دلتنگ برای مادربزرگ...شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠-۱:٤٠ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

دلتنگ برای مادربزرگ...


مرهم


شاید مخاطبان سینمای "داودنژاد" با آثاری نظیر "هوو" و "تیغ زن" از او فاصله گرفته باشند اما "مرهم" فرصت خوبی است برای آشتی کردن با کارگردان "نیاز".

"مرهم" روایتی است رئال از زندگی دختری که مشابه هر انسانی زخم دارد و به دنبال مرهم می گردد. او از پی مرهم های دروغین می رود برای التیام زخم هایش و در نهایت می رسد به همان مرهمی که همیشه کنارش بود و خودش بی تفاوت ندیدش گرفته بود و ساده از آن گذشته بود.

"مرهم" ریزه کاری های زیبایی دارد که شاید اگر "داود نژاد" این ریزه کاری ها را در فضایی بدیع تر تصویر می کرد بیشتر جلوه گر می شد. "مرهم" با این که هدف زیبایی دارد اما بسترش کلیشه ای ست.

مریم (طناز طباطبایی) شخصیت محوری داستان، دختری است که به پسر جوان رَپِری دل می بندد و به دنبال آزادی، خوشبختی احتمالی و رسیدن به عشقش از خانه می گریزد؛ از خانه و خانواده ای که مریم را نمی فهمند و او را عصیان گر می دانند.
وقتی در نگاه اول با عشق مریم مواجه می شویم چنان بلاهت در ظاهر او عیان است که در همان لحظه می توان عاقبت مریم را پیش بینی کرد!

یکی از مواردی که کمک کرده "مرهم" از کلیشه ی مطلق فاصله بگیرد استفاده به جا از فلَش بَک و فلَش فوروارد است. در ابتدای فیلم صحنه ی مشاجره ی رضا و مادربزرگش را می بینیم؛ بعد از رفتن رضا و آمدن اشرف صحنه کات می خورد به دو ماه و یک روز قبل!
صحنه ی بعد با ابرو برداشتن یک دختر آغاز می شود در همان حین از اتاق کناری پدر داد می زند و می خواهد به هر نحوی شده جلوی عصیان دخترش را بگیرد او با آبرو دو دختر دیگرش را بزرگ کرده و نمی داند چطور باید با دختر سومش کنار بیاید و راهی جز زور به ذهنش نمی رسد با این حال خانواده ی مریم خانواده ی بی شخصیتی نیست این را وقتی می شود فهمید که مادربزرگ مریم به پسرش می گوید که با مریم صحبت کند وقتی پسرش سر او فریاد میکشد همسرش جلو می آید و به او متذکر می شود که سر مادرش داد نکشد که این اشاره ای ست هوشمندانه به سطح فرهنگ خانواده ی مریم.
یکی از صحنه های باورپذیر و زیبای "مرهم" همین جاست، مادر مریم سر شوهرش فریاد می کشد که دیگر از کارهای او به ستوه آمده و با او دعوا می کند اما چند ثانیه ی بعد وقتی شوهرش را خیلی عصبانی می بیند یک لیوان آب به دستش می دهد تا او را آرام کند! یا وقتی مریم می خواهد خانه را ترک کند مادرش شروع به زدن او می کند تا مانعش شود اما وقتی پدرش با کمربند به جان مریم می افتد؛ داد میزند: «ولش کن کُشتیش»
دعوای میان پدر و مادر مریم و زد و خورد آنها با فرزندشان از آن جنس دعواهایی که شاید به کررات پیرامون خودمان دیده ایم و این فضاسازی حقیقی باعث می شود "مرهم" باور پذیرتر باشد.

وقتی مریم به همراه پسری که فکر می کند بهترین مرهم برای زخمش خواهد بود به سوی خوشبختی فرضی اش گام بر میدارد از خانواده اش فقط یک چیز به همراه دارد آن هم گوشی تلفن همراهی است که مادر بزرگش به او داده و به او گفته که کافی است دکمه ی سبز! را فشار بدهد تا با هم صحبت کنند.

صحنه کات می خورد به دو ماه بعد...

مریم چند روزی است کاملا تنها شده و ظاهرا هیچ چیزی جز آن موبایل و دکمه ی سبزش! ندارد، یاد مادر بزرگش می افتد، با او تماس می گیرد و از او پول می خواهد و مادر بزرگش بی چون و چرا و نصیحت قبول می کند تا برایش پول ببرد.

هنگامی که اشرف سادات مادر بزرگ مریم او را در پارک می بیند او را در آغوشش می فشارد و کنارش روی نیمکتی می نشیند، در این جاست که زیباترین صحنه ی عاطفی "مرهم" بین نوه و مادر بزرگ شکل می گیرد که توصیه می کنم لذت دیدنش را از دست ندهید مخصوصا آن لحظه ای که اشرف سادات می پرسد چی شده؟ و مریم بعضش می ترکد و می گوید: «حالم خوب خوب نیست دیگه هیچ وقت نپرس چی شده!» و مادر بزرگش هم در جوابش می گوید: «باشه دیگه نمی پرسم»

وقتی مریم پول را از مادر بزرگش می گیرد می خواهد برود اما اشرف از او می خواهد که همراهش باشد و این همراهی چنان لحظات دوست داشتنی ای را در فیلم خلق می کند که هوس داشتن مادر بزرگی این چنینی وجودت را پر می کند.

