اوایل می‌گفتند پول داده تا بازی کنددوشنبه ۱۳ آبان ۱۳٩٢-٢:۳۸ ‎ق.ظ توسط مرسده مقیمی

پژمان جمشیدی

 

 

بزرگ‌ترین وحشت زندگی‌ام این است که کسی از من دلخور شود

اوایل می‌گفتند پول داده تا بازی کند


مرسده مقیمی ـ پژمان جمشیدی در روزهایی که خوب می‌درخشد و تیتر یک تمامی رسانه‌هاست هیچ تفاوتی با گذشته‌اش ندارد. هنوز همان‌قدر با تواضع و احترام پاسخگوی تک تک خبرنگاران و مردم است. او در روزهایی که استعداد خودش را در بازیگری اثبات کرده همچنان از حیث اخلاق از سایرین متمایز است و شاید در محافل مختلف بیشتر از این‌که صحبت از بازی او باشد صحبت از منش و جنبه‌ی بالای اوست که سریال پژمان هم از همین مهم بهره برده است. او که این روزها به واسطه‌ی بازی‌اش پدیده‌ی تلویزیون است به واسطه‌ی اخلاق چیزی که این روزها در جامعه‌ی بی‌حوصله‌ی ما روز به روز کمرنگ‌تر می‌شود محبوب بسیاری شده که پرسپولیسی و استقلالی هم نمی‌شناسد.
او در روزهایی که به غایت پرمشغله است ساعتی را به ما اختصاص داد تا به بهانه‌ی سریال پژمان گپ بزنیم ما نیز سعی کردیم تا جایی که میسر بود از سوال‌های تکراری که بارها صحبتش شده است گذر کنیم.

 


بازیگری کار ساده‌ای نیست حتی تیمی حرفه‌ای هم نمی‌تواند از یک بازیگر صفر بازی بگیرد، آن هم در شرایطی که 80٪ سریال پلان‌هایی متعلق به اوست؛ با توجه به این‌که تا به حال نه آموزش دیده بودید نه تجربه‌ای داشتید چطور فکر کردید از پسِ چنین نقشی بر می‌آیید؟

من تا وقتی پخش شد هم فکر نمی‌کردم از پسش آمدم. (می‌خندد) ولی حقیقتش این است که من به برادران قاسم‌خانی، سروش صحت و همچنین سابقه‌ی خوب تهیه‌کننده آقای چگینی اعتماد کردم. البته واقعا آن زمان که کار را قبول کردم اصلا فکر نمی‌کردم تلویزیون چنین مخاطب گسترده‌ای باشد وقتی متوجه شدم تا این حد مخاطب بالاست و با چنین اقبالی مواجه شدیم فکر می‌کردم اگر به هر دلیلی کار موفق نمی‌شد چه اتفاقی می‌افتاد فکر کنم باید در آن صورت برای فراموش شدن آن خاطره‌ی بد یک سال از ایران می‌رفتم! و آن اوایل که با این حجم مخاطب مواجه شدم  شب‌ها با نگرانی می‌خوابیدم. حالا خیلی خوشحالم که خدا را شکر اتفاق خوبی افتاد و مردم راضی‌اند.

 

یکی از مهم‌ترین ریسک‌هایی که کرده‌اید استفاده از نام خودتان برای چنین نقشی است آن هم در شبکه‌ای سراسری که مخاطب چند ده میلیونی دارد، چه شد که پذیرفتید چنین رسیکی کنید؟

یک بار برای خرید لباس من و بیژن بنفشه‌خواه رفته بودیم بیژن به من می‌گفت: "واقعا دمت گرم که می‌خوای این نقشو بازی کنی، فکر نمی‌کنم هیچ‌کس قبول می‌کرد چنین کاری بکنه." حتی یک بار وقتی برای پیمان قاسم‌خانی پیامک دادم و تشکر کردم برای این‌که کار این‌قدر خوب شده است در جوابم گفت: "ما از تو ممنونیم هیچ‌کس حاضر نمی‌شد با خودش شوخی کند."
من تصمیمم را گرفته بودم و فکر می‌کردم کارم درست است و خوشبختانه از آن لحظه‌ای که تصمیم گرفتم چنین کاری بکنم تا همین حالا یک لحظه هم پشیمان نشدم.

