عده‌ای باشد؛ حیرت‌انگیز ظاهر شد.
ششمین جشن انجمن منتقدان شبی رویایی بود در این سال پر کابوس سینما؛ تمامی آنانی که فکرش را بکنید در این سینما لحظاتی به یادماندنی را برای ما ثبت کرده‌اند در این جشن حضور داشتد؛ از خالق قیصر، لیلا و دایی‌جان ناپلئون گرفته تا فیلمسازان جوانی که روزی با دیدن فیلم‌های همین بزرگان شور و شوق سینما به جانشان افتاده و سینما برایشان معنا شده است و حالا که فیلم می‌سازند درس پس می‌دهند جلوی استادهای‌شان؛ فیلمسازانی که شاید در آینده (اگر بگذارند آینده‌ای برای سینما بماند!) استاد نسلی دیگر باشند، کسانی همچون پیمان معادی، عبدالرضا کاهانی، مانی حقیقی، بهرام توکلی و حتی فیلمسازان جوان‌تری چون رضا درمیشیان.
بازیگرانی که تک تک لحظات خوب سینمایی‌مان را مدیون حس‌های ناب‌شان هستیم هم بودند از مهدی هاشمی و اکبر عبدی گرفته تا مهناز افشار و رضا عطاران؛ شماره کردن تمامی میهمانان از حوصله‌ی این متن خارج است، اما این‌ها را گفتم که از لذت‌بخش بودن برابری در میان این همه نابرابری بگویم، وقتی منتقدان جوان و کم تجربه به راحتی گپ و گفت می‌کردند با بزرگان این عرصه مثل هوشنگ گلمکانی، کیوان کثیریان، احمد طالبی‌نژاد و ... وقتی پیمان معادی یک ردیف جلوتر از کیمیایی بزرگ نشسته بود، وقتی که مهدی هاشمی و خانواده ی محترمش ردیف آخر نشسته بودند و پِی وی‌آی‌پی نمی‌گشتند برای نشستن و ... نمی‌دانید چه لذتی داشت این برابری، این‌که کسی نباشد بزرگی و کوچکی دیگری را اندازه بگیرد.
جشنی که یکشنبه مورخه‌ی 1391/10/24 در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد گواه بسیاری از ناگفته‌ها بود ناگفته‌هایی که عده‌ای سعی در کتمانش دارند و اشاره به برخی از این ناگفته‌ها از چند حیث حائز اهمیت است و ضروری:
1. به رغم ادعای برخی که در کلیه‌ی امور کارشناس‌اند آن هم از نوع زبده‌اش هنرمندان و اهالی رسانه با حضور گسترده‌ی خود در این جشن اثبات کردند که تا چه انداره نظر منتقدین برای‌شان اهمیت دارد. تقریبا همه‌ی کسانی که موفق به دریافت تندیس و دیپلم افتخار شدند وقتی پشت تریبون قرار گرفتند از اهمیت این جایزه و خوشحالی‌شان برای کسب آن گفتند، آن‌هایی هم که در موفق به کسب جایزه‌ای نشدند با تشویق‌های ممتد رضایت‌شان را از حضور در این جشن اعلام کردند.

2. معرفی بهترین‌های سینمای ایران و انتخاب برگزیدگان به روش آکادمی نیز اعتبار بیشتری به جشن ششم بخشیده بود چرا که این برای اولین بار بود که قضاوت برای انتخاب بهترین‌های سینمای ایران به گروهی چند نفره محول نمی‌شد و از بیش از 80 منتقد در مورد تولیدات یک سال سینمای ایران نظرخواهی شد تا آرای تمامی کارشناسان با سلایق مختلف در این دوره در نظر گرفته شود و تا با در نظر گرفتن اکثریت کوچکترین حقی از کسی پایمال نشود.


3. در حالی که سال گذشته جشنواره‌ی فجر با حاشیه‌های فراوانی مواجه بود و بسیاری از فیلم‌ها در عمل از داوری کنار گذاشته شدند و کسانی که از هر حیث شایسته دیده شدن از سوی داواران بودند حتی در لیست نامزدها هم اسم‌شان به چشم نمی‌خورد؛ منتقدان اثبات کردند که قضاوت و رأی‌شان ابدا معطوف به دعواهای غیرسینمایی که گریبان‌گیر این روزهای سینماست، نیست و فقط و فقط در رأی‌شان نگاه کارشناسانه و سینمایی حرف اول و آخر را می‌زند. "بوسیدن روی ماه" که محصول حوزه‌ی هنری است در بسیاری از بخش‌ها کاندیدای دریافت جایزه بود از آن سو هم برخلاف پیش‌بینی برخی فیلم‌های تحریمی حوزه تمامی جوایز را از آن خود نکردند برای مثال "بی‌خود و بی‌جهت" و "پذیرایی ساده" تنها موفق به دریافت دیپلم افتخار برای بهترین بازیگر نقش اول مرد و بهترین کارگردانی شدند. منتقدان با اهدای تندیس به اکبر عبدی و یکتا ناصر برای بازیگر نقش مکمل مرد و زن باز هم برخلاف حرف و حدیث‌ها مبنی بر این‌که منتقدان قصد زیر سوال بردن جوایز جشنواره‌ی فجر را دارند، انتخاب‌های درست آنان را ندید نگرفتند و بر آن صحه گذاشتند تا باز هم روسیاهی بماند برای ذغال.

