تو حالا، حالا ها تمام نمی شوی جدایی!

تو حالا، حالا ها تمام نمی شوی جدایی!

 

جدایی نادر از سیمین


"جدایی نادر از سیمین" را به دلیلی بسیار عجیب و البته هیجان انگیز! نتوانستم در جشنواره ی بین المللی فیلم فجر ببینم، از ابتدای سال هم مشغله های مربوط به سال نو باعث شد که دیدن یکی از بهترین فیلم های عمرم به هشتم فرودین که باران زیبا و تندی می بارید موکول شود.

از ابتدا می دانستم کارِ "جدایی..." خیلی سخت است، همه ی مخاطبانش با پیش زمینه ی "درباره ی الی" به تماشایش نشسته بودند و جدایی برای این که بتواند فیلمی خوب لقب بگیرد باید از سدِ محکم "درباره ی الی" می گذشت و این کار آسانی نبود اما "جدایی..." به راحتی توانست از این سد عبور کند. بازی های گیرا، دکوپاژ های فوق العاده و دیالوگ های حساب شده همگی دست به دست هم دادند تا "جدایی..." تمام انتظاراتم را برآورده کند.

"جدایی..." به بهانه ی مهاجرت داستانی را روایت می کند که علاوه بر زیبایی های سینمایی مملو از مضامین مذهبی و آیین زندگی ایرانی است. با این که فیلم نام جدایی را یدک می کشد اما معتقدم در اصل از محکم بودن بنیان خانواده حرف می زند. پسری که حاضر نیست پدر مبتلا به آلزایمرش را رها کند، زنی که در آستانه ی طلاق برای نجات همسرش از مخمصه از هیچ تلاشی فروگزار نمی کند، دختری که به هر نحوی شده می خواهد میان والدینش آشتی دهد، زنی که برای بهتر شدن وضع زندگی اش با این که باردار است پرستاری فرد کهن سال را می پذیرد و ... از طرفی "جدایی نادر از سیمین" تمام این اتفاقات را در بستر مذهبی بیان می کند. راضیه و حجت با این که وضع مالی خوبی ندارند و گرفتن دیه وضع زندگی شان را بهبود می بخشد در نهایت فقط برای این مطمئن نیستند بچه در آن اتفاق توسط نادر سقط شده باشد و راضیه می گوید احتمالا بچه در تصادف روز قبل سقط شده زیرا که از همان تصادف تکان نخورده است حاضر نمی شوند به قرآن قسم بخورند و پول را نمی پذیرند مبادا مال حرامی وارد زندگی آن ها شود از این دست مضامین مذهبی در اثر بسیار است مثل سوالی که راضیه به صورت تلفنی از یک روحانی برای شرعی بودن شست و شوی پدر نادر می پرسد یا هنگامی که معلم ترمه با بازی مریلا زارعی به قرآن قسم می خورد و حجت چون پای قرآن در میان است کوتاه می آید و می رود و هزاران صحنه ی دیگر که فیلم را از نظر مذهبی نیز ممتاز می کند و به شعار زدگی هم نمی رسد اما اصلی ترین هدف فیلم ذَم دروغ است که در واقع "جدایی..." را می توان سومین اثر از سه گانه ی "اصغر فرهادی" نامید او در دو اثر قبلی اش هم به دروغ و آثارش در زندگی پرداخته بود. "چهارشنبه سوری" و "درباره الی" دو رأس دیگر این مثلث هستند که به خوبی دروغ گویی را مورد مذمت قرار دادند. هر سه فیلم فرهادی یک حُسن بزرگ دارد و آن این که فرهادی در هیچ کدام از فیلم هایش با پایانی مشخص به بیننده نمی گوید چه کاری درست است و چه کاری غلط یا چه تصمیمی باید گرفته شود؛ فرهادی همیشه ذهن مخاطب را باز می گذارد و هرگز در روایتش قضاوت نمی کند که این مهم ترین ویژگی فیلم های اوست. او دغدغه اش را برای مخاطب برجسته می کند اما به جای او تصمیم نمی گیرد در واقع او مخاطبین فیلم هایش را به فکر وا می دارد اما هرگز به آن ها نمی گوید چطور فکر کنند.
"جدایی..." بازی هایی خیره کننده دارد. "پیمان معادی" آنقدر خوب است که خودش را به عنوان بازیگری کاربلد تثیبت کند و بتواند به راحتی مقابل ستاره ی زن سینمای ایران "لیلا حاتمی" خود نمایی کند، لیلا حاتمی مثل همیشه در اوج است فقط کافی است آن صحنه ای که بی کلام دست درد دست پدر شوهرش دارد را به یاد بیاورید تا متوجه شوید که چه ستاره ی درخشانی است برای سینمای ایران این دخترِ "علی حاتمی" ؛ "شهاب حسینی" با این که نقشش را کمی با مبالغه بازی کرده اما اینقدر دلنشین و شیرین حجت را ساخته که با تمام عصبانیت هایش برایت عزیز باشد؛ "مریلا زارعی" با این که عهده دار نقش کوتاهی است به نظرم تبحرش را در بازی به رخ می کشد؛ آن پیرمرد مبتلا به آلزایمر و کودک راضیه هم باورپذیر و دوست داشتنی اند اما به نظرم "سارنیا فرهادی" آن طور که باید نقش ترمه را باور پذیر ایفا نکرده یا شاید بازی اش میان آن همه بازی خیر کننده گم شده است و به چشم نمی آید؛ اما بی شک مهمترین اتفاق جدایی... "ساره بیات" است. بازی بیات آن چنان خیره کننده و باور پذیر است که نمی توانی خودت را از راضیه جدا ببینی، حتی اگر عقایدش را نداشته باشی و حتی اگر نتوانی تنگ دستی اش را درک کنی اما نگاهش برایت اینقدر آشناست که گاهی حس می کنی تو خودِ راضیه ای!

