این نور با "فوت" خاموش نمی‌شود

هفت

 

این نور با "فوت" خاموش نمی‌شود

هر چه فکر می‌کنم کمتر سکوت عجیب و غریب رسانه‌ی ملی را پیرامون موفقیت‌های بی‌مثال و پی در پی "جدایی نادر از سیمین"  می‌فهمم اما خب این نفهمیدنِ من مهم نیست لابد یک علتی دارد دیگر!
حالا این میان برنامه‌ی "هفت" به عنوان تنها برنامه‌ی سینمایی تلویزیون آخر هر هفته با تأخیری چند روزه پس از رویداد پیش آمده خبرهای مرتبط با "جدایی نادر از سیمین" را بازگو می‌کند که البته باز جای شکرش باقی است و ما سپاس‌گزاریم که رسانه‌ی ملی اتفاقاتی را که اواسط هفته می‌افتد آخرین ساعت آخرین روز هفته به سمع و نظر ما می‌رساند! اما به نظرم حالا که بناست موضع بی‌تفاوتی به موفقیت‌های این اثر تحسین شده داشته باشیم همین موضع را حفظ کنیم و تریبون رسانه‌ی ملی را در اختیار کسانی قرار ندهیم که به کل جایزه‌هایی نظیر "گلدن گلوب" و "اسکار" را مهم نمی‌دانند و معتقدند کسب این جوایز برای سینمای کشور هیچ اهمیتی ندارد و اصلا جایزه‌ای نیست که به خاطرش خوشحال باشیم. واقعا موضع بی‌تفاوتی نشان دادن به مراتب بهتر است تا زیر رادیکال بردن افتخاراتی این چنین بزرگ برای سینمای کشور آن هم در یک برنامه اختصاصی سینما!
من گرچه معتقدم با هیچ دلیل مبتنی بر منطقی نمی‌توان "جدایی ..." را دوست نداشت اما برای تمام آن‌هایی که بی‌دلیل فیلم را دوست ندارند احترام قائلم، چه آقای فراستی باشد چه سایر دوستان سینماگر و منتقد، اما کاش متوجه باشیم حالا دیگر بحث "جدایی ..." نیست، حالا مسئله "اصغر فرهادی" نیست، حالا موضوع "سینمای ایران" است که تا پیش از این حتی سینمای هندوستان به سبب بازار جهانی‌اش و افتخارات کسب کرده خودش را بالاتر از آن می‌دید! حالا تنها چیزی که اهمیت دارد نام ایران است که در دنیا به واسطه‌ی سینمایش مطرح شده نه حسادت به "اصغر فرهادی" و اثر کم‌نظیری با هزینه و امکاناتی کم خلق کرده و ماحصلی شگفت انگیز داشته است.
نمی‌دانم نام ایران چقدر برای دیگران اهمیت دارد اما فکر می‌کنم این جدایی چه به کام خیل عظیمی شیرین باشد چه به کام برخی تلخ، همین که نام ایران را در دنیا مطرح کرده، این‌قدر مایه‌ی مباهات و خرسندی هست که نخواهیم با سکوت رسانه‌ای و حسادت‌های بچگانه خدشه‌دارش کنیم.
اگر ایران در کُشتی که ورزشی است متعلق به خودش مقام می‌آورد و ما خوشحال می‌شویم اکنون باید خیلی خوشحال‌تر باشیم که ایران در شاخه‌ای بر قله ایستاده که همیشه حرف از مهجور بودن و عقب‌ماندگی‌اش بود. سینمای ایران به جز چند باری که این قدر تعدادش کم است که شاید در خاطر برخی نمانده باشد چند بار مطرح شده؟ آن هم در تمام فستیوال‌ها و مراسم معتبر سینمایی؟
یک نخل طلا برای "عباس کیارستمی" ، یک نامزدی اسکار برای "مجید مجیدی" ، یک خرس نقره‌ای برای "رضا ناجی" و البته درخشش "درباره ی الی" همین "اصغر فرهادی" در برلین؛ تا جایی که به خاطر می‌آورم زمانی که "رضا ناجی" برای "آواز گنجشک ها" خرس نقره‌ای برلین را گرفت همه خوشحال شدند که بله خرس برلین است و جای افتخار دارد و فلان و بهمان... اما فرهادی که طلایی و نقره‌اش را درو کرد آن هم نه فقط برای بازیگر بلکه برای مجموعه‌ی فیلم آمدند و گفتند: "خرس و پلنگ و شیر و حتی سیمرغ استعداد گوساله سامری شدن را دارد." نمی‌فهمم فرهادی مشکل دارد؟ فیلمش مشکل دارد؟ الان دقیقا ناراحتی از چیست؟! این فیلم که حالا سیاسی شده و به همین واسطه جایزه‌هایش هم سیاسی‌اند و ارزشی ندارند، مگر از طرف دولت ایران به اسکار فرستاده نشده است؟ چرا تا زمانی که فکر می‌کردیم همانند مابقی آثاری که به "آکادمی اسکار" می‌فرستیم دیده نخواهد شد نماینده‌ی با صلاحیت کشورمان بود ولی حالا که دیده شده و در دو بخش مهم کاندیدای اسکار است که این هم اتفاقی نادر و خوشایند برای سینمای ایران است؛ مورد ذم قرار می‌گیرد؟
