تلاش برای فرار از مارپیچ سکوت/نگاهی به سر به مهر

سر به مهر

 

 

نگاهی به "سر به مهر"

تلاش برای فرار از مارپیچ سکوت

 


مرسده مقیمی ـ الیزابت نوئل نئومن در سال 1974 میلادی نظریه‌ای را عنوان کرد که مسئله‌ی مهمی به نام "افکار عمومی" را پی‌ریزی کرد. به همین سبب نئومن یکی از مهم‌ترین نظریه‌پردازان علم ارتباطات است. نظریه‌ی او نه تنها پس از گذشت سال‌ها رد نشده بلکه بیشترین کاربرد را در روابط سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و به ویژه میان‌فردی ما ایفا می‌کند.
نئومن در نظریه‌ی مارپیچ سکوت مطرح می‌کند: "افراد درصورتی که دریابند عقاید و افکار آن‌ها درسطح جامعه در اقلیت قرار دارد کمتر تمایل می‌یابند، آن را ابراز نمایند. در واقع، آنان نگرانند که مبادا به خاطر عقایدشان از سوی جامعه طرد شوند و در انزوا قرار گیرند و یا به دلیل آن‌ها، از سوی جامعه تحت فشار(انتقام جویی – تلافی ...) قرار گیرند. به عبارت دیگر، در چنین شرایطی افراد تمایل به سکوت اجتماعی دارند. اما در مقابل درصورتی که افراد دریابند که عقاید آنان به گروه اکثریت جامعه متعلق است، تمایل بیشتری دارند تا در مورد عقاید خود صحبت کنند."
بدیهی است نظریه‌ی نئومن قابل تسری به انواع ارتباطات است اما با نگاهی به پیرامون‌مان در می‌یابیم که این نظریه در روابط انسانی و میان‌فردی نمودی بیشتر دارد. فرض بگیرید در جمعی قرار گرفته‌اید که همگی مایلند برای ناهار به فست‌فود بروند اما شما رستوران را ترجیح می‌دهید. در صورت ابراز عقیده و با توجه بر غلبه‌ی اکثریت بر شما یا ناچارید در مارپیچ سکوت قرار بگیرید و راهی فست فود شوید یا ناگزیرید از جمع جدا یا در واقع طرد شوید.
نئومن در نظریه‌اش بر غلبه‌ی اکثریت بر اقلیت تأکید می‌کند؛ اتفاقی که ناخواسته می‌افتد اما گاهی ممکن است شخص بنا به دلایل شخصیتی خودش گمان برد که عقیده‌اش در اقلیت قرار دارد و به محض ابراز آن مورد استهزا قرار می‌گیرد و در نهایت طرد می‌شود؛ در چنین شرایطی ترس بر او غلبه کرده و برای از دست ندادن جمع خودش را در مارپیچ سکوت قرار می‌دهد و از بیان عقیده‌اش می‌هراسد.
صبای "سر به مهر" دقیقا دست در گریبان چنین بحرانی است. او گمان می‌کند اگر بگوید نماز می‌خواند مورد تمسخر قرار می‌گیرد و رانده می‌شود برای همین با پای خودش به سمت مارپیچ سکوت گام برمی‌دارد و کم کم در آن غرق می‌شود و ما با سر به مهر همراه می‌شویم تا دست و پا زدن او برای بیرون آمدن از این مارپیچ را ببینیم.
مقدم‌دوست بی آن که بخواهد با اولین ساخته‌اش دست گذاشته است روی بحثی مهم در روابط انسانی، گرچه خود او اصرار دارد فیلمش درباره‌ی نماز است و با این تعریف غلط پی‌رنگ داستانی‌اش را تا حد یک تله فیلم تنزل می‌دهد اما در واقع چنین نیست. البته همین نگاه فیلمساز و محدود کردن فیلمش به نماز در برخی لحظات سبب شده که فیلم در اندازه‌ی مدیوم سینما نباشد اما خوشبختانه به کلیت فیلم لطمه نزده است. صبا با بحرانی شخصیتی مواجه است او همیشه خود را در اقلیت می‌پندارد و این سبب می‌شود همیشه در اضطراب به سر ببرد و مجبور شود برای خواندن نماز به فرودگاه یا طبقه‌ی آخر برج میلاد برود!
اما مشکل او فقط به نماز خواندن محدود نمی‌شود، او یک وبلاگ دارد با دوستانی وبلاگی که حتی با آن‌ها در دنیای حقیقی قرار می‌گذارد اما وحشت دارد خودش را معرفی کند چرا که نگران است آن‌هایی که از حرف‌های دل او از طریق وبلاگش باخبرند به سخره‌اش بگیرند.
او حتی در ابراز علاقه به پسری که از او خواستگاری کرده عاجز است و دائما با یک نگرانی دست و پنجه نرم می‌کند.
دوست دارد در ازای نگاه داشتن فرزند همسایه پولی بگیرد اما هربار از گفتن این موضوع می‌ترسد.
او علاوه بر این‌که به شدت کم‌روست و این بحران هویتی در تمامی رفتارهایش پیداست از تنها شدن می‌هراسد که شاید مهم‌ترین دلیلش همین باشد که با توجه به سن و سالش تنها مانده است و فکر می‌کند اگر خودش باشد و عقایدش را پنهان نکند همین چند نفری را هم که در کنار خود دارد از دست می‌دهد.