 

باید پذیرفت که بیشتر مخاطبان این دست سریال‌ها نوجوانان و جوانان هستند که غالبا زمانی که شما در فوتبال مطرح بودید سن‌شان کم بوده است و خاطره‌ی واضح و روشنی از آن دوران ندارند، با این حجم شوخی‌ای که با خودتان کردید نگران نبودید که این شوخی‌ها را باور کنند؟

اولا که جوانان این دوران خیلی از زمان جلوترند و به خاطر دسترسی به اینترنت به راحتی با همه‌ی اطلاعات در ارتباطند ولی طبیعتا من به همه‌ی چیزهایی که می‌گویید فکر کردم اما پررنگ نبود. این‌قدر به کارم معتقد بودم که هیچ‌وقت شک نکردم و من فکر می‌کردم مردم را می‌‌شناسم و مطمئن بودم آن‌ها همان چیزی را که در سریال می‌بینند باور نمی‌کنند و به راحتی می‌توانند پژمان جمشیدی فوتبالیست را از پژمان جمشیدی سریال تمیز دهند و درست هم فکر می‌کردم.

 

اما به هر حال یک عده‌ای این شوخی‌ها را باور کرده‌اند یا مثلا از هم می‌پرسند: "واقعا وضع مالی خوبی ندارد؟" یا "مثلا هیچ تیمی نمی‌خواستش؟" در حالی که در واقعیت این نیست، یا حتی عده‌ای با این‌که توانسته‌اند پژمان فیلم را از خودت تفکیک کنند چون به راحتی با خودت شوخی کرده‌ای، فکر می‌کنند راحت می‌توانند باهات شوخی کنند، مثل عادل فردوسی پور که در مصاحبه‌اش به راحتی مقابل آن هم بیننده با شما شوخی‌های متعددی کرد. هیچ‌کدام از این‌ها شما را ناراحت نمی کند؟

نه اصلا، چرا باید ناراحت بشوم؟ به نظر من کارنامه‌ی هرکسی مشخص است. مثلا در مورد فوتبال من هرچقدر هم تلاش کنم که بگویم من در سمت راست فوتبال ایران مثل مهدی مهدوی‌کیا بودم، نمی‌توانم چرا که جایگاه هرکسی مشخص است و همین‌طور پایین‌تر از چیزی هم که بوده‌ام را هم نمی‌توانم بگویم، کارنامه‌ی من روشن است و با حرف من یا کسی دیگر تغییر نمی‌کند و مردم آن چیزی را که باید بدانند می‌دانند حالا اگر عده‌ای می‌خواهند این حرف‌ها را جدی بگیرند من آن را به مردم تعمیم نمی‌دهم. از شوخی‌ها هم اصلا ناراحت نمی‌شوم.

 

واکنش‌تان در برابر کسانی که فکر می‌کنند دوست داری دیده شوی چیست؟ مثلا برخی از خبرنگاران که در مقابل حُسن برخوردت می‌گویند دوست دارد دیده شود، چیست؟