نمی‌دانم و نمی‌فهمم برخی از این‌که سینمای نجیب ایران آن هم در فیلمی که کاملا شمایل ایرانی و اسلامی را حفظ کرده و مثل خیلی فیلم‌های دیگر نمایش لباس و اتومبیل‌های آخرین مدل و خانه‌هایی که بیشتر به قصر می‌ماند نیست؛ مکدرند؟!
نمی‌فهمم چرا در فیلمی که دروغ مذمت می‌شود و وقتی نام قرآن به میان می‌آید دست و پای مسلمانانش برای دروغ گفتن می‌لرزد، دوستان مذهب را نمی‌بینند؟!
نمی‌فهمم چرا بنا به عنوان فیلم آن را فروپاشی خانواده می‌بینند و به این فکر نمی‌کنند که اثر درست به عکس نامش عشق و محبت میان خانواده ایرانی را به تصویر می‌کشد؛ علاقه‌ی نادر به پدرش، علاقه‌ی متقابل ترمه و والدینش به هم دیگر، عشق نهفته‌ای که در نگاه‌های راضیه و حجت سو سو می‌زند و حتی "جدایی ..." این قدر محبت زن و شوهر را ریشه دار نشان می‌دهد که حتی وقتی پای یک جدایی در میان است زن از در مخمصه بودن همسرش می‌هراسد و با تمام وجود سعی در رفع مشکل او دارد. چرا نمی‌بینند این فیلم می‌خواهد نشان بدهد ایرانی به علت فقر و نداری شرفش را نمی‌فروشد چرا که دینش به او این اجازه را نمی‌دهد؟ واقعا نمی‌دانم مهاجرتی که در فیلم صرفا بهانه‌ای است برای پیشبرد داستان چطور این‌قدر مهم می‌شود که دوستان مخالف بر آن تیکه می‌کنند و فیلم را روایتی مطابق میل آمریکایی‌ها از زندگی ایرانی می‌دانند؟!
نمی‌دانم وقتی میان تمام فیلم‌هایی که با امکانات ویژه ساخته شده‌اند و فیلم‌سازان حرفه‌ای آن‌ها را با ستارگان مطرح دنیا مقابل دوربین برده‌اند اسم "اصغر فرهادی" می‌آید باید به خاطر نام او ناراحت شد (چرا باید ناراحت شد؟! مگر اون هم‌وطن ما نیست؟!) یا باید به خاطر نام ایران بر خود بالید؟ نمی‌دانم می‌شود نام ایران را به پیروزی و سربلندی شنید و بی‌تفاوت بود؟! یا حتی ناراحت شد؟!
من با این که اصلا رسانه‌ی ملی، آقای فراستی، آقای سلحشور و خیلی از دوستان دیگر که با بی‌تفاوتی‌شان همین موضع را دارند، درک نمی‌کنم و متوجه نمی‌شوم که چرا از سربلندی کشورشان فارغ از نام هم‌وطن شان (اگر این نام مایه آزار است!) خوشحال نیستند اما این را خوب می دانم که شمع و خورشید هر دو نور می بخشند با این تفاوت که روشنایی شمع را یک "فوت" زایل می‌کند اما نور خورشید را حتی اگر تمامی موجودات کره‌ی خاکی با هم متحد شوند نمی‌شود با "فوت" خاموش کرد؛ جنس نور خورشید است زوال نمی‌پذیرد حتی اگر اراده‌ای محکم پشت خاموش کردنش ایستاده باشد؛ موفقیت "جدایی نادر از سیمین" ساختهی هم‌وطن افتخارآفرین‌مان اصغر فرهادی و تمامی تیم محترم و کاربلدش نوری نیست که با "فوت" خاموش شود. حتی اگر این تعداد معدود آن‌قدر برای محکم "فوت کردن"! تقلا کنند که صورت‌شان سرخ شود و رگ‌های گردن‌شان متورم!
برخی نورها جنس‌شان طوری است که زوال نمی‌پذیرد؛ "فوت" ها را نگه دارید برای شمع‌ها، خورشید را خاموشی نیست.


3:20 دقیقه ی صبح
1390.11.8

لینک مطلب

/ 0 نظر / 11 بازدید