او دائما احساس می‌کند مورد توهین واقع شده چرا که پیش از هرچیز و هرکس، خود اوست که صبا را مورد اهانت قرار می‌دهد و موقعیتی را که به دست خود برای خویش مهیا می‌کند را به دیگران فرامی‌افکند.
مقدم دوست و نعمت‌الله با بیانی طنز با دیالوگ‌هایی که احتمالا در خاطر مخاطب خواهد ماند به خوبی بحران شخصیتی را به تصویر می‌کشند. انتخاب لیلا حاتمی نیز یکی از هوشمندانه‌ترین انتخاب‌های این فیلم است. او با تجربه و مهارتی که دارد به راحتی نقش را از آن خود می‌کند و با تکیه بر همین توانایی یک تنه فیلم را جلو می‌برد فیلمی که می‌تواند در دقایق اول مخاطب مدرن امروزی را که عادت کرده حتما فیلم درباره‌ی خیانت ببیند! را پس بزند، لیلا حاتمی با کمک متن حساب شده‌ای که در دست دارد مخاطب را با سر به مهر همراه می‌کند علاوه بر این که شهره بودنش به کمک فیلم در گیشه می‌آید.
فیلم مقدم‌دوست برای کامل شدن به یک لحظه‌ی طلایی نیازمند است، لحظه‌ای طلایی که نقطه‌ی عطف کارش باشد و چه خوب که این نقطه‌ی عطف سکانس پایانی فیلم است.
صبا با خدا قرار گذاشته تا اگر قضیه‌ی ازدواجش درست شود نگذارد نمازش قضا شود و از ابتدای فیلم با هر ترفندی که شده سر قولش ایستاده روزی که بناست با خواستگارش بیرون برود با این‌که دوستان وبلاگی‌اش می‌گویند نمازش را بخواند، نمی‌خواند تا به این بهانه امروز همه چیز را به خواستگارش بگوید اما وقتی هنگام گفتن می‌رسد باز ترس از تمسخر و طرد شدن به جانش می‌افتد و به همین دلیل گفتن راز سر به مهرش را به عقب می‌اندازد وقتی به سینما می‌رسند مصمم می‌شود برود نماز بخواند و این را از طریق پیامک به خواستگارش بگوید اما پشیمان می‌شود، به داخل سالن می‌رود و چون بی‌حوصله و کلافه است خوابش می‌برد وقتی از خواب بیدار می‌شود به سرعت با تلفن گویای اوقات شرعی تماس می‌گیرد و می‌فهمد نمازش قضا شده؛ او حالا قولش با خدا را زیر پا گذاشته است؛ حالا باید بین عذرخواهی از خدا و ترس از تمسخر و طرد شدن یکی را انتخاب کند؛ می‌تواند به بهانه‌ی قضا شدن نماز، خواندنش را به شب موکول کند اما برمی‌خیزد به نمازخانه می‌رود و آن پیامک را بالاخره ارسال می‌کند و قامت می‌بندد: "چهار رکعت نماز ظهر قضا می‌خوانم..."
نمی‌دانم بناست یک فیلم خوب چه المان‌هایی داشته باشد، اما سر به مهر خواسته یا ناخواسته یکی از مهمترین نظریه‌های علوم ارتباطات را با زبانی طنز به تصویر می‌کشد، مخاطب را با خود همراه می‌کند، از بازی متفاوت و پنج‌ستاره‌ی لیلا حاتمی بهره می‌برد، بر اهمیت آموزه‌های دینی که همگی به آن معتقدیم و به دلایل متعدد که مجال واشکافی‌اش نیست کم رنگ شده، بی‌آن که به دام شعارزدگی بیافتد تأکید می‌کند، پایانی به موقع دارد و از همه مهم‌تر عنوانی در خور محتوا و مضمون. در شرایطی که اسم فیلم‌ها عجیب و غریب‌اند و ناچاری یک کلمه از آن را بگویی به نیابت از یک خط اسم فیلم! یا سراغ فیلمساز بگردی تا وجه تسمیه‌اش را پیدا کنی، سر به مهر با عنوان مزین به ایهام پیام داستانی‌اش را با بحران شخصیت اصلی‌اش در هم می‌آمیزد و چه چیز از این بهتر که فیلم بتواند با وجود فیلمنامه‌ای نه چندان پیچیده در همه‌ی موارد تا این حد جذاب باشد؟
و چه چیزی می‌تواند از این بدتر باشد که تمامی لایه‌های زیرین فیلم که می‌تواند دلیلی باشد بر مهم و فکرشده بودن آن توسط خود کارگردان محدود شود به فیلمی برای نماز؟
یقینا ساختن فیلم در مورد یکی از مهم‌ترین مباحث دینی ما اتفاق بدی نیست اما وقتی فیلمی توانسته در لایه‌های زیرینش و در بستر موضوع نماز به مسائل مهم و کلان روانشناختی و ارتباطی بپردازد چرا تلاش می‌کند خودش را در حد یک تله فیلم سفارشی تنزل دهد؟ تلاشی که البته بی‌ثمر نمانده و خیلی‌ها را واداشته تا بگویند موضوعی مثل نماز قابلیت یک فیلم بلند سینمایی را ندارد. هر چقدر هم ما بنویسیم که نماز بهانه است برای طرح مسائلی کلان وقتی خود فیلمساز تعریفی که از فیلمش ارائه می‌دهد این است، صدای ما به گوش کسی نمی‌رسد.
حداقل کسی سلام گرم ما را به آقای مقدم‌دوست برساند و بگوید یک بار دیگر فیلمش را دقیق نگاه کند شاید متوجه لایه‌های زیرنش شد!

 

لینک مطلب

/ 0 نظر / 34 بازدید