4. یکی از مهم‌ترین اتفاقات این جشن دیده شدن فیلم برگزیده‌ی مخاطبان در جشنواره‌ی فیلم فجر بود که در خود آن جشنواره مورد بی‌مهری قرار گرفت. "برف روی کاج‌ها" در چندین بخش توانست با کسب اکثریت آرای منتقدان تندیس و دیپلم افتخار جشن ششم را از آن خود کند. (موسیقی فیلم، بهترین بازیگر زن، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم) منتقدان مثل همیشه به نگاه مردم اهمیت دادند و فیلم برگزیده‌ی آنان را با دقت دیدند و به سادگی از کنارش عبور نکردند.
بی‌شک مهمترین دستاورد این جشن اثبات عدالت‌محوری کارشناسانه و استقلال منتقدان از جریانات سیاسی و حاشیه‌ای سینماست. اعلام نتایج برگزیدگان انجمن منتقدین سبب شد هم مردم و هم سینماگران خودشان در کنار و نه در مقابل منتقدان ببینند و حق به حقدار برسد و تا حدی خستگی یک سال ناخوشی از تن سینماگران بِدر شود هرچند بعضی واکنش‌ها به برپایی چنین جشن دوستانه‌ای خستگی را بر تن دست اندر کارانش که نهایت تلاششان را برای هرچه بهتر شدن مراسم به کار گرفته بودند، گذاشت!
این روزها در حالی اعتماد مردم و سینماگران به منتقدان بیشتر و بیشتر می‌شود که برخی انتخاب‌های نادرست جشنواره‌ی فجر هر سال بیش از قبل اعتمادها را از این جشنواره سلب می‌کند. این حجم استقبال از یک جشن خودمانی که با هزینه‌ا‌ی محدود برپا شد و جایزه‌اش هم ارزش مادی چندانی نداشت علاوه براین‌که موفقیتی است برای منتقدان، نکته‌ای در خور توجه و تأمل است برای مسئولان سینمایی که با سهل‌انگاری باعث شده‌اند معتبرترین جشنواره‌ی کشور آن اعتبار سابق را نداشته باشد.
هیچ ایرادی ندارد مسئولان به تأسی از کارشناسان سینمایی کشور در کنار مردم و هنرمندان قرار بگیرند و هر دعواهای سیاسی و غیرسیاسی را کنار گذاشته و گرما و اعتبار را به جشنواره‌ی بین‌المللی فیلم فجر برگردانند.
در نهایت باید تبریک فراوان گفت به انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران به ویژه رئیس و نایب رئیس این انجمن علی علایی و کیوان کثیریان که در دوره‌ای که کار صنفی کردن سخت است و می‌شد به بهانه‌ی حال ناخوش سینما و کمبود بودجه جشنی برگزار نکرد و دردسرهای بعدی‌اش را هم متحمل نشد اما با عشق و علاقه تمامی مصائب را به جان خریدند و شجاعانه برقراری صنف‌شان را حتی در نبود خانه‌ی سینما فریاد زدند و اثبات کردند خانه شاید ویران شود اما خانواده پابرجاست.

1391.10.29

 

شرح عکس: انتخاب این عکس برای این است که از هیچ‌چیز به اندازه‌ی رسیدن پیمان معادی نازنین به آن‌چه حقش بود خوشحال نشدم. او وقتی پشت تریبون قرار گرفت گفت: "پدرم وکیل بود. در تمام مدت فعالیتش یک پرونده طلاق قبول نکرد. به این گونه پرونده‌ها اعتقادی نداشت. به همین دلیل بنیان خانواده همیشه دغدغه‌ی من بود. دادن این جایزه به من یعنی اینکه من مروج خیانت در سینما نیستم! جایزه را به پدرم تقدیم می‌کنم که حالا بین ما نیست." این عکس در لحظه‌ای گرفته شده است که او جایزه‌اش را به روح پدرش تقدیم کرد.

 

لینک مطلب



برچسب‌ها: ششمین جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمای ایران, زمستان 1391