فوتبال هم بازی می‌کردم می‌دیدم که وقتی جواب تلفن برخی خبرنگاران را که می دهم می‌گویند: عشق مصاحبه است! در حالی که من فقط می‌خواستم به آن‌ها احترام بگذارم ولی آن‌ها عادت کرده بودند که فوتبالیست‌ها جواب تلفن‌شان را یا به کل ندهند یا به راحتی پاسخ ندهد و متوجه نمی‌شدند که من قصد احترام به آن‌هاست. شاید زمان فوتبال که میزان مصاحبه‌هایم کمتر بود می‌توانستند چنین انگی به من بزنند اما حالا در این شرایط که البته می‌دانم مقطعی است و نه ادعایی دارم نه به آن دلخوشم این‌قدر برای مصاحبه با من تماس می‌گیرند که به راحتی می‌توانم به خیلی‌هایشان جواب منفی بدهم باز هم روی کیوسک پر از مصاحبه‌هایم باشد اما من سعی می‌کنم احترام همه را نگاه دارم تا کسی نگوید چون به فلان موفقیت رسیده خودش را می‌گیرد. علاوه بر آن اگر به دیده شدن باشد هر شب 50 دقیقه نزدیک به 40 میلیون مرا می‌بینند دیگر چه نیازی به این همه وقت گذاشتن برای مصاحبه؟ غیر از این مطبوعات دیده می‌شود اما پیام‌هایی که در فیس‌بوک برایم می‌فرستند که دیده نمی‌شود ولی قسم می‌خورم که من به تک تک‌شان جواب داده‌ام شاید چیزی بیش از 5000 پیام، شده در حد یک کلمه اما پاسخ همه را داده‌ام چون دوست ندارم کسی فکر کند خودم را می‌گیرم و قدردان مهر مردم و اهالی رسانه نیستم. به جز همه‌ی این‌ها من حتی با روزنامه‌هایی که فقط متعلق به یک شهر است هم حرف زده‌ام آن‌ها که دیده نمی‌شود مسئله احترام است. به نظر چنین تفکری در شرایط فعلی‌ام توهین به خود شخصیت خبرنگار است که منتظر است حتما بی‌احترامی و کم‌توجهی ببیند. من بعید می‌دانم زندگی هیچ‌کس این‌قدر شلوغ شده باشد اما من ترجیح می‌دهم این شلوغی را بپذیرم اما خبرنگاری را ریجکت نکنم و حتی دوستانم که این کار را می‌کنند بسیار ناراحت می‌شوم. الان به روزنامه‌فروشی‌ها که رجوع کنید از 50 روزنامه بالای 30 تا از آن‌ها عکس من را دارند من نمی‌توانم در روزهایی که حتی فرصت نمی‌کنم نهار بخورم به تعدادی از این‌ها جواب ندهم؟ اصلا فکر می‌کنید خودم می‌رسم همه‌ی این‌ها را بخوانم؟! من بزرگ‌ترین وحشت زندگی‌ام این است که کسی از من دلخور شود یعنی حتی کسی که در فیس‌بوک نمی شناسم اگر از من دلخور شود تلاش می‌کنم برایش توضیح دهم تا دلگیر نباشد. به نظر من ما باید جواب سوالات مردم را بدهیم و رابط ما خبرنگاران‌اند که برای‌شان احترام قائلم و تا عمرم هم همین‌طور خواهم بود دیگر فکر نمی‌کنم روزهایی از این شلوغ‌تر را تجربه کنم. من کاری به آن دسته خبرنگارانی ندارم که فکر می‌کنند اگر کسی به آن‌ها احترام می‌گذارد معنی‌اش عشق مصاحبه بودن است ندارم من برای مطبوعاتی‌ها و خبرنگاران واقعی حرمت قائلم که مطمئنم آن‌ها چنین تصوری ندارند.

 

تجربه ثابت کرده مردم به چهره‌های مطرح علاقه‌مندند اما همین مردم اگر متوجه شوند چهره‌ای مغرور است از او فاصله می‌گیرند و برعکس وقتی متوجه خاکی بودن و اخلاق‌مداری آن شخص می‌شوند بیشتر دوستش می‌دارند. این روزها در محافل فوتبالی بحث اخلاق ورزشی گمشده یا کم‌رنگ شده داغ است به عنوان چهره‌ی مطرحی که این روزها به خاطر اخلاقت مردم بیشتر دوستت دارند نظرتان در این باره چیست؟

به نظرم این فقط به فوتبال ارتباط ندارد متأسفانه کل جامعه دچار چنین مشکلی است اصلا انگار همه چیز تغییر کرده. اتفاقا یکی از خبرنگاران ورزشی پرسید احترام به بزرگ‌ترها در ورزش از میان رفته و من گفتم که در جامعه هم همین‌طور شده است واقعا آن احترامی که پیش از ما به بزرگ‌ترها گذاشته می‌شد ما می‌گذاریم؟! اصلا انگار جای ارزش‌ها تغییر کرده حالا بعضی چیزها بهتر شده اما خب برخی موارد هم واقعا قابل دفاع نیست ولی در کل این بحث اخلاق قابل تعمیم به جامعه است. به نظرم درست است که هر انسانی با توجه به شغلش در محیطی قرار می‌گیرد که روی اخلاق او تأثیرگذار است اما آن ریشه و بنیان شخصیت هر آدمی به خانواده برمی‌گردد.

