نشست سریال "پژمان" در فرهنگسرای ارسباران

پژمان جمشیدی

 

 

 

پژمان جمشیدی پدیده‌ی مقوله‌ی کم‌رنگ شده‌ای به نام اخلاق/نشست سریال "پژمان" در فرهنگسرای ارسباران

 


مرسده مقیمی ـ آنچه که امروز در جلسه‌ای که برای سریال پژمان در فرهنگسرای ارسباران برگزار شد (که اسمش هرچه بود الا نقد و بررسی) فقط یک نکته قابل ذکر داشت آن چیزی بود به نام پیروزی همیشگی اخلاق.

مراسم مجری به شدت کارنابلدی داشت که حتی پیش از شروع برنامه سوال‌هایش را آماده نکرده بود! و حرف‌هایی می‌زد که عوامل سریال با خنده و شوخی جواب می‌دادند. مثلا به سام درخشانی گفت: شما قبلا هم کاری با تم طنز انجام داده بود با کامبیز دیرباز که کار آقای ده‌نمکی بود! اما جز آن تجربه‌ی کار طنز نداشتید. (از تعجب سام درخشانی که بگذریم توضیح می‌دهم که منظورش از کار ده‌نمکی سریال نابرده رنج بود!)

یا جایی دیگر از مهراب قاسم‌خانی سوالی شد و او ابتدا گفت: بگذارید چند تشکر کنم وقتی تشکرهایش را کرد پرسید سوال‌تان چه بود و مجری چون یادش رفته بود چه پرسیده گفت: بگذارید یک سوال از خانم دهقان بپرسم!

و یا وقتی می‌خواست از پژمان جمشیدی سوال بپرسد ده دقیقه تعریف و تمجید کرد بعد گفت: بفرمایید آقای جمشیدی و جمشیدی که می‌خواست حرمت مجری را نگه دارد گفت: ممنون اما شما اصلا سوال نپرسیدید که من چیزی جواب بدم، یعنی من متوجه سوال‌تان نشدم!

و موارد مشابه بسیار...

امیر قادری هم که این‌قدر کار را دوست داشت که نمی‌توانست جز تعریف و تمجید چیزی بگوید. طوری که حتی درخشانی در نهایت گفت: کاش امروز واقعا نقد می‌شدیم.

البته این تقصیر قادری نیست، وقتی سریال را دوست دارد چه بگوید؟ فقط می‌تواند نقد مثبت کند دیگر.

خلاصه این‌که می‌خواستم گزارشی بنویسم از نشست امروز اما دیدم در این نشست جز حضور هنرمندانی مثل پژمان جمشیدی، سروش صحت، شقایق دهقان، مهراب قاسم‌خانی و ... اتفاق دیگری نیفتاد که ارزش خبری داشته باشد. تمامی سوال‌هایی که بارها در مصاحبه‌های پیشین عوامل سریال آمده بود آن هم در سطحی نازل‌تر و زردتر! مثلا این که خانم دهقان بازی با جاری چطور بود؟ مهراب برای‌تان کم نقش می‌نوشت خانه راهش نمی‌دادید؟! و شوخی‌های نخ‌نمایی که حتی مردم را نمی‌خنداند؛ چه خوب که مهمان‌ها پر از انرژی بودند و با صحبت‌های‌شان مردم را سر ذوق می‌آوردند وگرنه که آن همه جمعیت که در باران و ترافیک خودشان را به فرهنگسرا رسانده بودند و تعداد بسیاری تمامی مراسم ایستاده بودند فقط خستگی در تن‌شان می‌ماند.

اما آنچه سبب شد این یادداشت ـ گزارش را بنویسم نه پوشش خبری بلکه دیدن اتفاقی خوشایند بود.

پیگیری من در مورد جریانات سینما و تلویزیون از متن تا حاشیه به سالیان گذشته بازمی‌گردد پیش از این‌که تبدیل به حرفه‌ام شود.

چند سالی هم هست که به واسطه‌ی شغلم به این فضا نزدیک شده‌ام و در طول سال شاهد رفتارهای مختلف چهره‌های مطرح و برخورد مردم با آنان هستم.

مردم چهره‌های مطرح را دوست دارند راجع به فیلم‌هایشان حرف می‌زنند، دیالوگ‌های‌شان را تا مدت‌ها رد و بدل می‌کنند. دوست داشتن‌های‌شان هم خلاصه می‌شود به همین و بعد از چند ماه هم فراموش می‌شود و فوقش یک عکس یادگاری می‌ماند با فلان چهره‌ی مطرح یا امضایش می‌ماند لای یکی از کتاب‌هایت هیچ بعید هم نیست که بعد از مدتی گم شود!

افراد مشهور هم اگر خوش برخورد باشند اول گرم می‌گیرند و تشکر می‌کنند و وقتی زمان بیش از اندازه‌ای ازشان گرفته شود خسته و عصبی می‌شوند که شاید هم عجیب نباشد. آنانی هم که خوش برخورد نیستند که هیچ.

مردمی که امروز دنبال پژمان جمشیدی می‌دویدند و می‌خواستند با او عکس بگیرند یا چند کلامی با او صحبت کنند همگی‌شان کاری به مطرح بودن او و سریالش نداشتند ـ که حضورشان نشان می‌داد چقدر او و سریال را دوست می‌دارند ـ  بلکه آن چیزی که همگی بر آن تأکید داشتند حُسن اخلاق جمشیدی بود.

دختری می‌گفت: "وای دیدی چه جوری برخورد کرد انگار منو می‌شناخت! چقدر خاکی"

پسری می‌گفت: "عجب آدم متواضعیه ببین چجوری با مردم حرف می‌زنه"

خانم میانسالی می‌گفت: "آدم ده تا پسر داشته باشه این مدلی پیر نمی‌شه"

و جملاتی نظیر این و تکرار جمله‌ی : "چقدر آقاست" از اکثر کسانی که در سالن بودند، طوری که فکر می‌کردی نوعی بازی است که همه یک جمله را تکرار کنند!

جلسه‌ی امروز بعد از مدت‌ها پیگیری عالم سینما یک حُسن داشت و آن دیدن افرادی بود که دنبال چهره‌ای مطرح می‌دوند نه برای شهرتش بلکه به سبب اخلاقش.

پژمان جمشیدی که این روزها سرگرم تمرین تئاتر است، پدیده‌ی این روزهای تلویزیون و تا یکی دو ماه دیگر شاید پدیده‌ی موسیقی نیست؛ او این روزها پدیده‌ی مقوله‌ی کم‌رنگ شده‌ایست به نام اخلاق.

 

لینک مطلب

/ 0 نظر / 12 بازدید