"جدایی نادر از سیمین" فیلم خیلی خوبی است نه برای این که تا کنون مورد توجه جشنواره فیلم فجر و و جشنواره برلین قرار گرفته است و به شخصه معتقدم پتانسیلش را دارد که در سایر فستیوال ها هم بدرخشد و امیدوارم بی چون و چرا به عنوان نماینده ای شایسته از سوی کشورمان برای اسکار معرفی شود؛ بلکه به این خاطر که در تمام مدت 119 دقیقه ای اش حتی برای کنجکاوی نسبت واکنش افراد دیگر حاضر در سالن نتوانستم برای لحظه ای چشمم را از پرده ی سینما معطوف چیز دیگری کنم و حتی 119 دقیقه فراموش کردم که مدت هاست چیزی اختراع شده به عنوان ساعت! "جدایی..." فیلم خوبی است زیرا شعور مخاطبش را جدی می گیرد و آن را زیر سوال نمی برد، به تمام دغدغه های آشنای او فکر می کند و آن را به زیبایی به تصویر می کشد، راویِ برش های مختلفی از زندگی تک تک مان می شود و دستمان را برای تصمیم گیری باز می گذارد و یادمان می دهد هر چیز غلطی، غلط است حتی اگر معلم بگوید! یادمان می دهد باید درستش را نوشت حتی اگر معلم غلط بگیرد و نمره مان کم شود، یادمان می دهد اگر دیگران آلزایمر داشتند و ما را به خاطر نیاورند این دلیل نمی شود که ما هم آن ها را فراموش کنیم و از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم، یادمان می دهد این دروغ های ریز و درشتی که با اتیکت "مصلحتی" مجازش می کنیم می تواند سرنوشت مان را تغییر دهد، یادمان می دهد... "جدایی نادر از سیمین" اینقدر حرف برای گفتن دارد که وقتی سالن سینما را ترک می کنم می بینم که همه در فکرند و "جدایی..." اینقدر عمیق و زیبا این حرف ها را زده که وقتی به دست تک تک افرادی که سلانه سلانه راهروی سینما را به سمت درب خروجی طی می کنند نگاه می کنم می بینم که همه کیسه های پر از خوراکی به دست دارند اول کمی جا می خورم اما طولی نمی کشد که دختر و پسری که جلوی من در حال حرکتند سوال ذهنم را پاسخ می دهند:

- نگاه کن همه خوراکی ها موند
- خب اصلا نمی شد چشم برداری از فیلم حالا چه برسه بخوری!
- از الان بگم تا آخر عید باید یه بار دیگه بیایم این فیلمو ببینیم
- حتما همین کارو می کنیم

وقتی حرف های آن دختر و پسر را شنیدم دوباره به کیسه های خوراکی دست نخورده ای که در دستان مردم بود خیره شدم و زیر لب گفتم: "مطمئنم که تو حالا حالا ها تمام نمی شوی، جدایی!"


1390.1.9

/ 2 نظر / 23 بازدید
مریم

آره واقعا منم هیچی نتونستم بخورم موقع فیلم خیلی فیلم خوبی بود واقعا کاش بازم تکرار بشه این نوع فیلم ها توی سینما مرسده تو فکر می کنی اسکار رو بگیریم؟

مریم

آره قبول دارم اما امیدوارم جایزه رو بگیریم