 

این سریال بنا بود ماه رمضان پخش شود چه شد که به تعویق افتاد؟

این سریال قرار بود عید نوروز پخش شود که به دلایلی نشد بعد اتفاقا صدا و سیما خواست که ماه رمضان پخش شود که گروه ما نتوانست این کار را انجام دهد بعد بنا شد بعد ماه رمضان پخش شود که خواست خود تهیه‌کننده بود پاییز پخش شود.

 

معمولا هر سکانس را در چند برداشت می‌گرفتید؟

برداشت‌ها زیاد نبود اما مثلا سر آن سکانسی که بیژن بنفشه‌خواه خاطره‌ی باتری‌سازی را میگوید من صد بار خندیدم و خیلی هم با مزه بود و یکی از خاطرات خوب پشت صحنه‌ی سریال است. اما کلا تعداد برداشت‌ها زیاد نبود.

 

پیش می‌آمد دیالوگی را بداهه بگوید یا خودتان پیشنهاد بدهید؟

بله اما 90٪ به متن متعهد بودیم و برای آن چیزهایی هم که به نظرمان می‌آمد با نویسندگان هماهنگ می‌کردیم.

 

چون نقش اصلی را شما به عنوان یک پرسپولیسی بازی می‌کنید و شوخی‌های متن هم باشماست برخی معتقدند سریال ناخواسته استقلالی شده است، این را قبول دارید؟

اولا که درست است پژمان قصه‌ی ما یک رزومه‌ی پرسپولیسی دارد اما مهم فوتبالیست بودن اوست و بحرانی که با آن مواجه شده. ثانیا اتفاقا برخی می‌گویند سریال پرسپولیسی است چون یک پرسپولیسی نقش اصلی آن را ایفا کرده، به هر حال نظرات متفاوت است اما به نظرم ما با هر دو طرف شوخی کردیم و سریال ما به هیچ سمتی گرایش ندارد.

 

اتفاقی که در "پژمان" می‌افتد می‌تواند قابل تعمیم به تمام مشاغل باشد. در واقع می‌خواهم بگویم آیا این سریال می‌خواسته به نقد فوتبال بپردازد؟

همین‌طور که گفتید این موضوع به تمامی مشاغل قابل تعمیم است مثلا جراحی که حالا دستانش می‌لرزد و نمی‌تواند جراحی کند. باید بگویم سریال ما اصلا سریال ما فوتبالی نیست. نگاه ما در این سریال یک بازخورد اجتماعی به یک انسان است از زاویه‌ای که تا کنون به آن پرداخته نشده بود. این شخصیت چون شغلش فوتبال است حرف از فوتبال هم به میان آورده می شود وگرنه پژمان رویکردش کاملا اجتماعی است. حتی ما در سریال نشان می‌دهیم خیلی از مشکلات همین فوتبالیست‌ها به رفتار جامعه برمی‌گردد مثلا این‌که انتظار دارند حتما مشاین آخرین مدل سوار شود یا راحت هرچیزی را با هر قیمتی بخرد!

 

بعد از این‌که متوجه شدید اکثر بازخوردهای مثبت "پژمان" به سمت شماست پشیمان نشدید که پایین‌تر از همه قرارداد بسته‌اید؟

نه من اصلا توقع مالی نداشتم، آن اوایل که حتی شایعه‌اش بود که پول داده بازی کرده! اما نه من واقعا کمترین قرارداد را بستم و اصلا هم ناراضی نیستم. من از همان اول همه‌چیز را سپردم دست آقای چگینی و پیمان قاسم‌خانی

 