زیبایی های حضور اشرف سادات را وقتی می شود به وضوح فهمید که در سالن سینما نشسته باشی و ببینی، هرکسی مشغول هرکاری که هست وقتی مادربزرگ دوست داشتنی قصه جلوی دوربین می آید سکوت زیبایی سالن را پر می کند!

اشرف سادات می داند که نوه اش معتاد است ولی او مریم را به این جرم از خودش نمی راند و حتی همراهش می شود! برای او فقط مریم مهم است او حتی با اوباش دعوا می کند تا مریم آسوده باشد و برای او راهی شمال می شود.

بارزترین موفقیت "مرهم" اشرف سادات است؛ مادر بزرگی دوست داشتنی که مرهم واقعی قصه است، مرهمی شیرین و عزیز که همیشه منتظر است نوه اش دکمه ی سبز را بفشارد تا او را یاری دهد و او را فقط به خاطر خودش دوست دارد و هر کاری برای او می کند. تک تک لحظات حضور اشرف سادات از لحظات شیرین "مرهم" است آن قدر که می شود با اطمینان او را برگ برنده ی فیلم دانست. مادر بزرگی که مخاطب را دلتنگ مادر بزرگش می کند و حسرت داشتن چنین مرهمی را به دل هر زخمی می نشاند.

بد نیست نگاهی داشته باشیم به شخصیت اصلی زن و مرد فیلم:
مریم دختری است که نمی خواهد مثل خانواده اش زندگی کند و برای همین هم دست به فرار می زند، او زخم دارد و فکر می کند مرهمش را نمی تواند در خانواده اش بیابد! او دو ماه با کسی که فرض می کند عشق واقعی اش است دور از خانواده زندگی می کند اما پس از مدتی تنها می ماند؛ او که حالا نه تنها زخمش التیام نیافته بلکه عمیق تر هم شده دنبال مرهمی جدید می گردد به اولین نفری که می خواهد کمکش کند (رضا) اعتماد می کند؛ اما وقتی زمانه روی بدش را نشان مریم می دهد او به خاطر بی پناهی حاضر نمی شود انسانیتش را زیر سوال ببرد و با این که تجربه ی شکستی تلخ را به دوش می کشد حاضر نیست به خاطر بازنده بودنش به هر اتفاقی تن در دهد! او معتاد است اما برای حفظ حرمتش تا جایی که توان دارد می کوشد و تسلیم نمی شود و بارها و بارها می گریزد و درست در لحظه ای که هیچکس نیست و دوباره زخمش سرباز کرده و سخت نیازمند یک مرهم است یاد آن تلفن همراه می افتد که یک دکمه ی سبز دارد...

رضا کاراکتر مشخصی ندارد کنار دیگران است که معنا پیدا می کند، حالا یا کنار مادر بزرگش، یا معمار، یا سیاوش و یا مریم؛ بیشتر به نظر می آید رضا حضور دارد تا دیگران را کامل کند و برای خودش شخصیتی مجزا ندارد این در حالی است که شخصیت های فرعی قصه مثل مادر بزرگ ها که نمونه ی کامل شخصیت پردازی حرفه ای هستند و بعد از آن ها حتی معمار و سیاوش کامل تر و با شناسنامه تر از رضا هستند.

"مرهم" در سینمای فعلی ما گزینه ی مناسبی است برای دیدن؛ فیلمی که در کنار شیرینی هایش تلخ است و مخاطب را به فکر وا می دارد و ارزش دارد که فضای نسبتا کلیشه ای اش (فرار یک دختر و بدبختی هایش)  را به خاطر هدف فیلم و بازی شخصیت های فرعی داستانش به تماشا نشست. فقط ای کاش "داود نژاد" همان قدر که روی شخصیت های فرعی اش ظرافت و دقت به خرج داده و ازشان بازی هایی در خور تقدیر گرفته روی کاراکترهای اصلی هم کار می کرد. "طناز طباطبایی" آن چنان که باید درخشان نیست، کافی است قیاس کنید بازی "پگاه آهنگرانی" را در "دختری با کفش های کتانی" و "باران کوثری" را در "خون بازی" با بازی "طناز طباطبایی" در "مرهم" تا دریابید که شخصیت مریم می شد خیلی بهتر دربیاید. مریم کاراکتر کاملی دارد و پرداخت خوبی روی دیالوگ هایش صورت گرفته اما "طباطبایی" ویترین خوبی برایش نیست و برعکس "رضا داود نژاد" بازی قابل قبولی ارائه کرده اما شخصیت رضا خوب پرداخت نشده و فاقد آن استقلالی است که باید یکی از نقش های اصلی دارا باشد.

1390.2.12

 


برچسب‌ها: مرهم, اکران بهار 1390