بازی با بازیگران با تجربه و حرفه‌ای چطور بود؟

برایم واقعا باعث افتخار بود واقعا هر کدام‌شان کلاس بازیگری بودند برایم، شما می‌گوید من کار بزرگی کرده‌ام که اجازه دادم با شخصیتم شوخی شود اما من فکر می‌کنم بچه‌هایی که آمدند کنار من بازی کردند خیلی روح بزرگتری دارند مثلا خانم دهقان که بعد از درخشش در ساختمان پزشکان حاضر شد نقشی کوچک ایفا کند و همین‌طور تمامی دوستان. کار بزرگی کردند پذیرفتند در سریالی بازی کنند که نقش اصلی یک نابازیگر بود و نام سریال هم به اسم او بود درست است یک بخش ماجرا رفاقت است که میان ما بود اما کار حرفه‌ای رفقاقت بردار نیست من همین‌جا از تک تک شان سپاس‌گزارم.

 

بارها از دیگران شنیده‌ام یا شخصا در جمعی دیده‌ام در سکانس‌هایی که حضور ندارید پیش می‌آید مردم با هم حرف بزنند و بحث کنند اما به محض حضور شما همه‌ی حواس‌شان به سریال است، بازیگران حرفه‌ای وقتی این بازخوردها را می‌گرفتند از کمتر دیده شدن خودشان مکدر نمی‌شدند؟

اولا که من فکر می‌کنم تک تک شان درخشیده‌اند، مثلا الان همه جا صحبت از بازی خوب سام درخشانی و خانم رهنماست. ثانیا باید بگویم این "تیم ورک" که می‌شنوید دقیقا در این گروه وجود دارد همگی برایشان مهم است کار دیده شود و همه برای رسیدن به این هدف تلاش می‌کنند.

 

در مصاحبه‌های پیشین‌تان گفته بودید که هنوز برنامه‌ی مشخصی برای آینده ندارید، حالا که آخر سریال است هنوز هم تصمیم نگرفته‌اید در این مسیر بمانید یا خیر؟

راستش همین تله فیلم هم ناگهانی شد و هنوز نمی‌دانم دقیقا چه می‌شود اما این کار را دوست دارم.

 

در یکی از مصاحبه‌های‌تان گفته بودید به تقدیر معتقدید و کمتر به اختیار، حالا تقدیر و البته تلاش خودتان شرایط خوبی را برای‌تان مهیا کرده است، می‌خواهید دست روی دست بگذارید یا با انرژی ادامه دهید؟

نه! منظور من از این‌که به تقدیر معتقدم این نیست که تلاش نکنم. حتما باید برای هرچیزی که دوست داری تلاش کنی من هم برای همه کارهایی که دوست‌شان داشتم و مخالف عرف و شرع نبوده تلاش کرده‌ام. منظورم این است که هرکس تقدیری دارد مثلا من در فوتبالم خیلی کمتر از تلاشم دیده شدم که معتقدم جایگاهم همین بود و این تقدیر من بود. دواقع ما با تلاش تا حدی سرنوشت خود را می‌سازیم باقی آن با یک قدرتی است که هرچه او بخواهد می‌شود.

 

با استعدادی که در مقام بازیگر نشان داده‌اید می‌خواهید همچنان زیر سایه‌ی برادران قاسم‌خانی بمانید یا می‌شود امیدوار بود شما را بر پرده‌ی سینما دید؟

طبعا این گروه برایم الویت دارد ولی چرا که نه اگر بخواهم این مسیر را ادامه دهم آرزو دارم که فیلمی بازی کنم که در جشنواره دیده شود مثلا دوست دارم با رضا میرکریمی کار کنم، سبک کاری‌اش را دوست دارم. البته شاید سینمایی‌ها به این حرف بخندند که من دوست دارم جلوی دوربین کارگردانان بزرگ بروم اما خب فرض کنند مثل یک بچه که آرزوهای بلند دارد و من هم حالا در عالم هنر یک بچه‌ام.

 

 

لینک روزنامه‌ی قانون مورخه‌ی دوازدهم آیان ماه یک‌هزار سیصد و نود و دو

لینک فایل پی‌دی‌اف مصاحبه در همین روزنامه

لینک مطلب در پایگاه خبری قانون


برچسب‌ها: سریال پژمان, پژمان جمشیدی, مصاحبه, پاییز 1392